پارت چهل و دوم :

بی آنکه بداند چه می‌کند، دستش را روی دست گرمی که فرمان را در مشت گرفته بود، گذاشت. گرمای دست آرسین، دست یخ‌زده‌اش را در کام گرفت و نگاه مردانه‌اش را به سوی انگشتان ظریفش کشاند.
_تانیا! من برای تو خطرناکم.
لحن صدایش بغض داشت. دیگر از آن غرور کاذب خبری نبود. اکنون پسربچه‌ای در مقابلش نشسته بود که تنها، سرگردان و ترسیده به نظر می‌رسید. تانیا انقباض عضلات دستش را زیر پوستش احساس کرد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️