گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و هفده :
همان قامت آشنایی که در گذشته سایه بر رخش میانداخت، همان بوی گرم و تلخ آهن و دود و آتش، همان چشمهای آبی که مثل اقیانوسی بیانتها مخوف بودند، چشمهایی که در نگاه اول به همین دختر زل زدند. دیگر اثری از دودهی آتش و سیاهی آهن نبود، انگار سهسال نبودن به جانش ساخته بود. وجودش رعشهای بود که فرخ را خشکاند و تمام رگهای صفورایی که هنوز نگاه ترسیده و شوکهاش میچرخید بین او و سایهای که
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
عاطی
1چند هیچ به نفع صامت..نازنین و فرخ و کیسان چکار میتونن بکنند در برابر مرد وقیح روبروشون؟ صامت کشته میشه یا میمونه؟ سایدا و یاسمین مظلوم ترینن تا به اینجا..
۴ ساعت پیشراحیل
1خدای من این چه بلایی بود دیگه سایدای مظلوم 😔😔🥺🥺
۴ ساعت پیشتی دا
1کیسان ونازنین هم میخواستن برن دنبال زندگیشون ولی الان همه چیز بهم خورد . تا ببینی با سایدا چیکار میکنن
۴ ساعت پیشتی دا
1عزیزم سایدای بیچاره حامله است . دلم براش میسوزه خدا میدونه چی در انتظارشه
۴ ساعت پیشمهدیه
2مهدیه قشنگم حجم پارتا کم بشه یا هرچی ام بشه ما بازم دوست داریم و رمانات رو حمایت می کنیم.✨️🪷
۵ ساعت پیشمهدیه
1می دونستمم،دیدی دلشوره هام بی جا نبودنن.از همون اول استرس این اتفاق رو داشتم.😭
۵ ساعت پیشمعصومه
1واقعا نیاز به پارت بیشتر دارم ولی روم نمیشه از مهدیه ی عزیزمم بخوام از اونجا که کاملا حق داره. باید بسوزم و بسازم من این وسط تا هفته بعد😭 این شکنجه ست رسما، خانم فیروزی در رابطه با مخدرِ قلمت باید پاسخگو باشی که غیرقابل ترک کردنه، تازه هربار از شدت قشنگیش منو به اوردوز میرسونه از نو زنده میشم😭✨
۵ ساعت پیشمعصومه
1دارم به این فکر میکنم که منِ معتادِ گلگونه شده ی تو خماری مونده چه ریختی قراره برای پارت اونم رسیده به این قسمت با این هیجاان تا هفته بعد صبر کنمم؟😭😭 گریه دارم واقعا و نیاز به پارت هدیه دارمم، کاش اون دسته ای که تو سکوت میخوندن یه ردی از خودشون حداقل محض آشنایی نشون میدادن واقعا
۵ ساعت پیشمعصومه
1همچین رمان بی نظیری رایگان هست ولی واقعا جاشه کو بازخورد میلیونی حتی؟ حیف نیست؟ یه همچین قلم و داستانِ ماچ کردنی ای (تازه نویسنده اش ماچ کردنی تره🎀💅) خیلی بیشتر از اینا حقشه، واقعا بیشترر✨
۵ ساعت پیشمعصومه
1واقعا فرخ از همون اولشم یه غده سرطانی بود تو خاندان بختیار که هی درمان نشد درمان نشد تهش تبدیل شد به آفت الانم زده به زندگی همه این جماعتی که تو حیاط جمع شدن. فرخ؛ مرسی که نازسانِ منو به هم رسوندی ولی باور کن دیگه وقتش رسیده که سریعتر خوشحالمون کنی با یه خدافظی🤝🎀
۵ ساعت پیشمعصومه
1البته تو این شیرین کاری فرخم طبق معمول دست داره دیگه، این داشت زندگیشو میکرد خووب هرجور مونده و شده نازنین و *** میکرد که با کاراش بسازه، فرخ یه کاره اومد نازنین و نشون کرد واسه کیسان، اینم که ترسو. نکرد بره با خود کیسان چشم تو چشم شه نازنین و سور کرد، مثل الان که برای انتقامشم باز سایدارو آورده
۵ ساعت پیشمعصومه
0که نازنین بپرسه جواب میده، آره؟ من نمیدونم طلبِ چیو داری تو بشر، خودت با پای خودت رفتی از چشم نازنین افتادی دو قورت و نیمتم باقیه؟ یعنی خداشاهده من شک ندارم، اگه یکم فقط خستگی سفر به جون میخرید همون موقع که فرخ اذن ازدواج داد با نازنین میرفت اهواز کیسان میکشید کنار اون ازش برمیاد، ولی همینکارم نکرد
۵ ساعت پیشمعصومه
1خیلی بیجا کردی دلت برای زن مردم تنگ شده مرتیکه ای کااش نازنین جلوی کیسان و نمیگرفت همونجا میرفت دک و دهن این یارو رو پیاده میکرد انقد واینسه واسه من رجز خوندن که اگه به خجالت زدگی باشه این بشر روی همشونو سفید کرده، کروکودیل دیگه از خجالت آور گذشته تهوع آور شده رسما که موندم چجوری میخوام تحملش کنمم
۵ ساعت پیشمعصومه
0این یارو دلش تنگ شده که من باز با لقبِ زیادی بهش بیای کروکودیلِ رودخانه نییل صداش بزنم🐊🚿 از اونجا که عارم میاد اسم نحسشو به زبون بیارم، مرده شور خودش و خاندانشو باهم ببره چه زل زده بود جاش بود دخترم با قیافه، ی زیبای شمعدونی بگه حالا بیا منو بخور🐊🚿
۵ ساعت پیشمعصومه
0فکر کنم تنها سود اومدنش همونجایی بود که کلا نیمه چپ بدن فرخ از قلبش تا شونه و انگشتاش تیر کشیدن، ایشالا سکته قلبی رو شاخشه حداقل شر این ریشه بدبختیا از تو خاک زندگی اینا کنده شه که هرچی میکشن از فرخه، البته به جز تنها اقدام مثبتش یعنی ازدواج نازسان سر اون بیبی فرخِ منه، سیتیزنِ دلِ پاکشم من اصلا🎀💅
۵ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
0آخه حامله دیگه چرا؟!😔