لیست کلیه پارتهای رمان هدف سخت : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 141
-
رمان هدف سخت - پارت 21
_پس لو نرفتم. درسته؟ وقتی سوالش را پرسید، دستانش مشت و آماده ی حمله بود. _تو بهم دروغ گفتی عوضی! _دروغ گفتم چون چاره ی دیگه ای نداشتم. آرسین در جایش نشست و دو دستش را تکیه گاه چانه اش کرد. _وقتی پدرتو گرفتن و مادرتو کشتن، به این فکر کردم که تو تنها بازمونده ی اون خانواده ای. تنها بازمونده!...
بروزرسانی در : ۹۱۱ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 22
آرسین از حمام بیرون آمده بود؛ در حالی که رکابی مشکی و شلوار گرمی به تن داشت. موهای نم دارش را در میان حوله ای کوچک خشک می کرد و بی آنکه به تانیا نگاه کند، خود را درازکش روی تخت انداخته بود و مشغول ور رفتن با تلفن همراهش شده بود. مثل این بود که اویی وجود ندارد. تانیا معذب از روی تخت برخاست و خود...
بروزرسانی در : ۹۱۰ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 23
دوباره سوجان آمده بود. برای شان شام اصلی را آورده بود. بوی غذایش اشتهاآور بود. سفره ی حصیری کوچکی را پهن کرد و سینی ای شامل دو بشقاب غذا را متعاقبا به اتاق آورد. تانیا همه را از بازتاب تصاویر می دید. آرسین اکنون گوشی را کنار گذاشته بو د و به پیرزن در چیدن سفره کمک می کرد. ظاهرا با آن زن رفتار خوب...
بروزرسانی در : ۹۰۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 24
یک ساعتی از به خواب رفتن آرسین می گذشت؛ اما تانیا همچنان با خود درگیر بود. کاپشنش را درآورده و آن را مثل بالش زیر سر گذاشته بود. زمین زیر پایش سرد بود و پتویی هم برای رویش وجود نداشت. ناچارا حوله ای را که درون جعبه ی حصیری اش بود، روی خود کشید و سعی کرد بخوابد. نیمه های شب بود که حس کرد وسایل ا...
بروزرسانی در : ۹۰۸ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 25
_گفتی که می بریم. پس اونم دروغ بود. احتمالا چرندیاتت در خصوص پدر و مادرتم جزو دروغای مفتی بودن که بهم... نگاه آرسین لحظه ای به قدری وحشی شد که تانیا بقیه ی جمله اش را فراموش کرد. عصبانی بود و ضربان قلبش بالا گرفته بود. آرسین هم! دید که هر دو دستش مشت شده بود و به نفس زدن افتاده بود. نهایتا بی آن...
بروزرسانی در : ۹۰۷ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 26
خانه ی ساحل را زیر و رو کرده بودند، اما چیز خاصی نیافته بودند. مهران کلافه به جیبش چنگ زد و تلفنش را که بی وقفه زنگ می خورد، خارج کرد. نام سمانه اخمش را غلیظ تر کرد. همیشه از همسرش خواهش کرده بود که ضمن خدمت، با او تماس نگیرد، اما گوش سمانه بدهکار نبود. رو به مولایی گفت: _بچه ها رو جمع و جور کن...
بروزرسانی در : ۹۰۵ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 27
_دمغی آبجی! از جایش پرید. خواهر مهران بود. ماهرو! دختری که سال ها بود نه تنها دختر خاله، بلکه رفیق، همدم و خواهر بزرگ ترش نیز بود. شیطنت های دو پسر دو قلوی چهارساله اش مانع از ارتباط زیادش با سایرین می شدند؛ اما از همان راه دور هم بارها و بارها مانند خواهری مهربان گوش شنوایی برای درد دل هایش بود...
بروزرسانی در : ۹۰۴ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 28
تا پایان مهمانی، تقریبا چیزی از صحبت های اطرافیان نفهمید. غرق جمله ی پایانی ماهرو بود و راهکاری که به دلش زخمه می زد. تا کنون در زندگی مشترکشان هیچ کاری را بدون رضایت مهران انجام نداده بود. به جز!!! به عکس ها فکر کرد. کاری که مهران دوست نداشت و او با جسارت تمام انجامش می داد. عکس ها مثال نغض بود...
بروزرسانی در : ۹۰۳ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 29
آرسین در جایش تکان خورد. صدای زنگ بی موقع تلفن همراهش، از خواب پرانیده بودش. تلفن را به گوشش چسباند. _بگو! _شرمنده آقا بیدارتون کردم. _خب؟ _خواستم خبردارتون کنم که امروز رئیس برای دیدن اون دختر میان. از گوشه ی چشم، تانیا را که همچون گلولهای پشمی در خود جمع شده بود، از نظر گذراند و نتوانست م...
بروزرسانی در : ۹۰۲ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 30
شومیزی زرد رنگ انتخاب کرد. شلوار جینی زغالی رنگ و آرایشی ملیح! تمام مدتی که در حال آماده شدن بود، به این فکر می کرد که قاتل مادرش چه شکلی است؟ تمام مدت بغضش را فرو داده بود. اکنون وقت فروپاشی نبود. باید نقش اش را به خوبی بازی می کرد. باید در آن نقش لعنتی حل می شد تا فرصتی مناسب پیدا می کرد. آرسی...
