لیست کلیه پارتهای رمان گلگونهرخ : پارت های 101 تا 117
تعداد کل پارت های منتشر شده : 117
-
رمان گلگونهرخ - پارت 101
اما بالاخره هرچقدر هم که در آن بهشت کوچک برای خودشان خلوتی رویایی ساختند، درنهایت زمانی رسید که ناچار به ترک آن بهشت کوچک، خاطرات عاشقانهترین لحظاتشان را در کلبه یادگار گذاشتند و به خانهی مستوره بازگشتند. به خانه که رسیدند گرمای آفتاب ظهر شکسته و خنکای نسیم هوایی دلپذیر برای نفسها هدیه آورده ...
بروزرسانی در : ۵۱ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 102
به تاریخ: «1358/10/17» امروز چه روزی بود؟ تولد نازنین یا سالگرد کتایون؟ شاید دیگر کسی هفدهم دیماه را به مناسبت تولد نازنین نمیشناخت؛ چه کسی خبر داشت نازنین بختیار امروز بیستوهفتساله شد؟ هرکسی هم که خبر داشت، به سنگینی غم چهارمین سال مرگ کتایون، سکوت اختیار کرده و قصدی برای تبریک گفتن به این ...
بروزرسانی در : ۵۰ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 103
مقصدشان عمارت بود؛ آنجا که گلهایش در خواب زمستانه بسر میبردند و برگهای خشکیده ریخته پای درختانی که در اوج غرور با شاخههایی رو به آسمان ایستاده مرده بودند، مسیرهای سنگفرشی به لطف مراقبت خدمه از آبپاشی تمیز بود و هرچقدر عمارت بزرگ با همه شکوه و روشنایی به متروکهای میمانست که اقامتگاه ارواح شد...
بروزرسانی در : ۴۷ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 104
کلامش مثل قیچی، ریتم نفسها و ضربانهای قلب کیسان را برید. ثانیهای هوا برایش خفه، قلبش نزد فقط از شنیدن این کلام، بدون اینکه ثانیهای را برای این تمنای بیهوده هدر دهد، پوزخند زهرآلودی زد. - که خودم رو به کشتن بدم؟ هنوزم عزاداری برای من از فاش شدن راز و حالا تحمل نازنین برات آسونتره؟! هرچند صف...
بروزرسانی در : ۴۴ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 105
آفتاب از پنجره به داخل اتاق میتابید که خوابش برد؛ اما آنوقت که مغزش در جمجمه از حس آشنایی عطر هوای اطرافش تکانی خورد، نوری را پشت پلکهایش حس نکرد. فقط عطر نازنین نبود؛ بوی شکوفههای بهاری شامپوی موهایش، بوی خنک آب از پوست شیرینش، بوی ماندگی عطر رز و انار و گیلاس بر لباسهایش، همه ترکیب باهم در ...
بروزرسانی در : ۴۳ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 106
بیستوسوم دیماه، خورشیدِ سومین سالگرد ازدواج نازنین و کیسان طلوع کرد و آنقدر از صبح ساز به حالشان کوک زد که کیفشان هم کوک گره خورد به ظهر تا در آنوقت خوشیِ امروزشان به اوج برسد. اگر حس و حال خوش امروز تصویر داشت، شبیه چشمان براق از شوق و لبخند لبریز از ذوق نازنین بود؛ او که اتاق را انگار که قفس...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 107
برای تهدیدِ ضعیف کلامش آرام خندید و برای تهدید نگاهش هم پشت چشم نازک کرد. - هنوزم خوب بلدی تهدید کنی، به تهدیدت امتیاز ۹.۵ میدم اگه لحنت مرموزتر بود حتماً ۱۰ میشدی؛ ولی به نظرم دوباره امتحانش نکن چون نیاز نیست از اونجایی که اگه قرار بود حرفی به کسی بزنم نوشاد لحظهی اول رسیدنش یه بلایی سرت میآو...
