گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و پنجم :
آفتاب از پنجره به داخل اتاق میتابید که خوابش برد؛ اما آنوقت که مغزش در جمجمه از حس آشنایی عطر هوای اطرافش تکانی خورد، نوری را پشت پلکهایش حس نکرد. فقط عطر نازنین نبود؛ بوی شکوفههای بهاری شامپوی موهایش، بوی خنک آب از پوست شیرینش، بوی ماندگی عطر رز و انار و گیلاس بر لباسهایش، همه ترکیب باهم در نفسهای کیسان چنان پیچیدند که بالاخره غروب از خواب دل کند. هنوز چشمانش بسته بود؛ اما حضور
مطالعهی این پارت کمتر از ۳۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
الهه ی آب
0مثل همیشه خیلی دوست داشتنی بود ، توجه به جزییات واقعا ناز بود:))
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگ منی🤍
۴ هفته پیشافسون
0میدونی اینکه آدمانمیتوننداز خودشون فرارکنند چه بدچه خوب یک اتفاق مهمه یه چیزدرونی که برامون گذاشته شده راهی نیست از خودمون به خودمون پناه می بریم باز هم ممکنه عشق یه راه نجات باشه یایه طناب دار 🤕😱
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
واقعا.. عشق ممکنه نجات بده یا نابود کنه، ببینیم عشق نازنین و کیسان از کدوم مدله
۱ ماه پیشامیرعلی
0امیدوارم زودتر فرخ بفهمه و صفورا رو بکشه. بخدا نمیدونما ولی اصلا دلم برای صفورا نمیسوزه بگو حتی یه ذره🤔
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خودشم مقصره و ظلم کرده، طبیعیه
۱ ماه پیشامیرعلی
1وای چه هدیه ی قشنگی چه عاشقانه ی قشنگی. خیلی عالی بود مهدیه جونی ماچ
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
عزیزدلم🤍
۱ ماه پیشنیا
2وای خدای من.چقدر این دوتا شیرینن.چقدر عشقشون قشنگه.ولی نازنین گاهی حرسمو درمیاره.یکم احساساتتو بروز بده زن. تو ناجوری از دست مهدیار حرص میخوردم اینجا نازنین جان این شغل شریف حرص دادن من رو به عهده گرفته. خب چرا بروز نمیدی که فکر کنه دوسش نداری و از گفتن حقیقت بترسه.ای بابا
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
این استثنا توی گلگونهرخ موضوع مهمیه که ازش حرف میزنم توی رمان، بذار.. دارم واسه نازنین!
۱ ماه پیشنیا
0یعنی دلیل خاصی داره؟ یا نازنین به خاطر راز کیسان بهش اعتماد نداره.یا میترسه که ابراز کنه و کیسان مثل صامت پررو بشه یا یه اتفاقی این وسط افتاده و نازنین یه چیزی فهمیده.یا .. یا چی؟
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اول فصل دوم، وقتی با کتایون درددل میکرد رو یادته؟ اونجا گفته بود جلوی چشم بقیه حسش رو ابراز نمیکنه چون میترسه یاسمین اذیت بشه.
۱ ماه پیشافسون
0میدونی اینکه آدمانمیتوننداز خودشون فرارکنند چه بدچه خوب یک اتفاق مهمه یه چیزدرونی که برامون گذاشته شده راهی نیست از خودمون به خودمون پناه می بریم باز هم ممکنه عشق یه راه نجات باشه یایه طناب دار 🤕😱
۱ ماه پیشنیا
2اون رمان جدیدت که قولشو دادی کی شروع میکنی مهدیه؟
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یکم زمان میبره، توی تل وقتش بشه درموردش حرف میزنم
۱ ماه پیشنیا
0بیصبرانه منتظرم
۱ ماه پیشaram
0سلام نویسنده جونی کی پارت جدیدمیذاری دلم اب شد..فقط دهن صامت سرویس کن دلم خونوک شه😬😬
۱ ماه پیشmasi
0وای کاش کیسان زودتر رازش رو به نازنین بگه 🥲 راستی پارت جدید کی میاد مشتاقانه منتظرم😢😍
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فرداشب میاد قشنگم🤍
۱ ماه پیشمامان عسل
0عشق کیسان به نازنین حتی از عشق مجنون به لیلی بیشتره..مهدیه جان هوای این عشق پاک رو داشته باش نزار از هم بپاشه ..مثل همیشه عالی وبی نظیر بود دمت گرم مهدیه جون 🙏🌸
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پسرم مجنون رو هم پشت سر گذاشت^^ ممنون از همراهی و انرژیت🤍
۱ ماه پیشنیا
2بابت پارت قشنگ و پر احساست ممنونم مهدیه جونم.از معدود نویسنده هایی هستی که خیلی ان تایم پارت میذاره.اونم چه پارتایی.طولانیی
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ممنون که هستی با انرژی قشنگت^^
۱ ماه پیشنیا
2ای بابا.من واقعا کشش این شک و دودلی کیسان رو ندارم.یعنی واقعا میتونه به طلاق دادن نازنین فکر کنه؟بعدشم هر اتفاقی که افتاده تقصیر کیسان نیست که.کیسان فقط یه شاهد بود.و دقیقا داره کار شبح تاریکی کتاب مردآزما رو تکرار میکنه.کاش حقیقت رو به نازنین بگه.مرگ یبار شیون یبار.
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
منم دلم میخواد بگهها؛ ولی خب.. ترس از دست دادن و ضعف داره نسبت به نازنین، براش سخته
۱ ماه پیشنیا
2فرخ شک کرده.ولی وای ازون روزی که بفهمه صفورا چه کرده.خودش تو واقیت میشه کابوس صفورا.دستی دستی صفورا رو زنده خاک میکنه
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فکرشم نگرانکنندس، باید دید چی میشه..
۱ ماه پیشسعادت
0عالی و بی نظیر خدا قوت قلمت مانا 🌸🌸
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
عزیزدلی🤍
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

maca..
0کی پس نوشاد«م» وارد میشه؟ 🥲 مهدیه خداوکیلی ازین کارا با نوشاد نکنیا، مرسیی 😁