بروزرسانی در : ۹۰۱ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 31
کسی بود که دستور مرگ خودش را صادر کرده بود و تانیا مطمئن بود اگر هر جایی غیر از آن جا این ملاقات صورت می گرفت، مسلما مرگش حتمی بود. نمی دانست آرسین چه داستانی را سرهم کرده است، اما مطمئن بود که می تواند بازیگر خوبی باشد. فقط کمی اعتماد به نفس لازم داشت تا در مقابل آن چشم ها، صدایش نلرزد. _عاشق...
بروزرسانی در : ۹۰۰ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 32
جو سنگین بود. به جز صدای برخورد قاشق با بشقاب، صدای دیگری شنیده نمی شد. آرسین بشقاب تانیا را پر کرده بود و تانیا وزن نگاه آن زن را حس می کرد. _عزیزم ترشی می خوای؟ سرش را به نشانه ی منفی تکان داد. آرسین معذبش می کرد. این فضا را دوست نداشت. هر لقمه ای را به زحمت فرو می داد. حس می کرد چندین جفت چش...
بروزرسانی در : ۸۹۸ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 33
در خلسهای بیانتها فرو رفته بود. چیزهایی که زمزمه میکرد، برایش مفهوم نبودند. عق زد و مزهی تلخی چیزی را زیر زبانش حس کرد. گرمی دستانی را پشت سرش و خنکای چیزی را بر پوست گونهاش! لرزشی را در تنش احساس میکرد. سردش بود. ناله کرد: _پتو! دوباره تلخابی را بالا آورد. به قدری عق زده بود که با هر بار...
بروزرسانی در : ۸۹۷ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 34
_یه چیزی بخور! آن صدای یخ، اکنون نگران به نظر میرسید. _باید برم دستشویی. _کمکت میکنم! ناچارا خودش را به آرسین سپرد و اجازه داد تا مقابل سرویس بهداشتی همراهیاش کند. مطمئن بود با آن حس سر درد و ضعف، رسیدنش به آنجا ممکن نیست. در سرویس بهداشتی، باز هم عق زد و به چهرهی دردناکش در آینه نگریست....
بروزرسانی در : ۸۹۶ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 35
هنوز احساس خستگی میکرد؛ اما با صدای صحبتی که در اتاق پیچید، از خواب بیدار شد. ظاهرا کسی به آنجا آمده بود. خواست در جایش بنشیند که متوجه کنار رفتن پردهی تخت شد. _بیداری؟ آرسین بود که در میان نور صبحگاهی به او خیره شده بود. سرش را به تایید تکان داد که متوجه حضور شخص بعدی شد. مردی جوان با کیف ...
بروزرسانی در : ۸۹۵ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 36
نزدیک ظهر دوباره با کابوسی از خواب پرید. این بار کاملا محتاطانه، سوزن آنژیوکت را از دستش درآورد و جایش چسبی گذاشت. سرحال شده بود. میتوانست به راحتی از تخت پایین آمده و تن کرختش را به زندگی برگرداند. ظاهرا آرسین طبق معمول همیشه رفته بود. مقابل میز آرایشی نشست و موهای بهم ریختهاش را شانه زد. اندک...
بروزرسانی در : ۸۹۴ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 37
شام را در سکوت خوردند. مهران آن روزها خسته به نظر میرسید. شبها زود میخوابید و صبحها زودتر از همیشه خانه را ترک میکرد. سمانه تنهاتر از همیشه شده بود و بیشتر وقتش را با فضای مجازی پر میکرد. سر مهران به قدری شلوغ بود که قضیهی عکسها را فراموش کرده بود و سمانه عملا آزادی بیشتری برای مانور دا...
بروزرسانی در : ۸۹۳ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 38
آن شب برخلاف سایر شبها تا صبح بیدار بود. تک به تک عکسها را بررسی و اطلاعاتشان را یادداشت میکرد. نام خیلی از آنها برایش تازگی نداشت. از سرنوشتشان مطلع بود. خیلی از افراد آن لیستها مرده بودند و از سرنوشت تعدادی، اطلاعاتی در دست نبود. چیزی که برایش موفقیت بزرگی به حساب میآمد، یافتن اسم خانو...
بروزرسانی در : ۸۹۱ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 39
یک هفتهای بود که از بیمارستان و درمانگاه، سردخانه و کلانتریها، دفاتر ثبت اسناد رسمی و خلاصه هر جایی که به نظرش میرسید یک فرد سابقهدار از آن سر در آورد را گشته بود. نهایتا خسته و ناامید، به پروندههای پیش رو خیره مانده بود. نه خبری از مهرزاد پاکزاد بود و نه نامی از لیلا شارمی و سامین شیرانی جا...
بروزرسانی در : ۸۹۰ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 40
*** در کنار شومینه نشست. بوی چوب سوخته مشامش را پر کرده بود. از اینکه قرار بود کتاب جدیدی را آغاز کند، هم خوشحال بود و هم بیقرار! کتابها دری به دنیای بیخیالی بودند. دنیایی که در آنها خبری از آدمهای واقعی نبود. با خواندن کتاب میتوانست روحش را به پرواز درآورد و از حصار زندان دنیایی رها ...
بروزرسانی در : ۸۸۹ روز پیش
