پارت صد و دوم :

به تاریخ: «1358/10/17»

امروز چه روزی بود؟ تولد نازنین یا سالگرد کتایون؟ شاید دیگر کسی هفدهم دی‌ماه را به مناسبت تولد نازنین نمی‌شناخت؛ چه کسی خبر داشت نازنین بختیار امروز بیست‌وهفت‌ساله شد؟ هرکسی هم که خبر داشت، به سنگینی غم چهارمین سال مرگ کتایون، سکوت اختیار کرده و قصدی برای تبریک گفتن به این دختر نداشت که شاید بیش از تبریک، انتظار تسلیت می‌کشید. نه نسیم سرد زمستانه که سوز ملای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهونیا

    0

    چجوری انقلاب شده ولی نازنین هنوز مثل قبل لباس میپوشید؟

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مثل قبل نیست؛ قبلا جوراب شلواری و شال نداشت، صرفا مانتو نپوشیده.

    ۱ ماه پیش
  • maca..

    0

    چقد این پارت نکته داشت اولیش ک خب نوشاد«م» و یکیشم اینکه انقد از جدایی گفتی ک ترسوندیم و اما بهترین نکتشم قلم همیشه زیبات👌👌⭐و اینکه پس چرا کیکو برنداشتن؟ 😕😁

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    شیرینی گذاشتن واسه کتایون😂

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    0

    منونم گلم خود ت وکلمات شور عاشقی پنهان و تو وجود هرکسی که بلد نیست بهحرکت وامیداره کاش خیلی هامون بخونیم و یاد بگیریم اما تو تلاطم زندگی هامون تنها چیزی که گم شده و نیست همین عشقه بس🥺

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ممنون از نظر و لطفت عزیزدلم🤍

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    یه سوال.الان انقلاب شده؟

    ۴ ماه پیش
  • نیا

    0

    نه هنوز نشده

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    چجوری؟بهمن ۵۸ نه ماه باید ازش گذشته باشه که

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آره، دی‌ماه ۵۸عه

    ۴ ماه پیش
  • asma

    0

    شروع عالی مثه بخش اول چرا شمع خاموش نشد چرا چرا

    ۴ ماه پیش
  • ساناز

    0

    صامت. دوباره اسمش اومد😒 کنجکاو احوال سایدام

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    به اونم میرسیم

    ۴ ماه پیش
  • ماه

    1

    به نظرم دوتاشون کیسان و نازنین. هم چند بار تا پای مرگ رفتن . هم عذاب های زیادی کشیدن . مهدیه جون لطفا در آینده بهشون آسون بگیر . شوک های قلبی وحشتناک نده بهشون و به ما . لطفا . میترسم با وجود گذشتن از اینهمه سختی که تا پای مرگ هم کشیدن . اذیت بشن و اذیت بشم . پس تو رو خدا مراعات ما رو هم بکن 🥰

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    سعیم رو میکنم ولی قول نمیدم، صبر کنین ببینین چه‌ها میشه🫣

    ۴ ماه پیش
  • آرزو

    0

    آخیش یه پارت بخیرگذشت....نمیدونم چرااسترسم ازسمت کیسان کم نمیشه...قشنگ هرلحظه منتظرم یه طوفانی توپارتابیفته.....

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خب.. یکم استرس خوبه داشته باشی🫣

    ۴ ماه پیش
  • مهسا

    0

    عالی،مثل همیشه و هر پارت🥰

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ^^🤍

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    0

    انقدر گلگونه رو دوست دارم که فکر اینکه کسی بدون خوندنش از کنارش رد میشه عذابم میده، اینجوریم که چطور میشه ساده از کنارِ این رمان گذشتتتتت؟😭✨ اونم رمانی که نویسنده اش مهدیه ست و تو هر زمینه ای هزار از صده، اصلا مگه میشه همچین رمانی و نخوندددد؟ منتظر پارتش موندن تبدیل به روتین زندگی من شده🥺😭🤍

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تو قشنگ منی که اینجوری منو سر ذوق میاری😭🤍

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    1

    چه شروعی داشتتتت این فصل دو😎💅🔥 قشنگ معلومه با یه فصل پُر از ماجرا و عاشقانه ی دیگه طرفیم، به عبارتِ دیگه یه فصل شاهکارِ دیگه از نویسنده ی عزیز و کاربلد که اومده با یه شروعِ دوباره بترکووووونه😎💅🔥 شدیدا مشتاق خوندن این فصلم و براش هیجان دارممممم😎🔥

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    یه ماجراهایی واسه این فصل دارم که.. نگم برات🫣🔥

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    1

    واقعاااا مشتاق برگشتن نوشادمممم، از طرفی هم خیلی از حرف زدنِ نازنین درمورد یاسمین خوشم اومد و اینکه عاشقانه هاش با کیسان و بخاطر یاسمین که میدونه هنوز حسرتِ کیسان باهاشه رو میذاره تو خلوت؛ چقدر این بچه عاشق و خانومه مادرررر حتی فکر اینم هست با اینکه هرچی پیش اومد تقصیر هیچکدومشون نیست🥺✨

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دخترم مراقب همه هست^^

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    1

    چقدر قشنگ بازی سرنوشت جوری بازیچه شون کرده که نازنین الان از دلتنگی برای کیسان هم به کتایون میگه، هم پیشِ خودش میگه و هم مستقیم به خود کیسان🥺✨ کی فکرشو میکرد تو انقدر عاشق بشی دخترم؟ نسخه ی عاشقِ کیسانِ نازنین یه چیزِ دیگه ستتتتت😭✨

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    کیسان چه‌ها گذروند تا به این نازنین برسه:))✨

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    1

    واقعا این مرد اونجور که نازنین و لوس میکنه تا کجا قصد داره منو عاشق خودش کنهههه؟😭✨ پالتوشو که رو شونه های نازنین میندازه، نازنینم که بلند میشه کیسان هنوز میشینه و خودش کفشاشو به پاش میپوشونه... میزانِ تستسترونی که مدنظرمه دقیقاااا همین اندازه ستتتتتت🤝✨🔥

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ببین چه پسری دارم من^^

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    0

    خداوندا عنایت کن، یه نگاهی به این پایین و دستای بالا اومده ی من بنداز، اصلِ کیسان و که دو دستی پر دادی تو زندگی نازنین، یه فیکشم باشه من راضیم فقط یه فیک کیساااااان و برام نازل کننننننن😭😂🎀

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ببین کیسان چطور مختو زده‌ها🫣😂

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️