گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و ده :
زمان تا نوزدهم بهمنماه، بیستوهفت روزی بود که برای نازنین به درازای بیستوهفتسال گذشت. حس هرروزهاش دلتنگی، عادتش شده بود هرروز در محوطهی عمارت قدم بزند بلکه کیسان از راه برسد؛ اما دیماه گذشت و بهمن به انتهایش نزدیک میشد و هنوز اثری از او نبود. خود را به تماسهای دورادور دلخوش کرد؛ اما از تماسهای شبانهی کیسان به عمارت، صدایش را هم نشنید. نه اینکه تماس نمیگرفت، میگرفت
مطالعهی این پارت حدودا ۲۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
تی دا
0چه پارت محشری مرسی. نازنین بالاخره راز رو میفهمه ولی نکنه از کیسان جدا بشه و بگه توهم شریکی تو مرگ پدرم چون بهم نگفتی اون موقع بچه بودی بعد که بزرگ شدی چی؟
۲۵ دقیقه پیشمعصومه
0چه می کنی ولی مهدیه، حواست هست داری می ترکونی؟😎💅پارتِ آرومتم با وجود اینکه هنوز وارد سراشیبی نشده اما بازم حرفِ خاصِ خودشو برای زدن داره و اصلا نمیشه ساده از کنارش گذشت،میشه هر حرف و هر دیالوگی رو باز کرد و کلی درموردش حرف زد،یه شاهکاری هستی توی نویسندگی که خودتم می دونی ولی من هی تکرار می کنم😎🤍
۱ ساعت پیشمعصومه
0من نمی خواستم پارت تموم شهه، این کلافم کردهه، زندگیمو میدم که بازم پارت برگردهه😭😂✨ نه ولی واقعا نمی خواستم پارت تموم شه، یعنی باورمم نمی شد تموم شدنش هی صفحه رو بالا پایین می کردم به این امید که شاید من اشتباه می بینم و هنوز ادامه داره، آقا من خیلی رفته بودم تو حس این وضعیت زشتهه، کثیفه😭😂
۲ ساعت پیشمعصومه
0میگم مهدیه.. راه نداره مثلا یکمم سرِ کیسه رو شل کنی و فردا دوتا بذاری؟🙄🥺😂👈👉
۲ ساعت پیشمعصومه
0وای ولی قلم و داستان و رمان یه نویسنده چقدر می تونه خاص باشه؟ همونقدر گلگونه و قلم مهدیه هست😭✨ چیزی که خاص ترش می کنه اینه که ترتیب بندی اتفاقات و صحنه ها قشنگ مثل یه سریال می مونه، خیلی مرتب و تر تمیز هرچیزی سرجای خودشه و همینه که انقدر خوندنش به جون آدم می چسبه و دلش نمی خواد پارت تموم شه😭✨
۲ ساعت پیشمعصومه
0شت پس نازنین بازم برای سایدا که نه، درواقع برای اون صامتِ در به در ندونسته پول فرستاده! من واقعا دارم از این هیولایی که این یارو تو این فصل شده می ترسم، یعنی قشنگ هر غلطی از دستش برمیاد دیگه بدتر از این؟ صامت.. بوی پیاز گرفتی بس که رو داری،تو چرا نمیمیری صامت؟ چرا تموم نمیشیی؟
۲ ساعت پیشمعصومه
0چقدر مستوره قشنگ حرف می زنه یعنی این زن اصلا انگار رسالتش شستن تردید از دلِ نازنینه و مادرانه کمک کردن بهش که اگه کتایونم زنده بود احتمالا همینجوری باهاش حرف میزد✨اصلا این زن نماد مادره تو گلگونه، برای همه هم مادره🥺✨ولی خب معلوم بود حرف راز کیسان که شد حتی این زنم حس بد گرفت دیگه ما مخاطبا که هیچ💔
۲ ساعت پیشمعصومه
0بگردم جوریکه نازنین روز تولد کیسان منتظرِ اومدنش بود با ساعتی که کادو تولد براش گرفته بود🥺✨ قندِ مادر چجوری چشم انتظار کیسان بود و آخرشم نیومد🥺🎀 واقعا منتظرم زودتر آشتیشون و ببینم، چی بهتر از اینکه آشتیشون مثلا با اولین دوسِت دارم گفتنِ نازنین به کیسان باشه؟ گااد یعنی میشهه؟😭
۲ ساعت پیشMobina
0چیزی که من رو بیشتر از این ابراز علاقه و راز کیسان میترسونه اینکه پول هاییه که نازنین نمیدونه که برای صامت میفرسته 🥲مطئنم بعدا میاد میگه نازنین ببین منو دوست داره که بهم پول میفرستاد و اِل و بِل💔🤦 ♀️
۲ ساعت پیشمعصومه
0آخیش ولی خیلی خوشحال شدم که نازنین اینم فهمید که کیسان قبل از ازدواجشون از یاسمین اجازه گرفته، هرچند یکم اون حسِ غریبگیِ نازنین و بیشتر کرد که انگار یه غریبه ست و هیچی از کیسان نمی دونه اما حداقلش پی برد به اینکه پسرم اول یه شعور کامل بوده بعد دست و پا درآورده💅✨
۲ ساعت پیشMobina
0فکر کنم ما هم مثل نازنین اول که داشت دفتر خاطرات مامانش رو میخوند به این شک کردیم که احتمالا فرخ زده فاتح رو کشته و کیسان دیدتش😢ولی واقعا من نمیتونم پیش بینی کنم که نازنین بعد فهمیدن واقعیت چیکار میکنه 🫠
۲ ساعت پیشمعصومه
0بذارید من همونجا که نازنین گفت کیسان مال منه، عاشق منه دفن بشمم😭✨ مگه میشه عشقِ یه زوجِ رمانی انقدر خوشگل و واقعی و خالصانه آخه؟ این مالکیت نازنین رو کیسان یه جوری قشنگه که فقط جای پسرم خالی؛ اگه بود با شیش تا تانکر آب قندم به هوش نمیومد🥺😂
۲ ساعت پیشمعصومه
1وای ولی حسادت نازنین اونجا که دید بسته پستیِ کیسان برای شریف اومده چقدر قند بود مادر🥺😂🤏 حالا چی تو جعبه بود؟ کتاب فرستاده؟ باز کادویی چیزیه دیگه، واقعا نیاز دارم به شوهری که روز تولد خودشم برای من کادو بگیره🎀 نازنین جان تو به کی وصلی؟ به چی وصلی؟ به کجاا وصلی؟
۲ ساعت پیشمعصومه
0مود من به مستوره که داره میره خودشو از اینجا نجات میده مود نقیه.. مستوره جان سووت زنان تخمه شکن برو به سمت بهشتت😔😂😂
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

عاطی
0نازنینمون باهوشه.. آفرین بهت.. صامت با پولای نازنین داره چه غلطی میکنه؟! سایداا کاش توی این همه سالها قوی میشدی تا ضعیفتر..