لیست کلیه پارتهای رمان هدف سخت : پارت های 121 تا 140
تعداد کل پارت های منتشر شده : 141
-
رمان هدف سخت - پارت 121
انتقال تانیا به خودروی اورژانس را تماشا کرد و انتقال جنازهی مهران به نعشکش پلیس را! به قدری خسته بود که حس میکرد دیگر جانی در تن ندارد. لازم بود که گزارش حادثه رد کند. با نیروهای مرز اندکی خوش و بش کرد و سرانجام خودش را از قیدها رها نمود. دلش میخواست کل مسیر بازگشت را در سکوت و تنهایی سپری...
بروزرسانی در : ۷۰۴ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 122
از دور نظارهشان کرد و حسرت خورد. همانجا به ستونی تکیه داد و منتظر شد نوبت پروازشان فرا برسد. امید داشت که این مرحله را نیز بدون مشکل پشت سر گذارند. در دل برای تکتکشان آرزوی موفقیت کرد و افسوس خورد که برای آخرین بار نمیتواند کسانی را که سالهای سال نقش خانوادهاش را ایفا میکردند، در آغوش بکشد ...
بروزرسانی در : ۷۰۲ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 123
_نمیتونستم برم! نمیتونستم با... به موقع دستش را مقابل دهانش فشرد. _ششش! آروم باش! میریم بیرون با هم حرف میزنیم. باشه؟ _تو میخواستی من... دوباره مقابل دهانش را سد کرد. از وجود دوربین و شنود در اتاق اطمینان داشت. _شرمنده عزیزم. میریم صحبت میکنیم. باشه؟ لیا که از لحن ملایم او امیدی تاز...
بروزرسانی در : ۷۰۱ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 124
دم دمای صبح بود که آرسین رضایت داد به خانه بروند. هنوز هم از بردن لیا به خانهاش احساس بدی داشت؛ اما میدانست در صورت رها کردنش، دخترک طعمهی خوبی جهت ولگردهای شبانه خواهد بود. وارد خانه که شدند، از شدت خستگی یکراست بر روی کاناپهی وسط نشیمن ولو شد. _تو اتاق تخت هست! بیتوجه به دخترک که وسط نش...
بروزرسانی در : ۷۰۰ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 125
به خودش که گویا سالها رشد کرده بود. حالا خودش مسئول زندگی خودش بود! کسی قرار نبود کمکش کند؛ کسی قرار نبود نجاتش دهد. اگر گودرز آن کیف را به دستش نرسانده بود، اکنون به جای خانهی شخصیاش، در روسیه بود و مشخص نبود قرار است چه میزان درد و شکنجه را تحمل کند تا اطلاعاتی را فاش کند که وجود خارجی نداشت...
بروزرسانی در : ۶۹۹ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 126
آن شب گویا قرار نبود به راحتی خوابش ببرد. خود را به خواب زده بود تا از شر لیا در امان بماند؛ اما میدانست حقهاش دوام زیادی نخواهد آورد. _آرس! صدایش را از فاصلهی اندکی از خود شنید و خود را به نشنیدن زد. _چرا ازم فرار میکنی؟ چرا فقط به خودت اهمیت میدی؟ صدای آرامش، فضای میانشان را پر کرد....
بروزرسانی در : ۶۹۸ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 127
آرسین از جا پرید. _تانیا! این را گفت و به سوی لباسهای رها شدهاش بر روی مبل، جست که لیا به سرعت گفت: _با اون کاری نداره. میدونه فایلا پیش توا. میدونه اونا رو از طریق دسترسیت به سیستم تانیا برداشتی. من... خب فقط... آرسین به او چشم دوخت که برای چینش کلمات در کنار هم جان میکند. _لپتابتو ...
بروزرسانی در : ۶۹۷ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 128
_حاضری یه بار دیگه بهم اعتماد کنی دختر تهرانی؟ تانیا چشمانش را بست. مقاومت در مقابل آن نگاه جذاب، از هر چیزی برایش سختتر بود. _چقدر وقت دارم که آماده بشم؟ آرسین لبخند زد. _کمتر از یک ساعت! دخترک مشغول جمع کردن وسایل مورد نیازش شده بود و آرسین به این فکر میکرد که چقدر در ذهنش این لحظات را ...
بروزرسانی در : ۶۹۵ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 129
آرسین لبخند زد. از آن لبخندهایی که برای تانیا دلگرمکننده به نظر میرسیدند. اما در آن شرایط، هیچچیز نمیتوانست نگرانیهایش را از بین ببرد جز شنیدن حقیقت! _وقتی شنیدم مهران رو به خونهت راه دادی، فهمیدم که قراره چه اتفاقی بیفته. اون برای دزدیدن فایلا اومده بود و من ماهیت کثیفش رو میشناختم. قبول...
بروزرسانی در : ۶۹۴ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 130
ویرایش هدف سخت جدید: ساعتها بر فراز آسمان بودند و تانیا ناچارا تسلیم خواب شده بود. سرش را به سمت پنجره گردانده و چشمانش را بسته بود. رنگش زرد شده بود و از آن زاویه از همیشه ضعیفتر به نظر میرسید. کل وسایلش در یک ساک کوچک جا شده بود و آرسین میدانست این برای یک دختر به چه معناست! نگاهی به سر ت...
