پارت صد و هفده :

همان قامت آشنایی که در گذشته سایه بر رخش می‌انداخت، همان بوی گرم و تلخ آهن و دود و آتش، همان چشم‌های آبی که مثل اقیانوسی بی‌انتها مخوف بودند، چشم‌هایی که در نگاه اول به همین دختر زل زدند. دیگر اثری از دوده‌ی آتش و سیاهی آهن نبود، انگار سه‌سال نبودن به جانش ساخته بود. وجودش رعشه‌ای بود که فرخ را خشکاند و تمام رگ‌های صفورایی که هنوز نگاه ترسیده و شوکه‌اش می‌چرخید بین او و سایه‌ای که Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    بیچاره سایدا یه عمر محدودیت های خانوادش براش یه عشق واهی ساخت و الان سه ساله داره تقاص گناه نکرده اش رو میده چون اصلا عاشق شدن گناه نیست همه مقصرن صفورا و فرخ که با بچشون رفیق نبودن کیسانی که برای سایدا برادری رو تموم نکرد کیسان حق نداشت وقتی فقط یکبار سایدا ازش خواست دیگه نره خونش ولش کنه

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    متاسفانه همینه، همشون به نوعی توی ماجرای سایدا مقصرن

    ۱ ماه پیش
  • asma

    0

    وای نه این دیگه امکان نداره چرا اینطوری ششدد

    ۲ ماه پیش
  • آرزو

    0

    من که خارج رمانم توبهتم وای به حال شخصیت ها

    ۲ ماه پیش
  • آرزو

    0

    وایی نه نهه این غیرممکنه وایی بمیرمردک عوضی واسه من تخم وترکه ساخته کثافت بی..بیچاره سایدابیچاره خاندان بختیاری این بختک همشونومیسوزونه

    ۲ ماه پیش
  • امیرعلی

    0

    بمیری ابلیس، تف به تو، تف به ذاتت، تف به بی شرفیت

    ۲ ماه پیش
  • maca..

    0

    یا ابلفض، این پارتا مهدیه بخدا هنوز برا من عادی نشده هاا رحم کن

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    1

    این یارو دلش تنگ شده که من باز با لقبِ زیادی بهش بیای کروکودیلِ رودخانه نییل صداش بزنم🐊🚿 از اونجا که عارم میاد اسم نحسشو به زبون بیارم، مرده شور خودش و خاندانشو باهم ببره چه زل زده بود جاش بود دخترم با قیافه، ی زیبای شمعدونی بگه حالا بیا منو بخور🐊🚿

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ولی انصافا عجب لقبی روش گذاشتی😂

    ۲ ماه پیش
  • Mobina

    2

    فکر کنم تو هم مثل من اگه یه قدرتی داشتی تا به الان صامت رو کشته بودی😅(البته من بنظرم کشتن مجازات کمیه تیکه تیکه کردن و سوزوندن و هزاران مصیبت باید سرش بیارم تا روانم آسوده بشه☺️)

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    0

    دیگه فکر کنم از کامنتام میزان ارادتم به این شخصیت جاودانه مشخص باشه، کتک و تیکه تیکه کردنشم واگذار میکنم به اهل گلگونه، از اونجا که حیفم میاد دستامو با خون این یارو قوزمیت رنگ کنم باور کن💅🎀

    ۲ ماه پیش
  • Zeynab

    1

    سایدای بیچاره تقاص چند روز عاشقی و چندسال باید بده لعنت به صامت و فرخ که زندگی چندین نفر و با خود خواهی خراب کردن

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    طفلک سایدا که هیچ گناهی نداشت💔

    ۲ ماه پیش
  • سعادت

    0

    وای خدا جون این دیگه چه جونوری آخ سایدا سایدا چه کردی دختر یعنی قشنگ صامت آهنگر آمده که از ریشه بزن همه رو. خدا قوت قلمت مانا عزیزم 🌸🌸

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    صامت واقعا دیوونه شده، ممنون عزیزم🤍

    ۲ ماه پیش
  • aram

    1

    وای وای خداازت نگذره صامت مغزم کشش نداره نویسنده این چی بودوای

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    سنگین بود، میفهمم

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    4

    واقعا نیاز به پارت بیشتر دارم ولی روم نمیشه از مهدیه ی عزیزمم بخوام از اونجا که کاملا حق داره. باید بسوزم و بسازم من این وسط تا هفته بعد😭 این شکنجه ست رسما، خانم فیروزی در رابطه با مخدرِ قلمت باید پاسخگو باشی که غیرقابل ترک کردنه، تازه هربار از شدت قشنگیش منو به اوردوز میرسونه از نو زنده میشم😭✨

    ۲ ماه پیش
  • شبنم

    1

    چرا نازنین لال شده حرکتی نمیکنه چرا جواب دندون شکنی نمیده از خودش وکیسان دفاع نمیکنه تا موضوع برای نوشاد هم روشن بشه وازناموسش که نازنین ویاسمین هست دفاع کنه چقدر حزص خوردم سایدا نباید میترسید باید الان پوزه صامت رو به خاک میمالید وهمه چیز رو افشا میکرد چقدر حرص خوردم

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    الان همه بیشتر شوک اتفاقی رو دارن که برای سایدا افتاده

    ۲ ماه پیش
  • masoomeh

    2

    نمی دونم چرا وقتی داشتم پارت رو میخونم احساس کردم که سایدا به نوشاد میرسه😐🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اگه برسه زوج کیوتی میشن👀😂

    ۲ ماه پیش
  • عاطی

    2

    چند هیچ به نفع صامت..نازنین و فرخ و کیسان چکار میتونن بکنند در برابر مرد وقیح روبروشون؟ صامت کشته میشه یا میمونه؟ سایدا و یاسمین مظلوم ترینن تا به اینجا..

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    باید ببینیم از این آفت کشنده نجات پیدا میکنن یا نه..

    ۲ ماه پیش
  • راحیل

    2

    خدای من این چه بلایی بود دیگه سایدای مظلوم 😔😔🥺🥺

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    طفلک سایدا💔

    ۲ ماه پیش
  • تی دا

    2

    عزیزم سایدای بیچاره حامله است . دلم براش میسوزه خدا میدونه چی در انتظارشه

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    واقعا کی میدونه؟ باید دید چه سرنوشتی داره..

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️