پارت چهل و دوم :

بی آنکه بداند چه می‌کند، دستش را روی دست گرمی که فرمان را در مشت گرفته بود، گذاشت. گرمای دست آرسین، دست یخ‌زده‌اش را در کام گرفت و نگاه مردانه‌اش را به سوی انگشتان ظریفش کشاند.
_تانیا! من برای تو خطرناکم.
لحن صدایش بغض داشت. دیگر از آن غرور کاذب خبری نبود. اکنون پسربچه‌ای در مقابلش نشسته بود که تنها، سرگردان و ترسیده به نظر می‌رسید. تانیا انقباض عضلات دستش را زیر پوستش احساس کرد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!