بروزرسانی در : ۶۹۳ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 131
بالاخره سپهر را دیدند. پسر جوانی که شاداب و سرحال به نظر میرسید. آرسین گفته بود که پدرش آمریکایی، مادرش ایرانی و رفیق نزدیک یکی از دوستانش است. به هر دو زبان مسلط بود و وقتی آرسین به انگلیسی جوابش را داد، خندید و با لهجهی مخصوص به خود، لب زد: _زبان مادری من، فارسی هست جناب! دستش را ابتدا به س...
بروزرسانی در : ۶۹۲ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 132
نیویورک واقعا بزرگ بود. چند روز بعد را به گشت و گذار در شهر، خرید لباس و مایحتاج پرداختند. از پل بروکلین، سانترال پارک و مرکز هنری لینکلن دیدن کردند. آرسین تلاش میکرد با پر کردن اوقات روزشان، فکر هر دو را از روزبه و اتفاقات آینده دور گرداند. هنوز خبری از اعلام زمان مصاحبه نرسیده بود. تنها فا...
بروزرسانی در : ۶۹۱ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 133
تا رسیدن به خانه، دیگر کلامی میانشان رد و بدل نشد. تانیا به اتاقش خزید و آرسین نیز به آشپزخانه رفت تا چیزی را برای شام فراهم نماید. نیم ساعت بعد، تانیا دوش گرفته با موهای سشوار کشیده که به حالت دم اسبی از بالا بسته بود، در آشپزخانه حاضر بود. _کمک نمیخوای؟ آرسین در فر کوچک برقی را بست و دستکش ...
بروزرسانی در : ۶۹۰ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 134
یکشنبه زودتر از آنچه انتظارش را داشتند از راه رسیده بود. تانیا حس میکرد هنوز آمادگیاش را ندارد. متن مصاحبه را بارها و بارها مرور کرده بود و پاسخهایی را که نیاز داشت به بهترین صورت ممکن به خاطر بسپارد. به او گفته بودند احتمالا یک یا دو سوال را بدون هماهنگی و صرفا جهت اطمینان بیشتر، از او خوا...
بروزرسانی در : ۶۸۸ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 135
_بازش نمیکنیم. میندازیم دور! آرسین این را گفت و بسته را برداشت که صدای تانیا را شنید. _اونم میخواد تو بری بیرون. میدونه بسته رو داخل نمیاری. این کار رو نکن آرسین! آرسین لحظهای در جایش توقف کرد. مستاصل نگاهی به محیط آرام بیرون از خانه انداخت و نگاهی دیگر به بستهی میان دستانش. طول و عرضش ...
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 136
تا پاسی از شب را روی آن مبل راحتی گذراندند. آرسین برای اطمینان از سلامتیشان بیدار مانده بود؛ اما تانیا پس از مدتی چشمانش گرم شد و روی همان دستهی مبل به خواب رفت. گردن کج شدهاش، آرسین را بر آن داشت که برای قرار دادن کوسنی بافتنی زیر سرش، از جای برخیزد. در حال جابجایی سرش بود که دخترک چشمانش...
بروزرسانی در : ۶۸۶ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 137
_ماشین رسید! از تن ظریفش که کت و دامنی رسمی، جوراب شلواریای ضخیم مشکی و کفشهایی پاشنه دار به آن ظاهری رسمی بخشیده بودند، چشم گرفت و پی صدای آرسین بیرون زد. نگاه تحسینبرانگیز او را نادیده گرفت. مرد جوان همراهش، در آن کت و شلوار مشکی به قدری جذاب شده بود که لحظهای نفساش بند آمد؛ اما سریعا ...
بروزرسانی در : ۶۸۵ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 138
*** _بهت افتخار میکنم! بوسهای بر پیشانیاش کاشت و تانیا لبخند زد. حس میکرد بار سنگینی را بر زمین گذاشته است. هنوز در سالن کنفرانس بودند و سایرین در حال سرو انواع نوشیدنی، با یکدیگر گپ میزدند. تانیا نیز خود را به آرسیناش رسانده بود تا این ضیافت را در کنار او جشن بگیرد. چند نفری ضمن عبور...
بروزرسانی در : ۶۸۴ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 139
سرش را به شیشه چسباند و به اتفاقات آن روز اندیشید. به آیندهای که انتظارش را میکشید. به اینکه چیزی نمانده بود از آرسین تقاضای ازدواج کند و به واسطهی ازدواجشان او را پابند این کشور نماید؛ اما به موقع جلوی خود را گرفته بود. فکری ناگهانی باعث شده بود از موضع خود کوتاه بیاید و با دید روشنتری ...
بروزرسانی در : ۶۸۳ روز پیش
-
رمان هدف سخت - پارت 140
پس از مدتی حرکت، با تکانی شدید از حرکت ایستادند. _لاستیک... ترکید. سپهر به سختی سخن میگفت. به نظر میرسید فشار زیاد و استرس، تمام انرژیاش را به تاراج برده است. _پیاده میشیم. باید ماشین رو ترک کنیم. نمیتونیم سهتامون با هم باشیم؛ چون پیدامون میکنه. شما دو تا از اینجا دور بشین. من میمون...
بروزرسانی در : ۶۸۱ روز پیش