بروزرسانی در : ۳۶ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 108
پلکهای کیسان به فرمان نبضِ دردِ جایجای سرش برهم چسبیدند؛ اما برای دیدن احوال نازنین مگر به چشم نیاز داشت؟ خون که در رگ خودش جوشید، جوشش خشم در رگ نازنین را هم حس کرد. کلام فرخ که مثل مذاب روی قلبش ریخت، ذوب شدن قلب نازنین را هم حس کرد. نفسش که از برآشفتگیِ پنهانش بریده شد، فقط آوای تند نفسهای ...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 109
دست به سینه شد و نگاهش گرچه قهر؛ اما دقیقهای بعد از پنجره سایهی کیسان را روی زمین دید که علامتی به شریف داد و وقتی او سویش دوید، صدای کیسان را همان دورگهای شنید که برایش ترسناک بود. - باک ماشین رو چک کن و راهش بنداز، برمیگردم تهران. چهرهاش به چشم شریف ملتهب و عصبی، جرئت به خرج داد تا آرام ب...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 110
زمان تا نوزدهم بهمنماه، بیستوهفت روزی بود که برای نازنین به درازای بیستوهفتسال گذشت. حس هرروزهاش دلتنگی، عادتش شده بود هرروز در محوطهی عمارت قدم بزند بلکه کیسان از راه برسد؛ اما دیماه گذشت و بهمن به انتهایش نزدیک میشد و هنوز اثری از او نبود. خود را به تماسهای دورادور دلخوش کرد؛ اما از تم...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 111
حتی ته دل خودش هم یکباره خالی شد از تصور واقعیت داشتن چنین حدس وحشتناکی. مغزش مثل اینکه کسی ترمز قطار کشیده باشد، سوتکشان روی ریل افکار متوقف شد و دیگر پیش نرفت؛ مثل اینکه رسیدن به چنین حدسی آنقدر سنگین بود که دیگر نمیتوانست ادامه دهد. مردمکهایش رقصیده بین چشمان مات و لرزان مستوره، نگاهش آنقدر...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 112
باران بر ساقهی موهایش لغزید و از نوکشان چکید، سرمای هوا را هم حس نکرد آنقدر که از وحشت تنش بیحس بود و میلرزید. حتی صدا زدنهای سروناز که بیخبر از دست و پنجه نرم کردن یاسمین تنها با ترس و نگرانی دنبال نازنین راه افتاد را نشنید، فقط خود را به عمارت بزرگ رساند و وارد که شد، در اولین نگاه صفورا ر...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 113
- تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره، رنگ چشمای تو بارون رو به یادم میاره، وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره، قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره. زمزمهای بم بود که با همه دورگه بودن صدایش از نوازش نسیم ظهرگاهی که حکم نفسهای آخر اسفندماه را داشت و از پنجرهی باز به داخل اتاق دویده بود، به گو...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 114
بعدازظهر؛ نازنین بعد از اینکه دور از چشم نوشاد با فرانک تماس گرفت و خبر داد عصر به دیدنش خواهد رفت، همانطور که با کیسان طی کرده بود به نوشاد گفت خود آگهی کار را دیده و سپرد سراغش برود. وقتی نوشاد را راهی تعمیرگاه کرد، سرخوش و امیدوار به اینکه قرار بود همهچیز برای برادرش به خوشی پیش برود و به خوش...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 115
با این بلندای صدا که نازنین را ساکت وادار به عقبنشینی کرد، خیره به چشمانش که به وضوح از ترس اینکه «نه» بشنود و مجبور شود این «نه» را به گوش برادر تازه به زندگی برگشتهاش برساند، آرامتر افزود: - دل من رو کم داره، بعدم فرض محال دل من رو هم داشته باشه، بعد از اتفاقی که بین تو و صامت افتاد من و نو...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 116
گلوی نازنین سنگین، محکم بزاقش را قورت داد و شاید معجزه بود که بغضش پایین رفت؛ اما لرز قلبش را باید چطور آرام میکرد؟ دردش نوشاد بود، پناهش هم شاید خود او که به هوسش افتاد و مقدمه چید: - نوشاد یادته بچه که بودیم یه روز توی کوچه دعوا شده بود، تو بیاجازه از مامان رفته بودی پشتبوم، از اونجا دعوا ر...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 117
همان قامت آشنایی که در گذشته سایه بر رخش میانداخت، همان بوی گرم و تلخ آهن و دود و آتش، همان چشمهای آبی که مثل اقیانوسی بیانتها مخوف بودند، چشمهایی که در نگاه اول به همین دختر زل زدند. دیگر اثری از دودهی آتش و سیاهی آهن نبود، انگار سهسال نبودن به جانش ساخته بود. وجودش رعشهای بود که فرخ را خ...
بروزرسانی در : دیروز
