گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و هفده :
همان قامت آشنایی که در گذشته سایه بر رخش میانداخت، همان بوی گرم و تلخ آهن و دود و آتش، همان چشمهای آبی که مثل اقیانوسی بیانتها مخوف بودند، چشمهایی که در نگاه اول به همین دختر زل زدند. دیگر اثری از دودهی آتش و سیاهی آهن نبود، انگار سهسال نبودن به جانش ساخته بود. وجودش رعشهای بود که فرخ را خشکاند و تمام رگهای صفورایی که هنوز نگاه ترسیده و شوکهاش میچرخید بین او و سایهای که Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
متاسفانه همینه، همشون به نوعی توی ماجرای سایدا مقصرن
۱ ماه پیشasma
0وای نه این دیگه امکان نداره چرا اینطوری ششدد
۲ ماه پیشآرزو
0من که خارج رمانم توبهتم وای به حال شخصیت ها
۲ ماه پیشآرزو
0وایی نه نهه این غیرممکنه وایی بمیرمردک عوضی واسه من تخم وترکه ساخته کثافت بی..بیچاره سایدابیچاره خاندان بختیاری این بختک همشونومیسوزونه
۲ ماه پیشامیرعلی
0بمیری ابلیس، تف به تو، تف به ذاتت، تف به بی شرفیت
۲ ماه پیشmaca..
0یا ابلفض، این پارتا مهدیه بخدا هنوز برا من عادی نشده هاا رحم کن
۲ ماه پیشمعصومه
1این یارو دلش تنگ شده که من باز با لقبِ زیادی بهش بیای کروکودیلِ رودخانه نییل صداش بزنم🐊🚿 از اونجا که عارم میاد اسم نحسشو به زبون بیارم، مرده شور خودش و خاندانشو باهم ببره چه زل زده بود جاش بود دخترم با قیافه، ی زیبای شمعدونی بگه حالا بیا منو بخور🐊🚿
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ولی انصافا عجب لقبی روش گذاشتی😂
۲ ماه پیشMobina
2فکر کنم تو هم مثل من اگه یه قدرتی داشتی تا به الان صامت رو کشته بودی😅(البته من بنظرم کشتن مجازات کمیه تیکه تیکه کردن و سوزوندن و هزاران مصیبت باید سرش بیارم تا روانم آسوده بشه☺️)
۲ ماه پیشمعصومه
0دیگه فکر کنم از کامنتام میزان ارادتم به این شخصیت جاودانه مشخص باشه، کتک و تیکه تیکه کردنشم واگذار میکنم به اهل گلگونه، از اونجا که حیفم میاد دستامو با خون این یارو قوزمیت رنگ کنم باور کن💅🎀
۲ ماه پیشZeynab
1سایدای بیچاره تقاص چند روز عاشقی و چندسال باید بده لعنت به صامت و فرخ که زندگی چندین نفر و با خود خواهی خراب کردن
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
طفلک سایدا که هیچ گناهی نداشت💔
۲ ماه پیشسعادت
0وای خدا جون این دیگه چه جونوری آخ سایدا سایدا چه کردی دختر یعنی قشنگ صامت آهنگر آمده که از ریشه بزن همه رو. خدا قوت قلمت مانا عزیزم 🌸🌸
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
صامت واقعا دیوونه شده، ممنون عزیزم🤍
۲ ماه پیشaram
1وای وای خداازت نگذره صامت مغزم کشش نداره نویسنده این چی بودوای
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
سنگین بود، میفهمم
۲ ماه پیشمعصومه
4واقعا نیاز به پارت بیشتر دارم ولی روم نمیشه از مهدیه ی عزیزمم بخوام از اونجا که کاملا حق داره. باید بسوزم و بسازم من این وسط تا هفته بعد😭 این شکنجه ست رسما، خانم فیروزی در رابطه با مخدرِ قلمت باید پاسخگو باشی که غیرقابل ترک کردنه، تازه هربار از شدت قشنگیش منو به اوردوز میرسونه از نو زنده میشم😭✨
۲ ماه پیششبنم
1چرا نازنین لال شده حرکتی نمیکنه چرا جواب دندون شکنی نمیده از خودش وکیسان دفاع نمیکنه تا موضوع برای نوشاد هم روشن بشه وازناموسش که نازنین ویاسمین هست دفاع کنه چقدر حزص خوردم سایدا نباید میترسید باید الان پوزه صامت رو به خاک میمالید وهمه چیز رو افشا میکرد چقدر حرص خوردم
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
الان همه بیشتر شوک اتفاقی رو دارن که برای سایدا افتاده
۲ ماه پیشmasoomeh
2نمی دونم چرا وقتی داشتم پارت رو میخونم احساس کردم که سایدا به نوشاد میرسه😐🤣🤣
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اگه برسه زوج کیوتی میشن👀😂
۲ ماه پیشعاطی
2چند هیچ به نفع صامت..نازنین و فرخ و کیسان چکار میتونن بکنند در برابر مرد وقیح روبروشون؟ صامت کشته میشه یا میمونه؟ سایدا و یاسمین مظلوم ترینن تا به اینجا..
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
باید ببینیم از این آفت کشنده نجات پیدا میکنن یا نه..
۲ ماه پیشراحیل
2خدای من این چه بلایی بود دیگه سایدای مظلوم 😔😔🥺🥺
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
طفلک سایدا💔
۲ ماه پیشتی دا
2عزیزم سایدای بیچاره حامله است . دلم براش میسوزه خدا میدونه چی در انتظارشه
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
واقعا کی میدونه؟ باید دید چه سرنوشتی داره..
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
0بیچاره سایدا یه عمر محدودیت های خانوادش براش یه عشق واهی ساخت و الان سه ساله داره تقاص گناه نکرده اش رو میده چون اصلا عاشق شدن گناه نیست همه مقصرن صفورا و فرخ که با بچشون رفیق نبودن کیسانی که برای سایدا برادری رو تموم نکرد کیسان حق نداشت وقتی فقط یکبار سایدا ازش خواست دیگه نره خونش ولش کنه