پارت صد و یک :

اما بالاخره هرچقدر هم که در آن بهشت کوچک برای خودشان خلوتی رویایی ساختند، درنهایت زمانی رسید که ناچار به ترک آن بهشت کوچک، خاطرات عاشقانه‌ترین لحظاتشان را در کلبه یادگار گذاشتند و به خانه‌ی مستوره بازگشتند.

به خانه که رسیدند گرمای آفتاب ظهر شکسته و خنکای نسیم هوایی دلپذیر برای نفس‌ها هدیه آورده بود. نازنین همینکه از راه رسید خواست سراغ نوشاد برود اما مستوره طبق خواست خود او،

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Zeyn

    0

    کاش این تشبیه و توصیفا و استعاره ها کمتر بشه،صد پارته دارم سعی میکنم بهشون عادت کنم ولی نمیشه و مدام ردشون میکنم،توجه کردم خیلیا هم تو کامنتا به این موضوع اشاره کردن،برا کسل کننده نشدن رمان ممنون میشیم کمتر بشن

    ۳ هفته پیش
  • نیا

    0

    سبک نوشتار خانم فیروزی همینه دوست عزیز، و همین قضیه قلمشون رو خاص کرده.اگر با استعاره و تشبیه کم بنویسن که میشه یه رمان شبیه بقیه انگار یه داستانی صرفا روایت میشه.بدون جذابیت.امضای کار ایشون تشبیهات و استعاره هاشونه

    ۳ هفته پیش
  • maca..

    0

    خدا از ماهم این آرامش پارت هارو نگیره☺️

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    فصل جدید یعنی شروع مشکلات جدید دیگه

    ۳ ماه پیش
  • مهناز

    0

    عاالی بود واقعا و کمی نفسگیر بخاطر راز کیسان

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حق داری، رازش خیلی سنگینی میکنه🫣

    ۳ ماه پیش
  • دیانا

    0

    وقتی یه نفر جذب یه رمان میشه،یعنی اون رمان و پسندیده.و وقتی تا ۱۰۰پارت ادامش میده اون رمان براش خیلی جذاب بوده.و برای من رمان تو واقعا قشنگ و جذابه.ادامه بده.امیدوارم موفق باشی 💜💜

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خوشحالم کردی قشنگم^^ امیدوارم تا تهش به دلت بشینه🤍

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    کل پارتها بینظیر بودن عالی مهدیه جونم خوش قلم🌱💗👌

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    عزیزدل منی🤍

    ۴ ماه پیش
  • دیانا

    0

    وقتی یه نفر جذب یه رمان میشه،یعنی اون رمان و پسندیده.و وقتی تا ۱۰۰پارت ادامش میده اون رمان براش خیلی جذاب بوده.و برای من رمان تو واقعا قشنگ و جذابه.ادامه بده.امیدوارم موفق باشی 💜💜

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    کل پارتها بینظیر بودن عالی مهدیه جونم خوش قلم🌱💗👌

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    1

    به جرئت میگم گلگونه رخ از بهترین رماناست و لایق بهترینام هستتتت و واقعا هرکی نخونتش نصف عمرش بر فناست! یه رمان کامل و شاهکار که از هرچیزی صدشو داره و کاملا معلومه نویسنده روی هرکدوم از ارکانش چقدر وقت گذاشته و فکر کرده؛ بعد از خوندنش از چشم هاتون تشکر میکنین😎💅🤍

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تو رو باید ماچ کرد😭🤍

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    1

    این همه تصویرسازیِ قشنگ که رمان و از یه متن تبدیل میکنه نه حتی به فیلم و سریال و به یه جور سبکِ زندگی از کی برمیاد به جز شما خانم فیروزی؟ این پارت بی نظیرررر بود مثل همیشه، انقدر صحنه ها قشنگ کنار هم چیده شدن، انقدر دیالوگا عالی ان و انقدرررر شخصیتا زنده ان که من همیشه وسط خوندن یادم میره رمانه✨🔥

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    این دیگه رسما بازی با قلبم بودTT🤍

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    0

    عاشق آواز خوندن کیسان تو *** شدمممم😂 مردی همچین سرخوشه ها... قشنگ معلومه شب قبل چقدر بهش خوش گذشتههههه🙄😂😂😂💅 که دستبوسِ نازنبنم هستی، اره؟ نازنین جان تو چرا هنوز رو زمینی؟ چرا من نمیبینم با داشتن همچین شوهری بری رو ابرها قدم بزنییییی؟🙄😂😂😂✨🔥

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فعلا که داره نیشگونش میگیره😂

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    0

    اینکه میگم از این همه خوشی دادنت میترسم مهدیه... اصلا بی دلیل نیست! تو همین پارت نگا... این همه هشدار درمورد رازی که کیسان به نازنین نگفته اصلاااا طبیعی نیست میدونی حس کسی و دارم که سرش زیر تیغ گیوتینه بعد هی تیغ و بالا پایین میکنن و معلوم نیست کِی درجا بیارنش پایین😭😂💔💔💔💔💔💔

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حالا یه ریزه هشداری اون وسط بود، تو زیادی به من بدبین شدی🫣😂

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    0

    فرق این همه اعتماد نازنین به مردونگی و غیرت و رفتار و اخلاق کیسان کجا و فراری بودنش از مردونگیِ نداشته ی صامت کجا! باز یه بارم که این یارو اینجا نبود من اسمشو آوردم، میدونی که هرچی میگم بهش لایقشه🙄😂💅

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    از همین تفاوتشونه که انقدر به چشم میاد، مخصوصا که قضیه برخورد جفتشون با نازنینه

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    0

    عشق خواهر و برادری نازنین و نوشاد>>>>>>> 🥺✨ صحنه اون شکلی خدافظی کردنشون و رفتن نازنین از قلبم زدددد.. اینکه با رفتن نازنین و ندیدنش انگار نوشاد باز از مادرش دور شد خیلی هم دلم و شکست هم برام قشنگ بود💔✨نازنی بچم بعد مرگ کتایون واسه خواهر و برادرش مادر

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حس عمیق این دوقلوها رو خیلی دوست دارم:))✨

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    0

    مستوره راست میگه؛ دوری برای نوشاد محرکِ قوی ایه، همین که چند وقت از خواهراش و فرانک دور بمونه بهش یه انگیزه قوی میده که زودتر بتونه خودشو بساره و به عشق دیدنشون برگرده... مردی که تو بسازی مستوره جان، مرد نیست، شوهرههههههه🤝🎀

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آره درسته، نوشاد باید وابستگی‌هاش رو از بین ببره و دور از ضعف‌هاش با قدرت خودشو بسازه

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️