گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و ده :
زمان تا نوزدهم بهمنماه، بیستوهفت روزی بود که برای نازنین به درازای بیستوهفتسال گذشت. حس هرروزهاش دلتنگی، عادتش شده بود هرروز در محوطهی عمارت قدم بزند بلکه کیسان از راه برسد؛ اما دیماه گذشت و بهمن به انتهایش نزدیک میشد و هنوز اثری از او نبود. خود را به تماسهای دورادور دلخوش کرد؛ اما از تماسهای شبانهی کیسان به عمارت، صدایش را هم نشنید. نه اینکه تماس نمیگرفت، میگرفت Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۲۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
maca..
0خطر همین *** هاست
۲ ماه پیشامیرعلی
0به به عجب پارت بلند بالا و قشنگی ♥️♥️♥️مرسی مهدیه جونی😘
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
^^🤍
۳ ماه پیشآرزو
0امااین خطربرامن خطرنیس ماوقتی وجوداون رومخی وپیرفسفسوروتوفصل دوم قبول کردیم خطرروقورت دادیم🤣🤣
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
غش کردم😂
۳ ماه پیشآرزو
0باوحداقل یه خراش بردارمن ناراحتیم رفع شه چراهمچین میکنیدآخه من ناراحتم که ای دوتاقهرن امافرخ ککم نگزیدتش🙁🙁
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فرخ تا خودش هدف نباشه چیزی براش مهم نیست
۳ ماه پیشآرزو
0مهدیه خوف شدکه چیکارمیکنی عزیزم؟ازین نمی ترسم که رازکیسان برملاشه چون میدونم آخرش کیسان برای نازنینه ازین پولایی هم که نازنین می فرسته برای سایداوبه صامت میرسه نمی ترسم چون صامت فکرمیکنه که اگه پولش قدکیسان شه نازنین بهش برمیگرده اماسخت دراشتباهه ازین میترسم که چرااین فرخ نابودنمیشه
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آخرش سوپرایز شدم😂 فرخ بزرگترین مشکله
۳ ماه پیشسعادت
0اگر نازنین از این راز باخبر بشه چه واکنشی نشان میدهد
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
باید منتظر بمونیم..
۳ ماه پیشافسون
0حتما فاش میشه ولی مهم عکس العمل نازنین و اینکه بفهمه برای موندن چی رو قربانی کرده خود نازنین و در اصل وبه عشقش هم شک کنه این خطرناک و دردناکه و وای به اون روزی که بفهمه صفورا باعث و بانی دردهای یاسمین
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اینطوری که اون روز خود روز فاجعه میشه..
۳ ماه پیشعاطی
2نازنینمون باهوشه.. آفرین بهت.. صامت با پولای نازنین داره چه غلطی میکنه؟! سایداا کاش توی این همه سالها قوی میشدی تا ضعیفتر..
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
میفهمیم، باید صبر کنیم تا نقششون پررنگتر بشه
۳ ماه پیشتی دا
1چه پارت محشری مرسی. نازنین بالاخره راز رو میفهمه ولی نکنه از کیسان جدا بشه و بگه توهم شریکی تو مرگ پدرم چون بهم نگفتی اون موقع بچه بودی بعد که بزرگ شدی چی؟
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اگه همچین بشه که.. اوضاع عجیب و سخت میشه
۳ ماه پیشمعصومه
1چه می کنی ولی مهدیه، حواست هست داری می ترکونی؟😎💅پارتِ آرومتم با وجود اینکه هنوز وارد سراشیبی نشده اما بازم حرفِ خاصِ خودشو برای زدن داره و اصلا نمیشه ساده از کنارش گذشت،میشه هر حرف و هر دیالوگی رو باز کرد و کلی درموردش حرف زد،یه شاهکاری هستی توی نویسندگی که خودتم می دونی ولی من هی تکرار می کنم😎🤍
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تو لاو منی، باشه؟^^🤍
۳ ماه پیشمعصومه
1من نمی خواستم پارت تموم شهه، این کلافم کردهه، زندگیمو میدم که بازم پارت برگردهه😭😂✨ نه ولی واقعا نمی خواستم پارت تموم شه، یعنی باورمم نمی شد تموم شدنش هی صفحه رو بالا پایین می کردم به این امید که شاید من اشتباه می بینم و هنوز ادامه داره، آقا من خیلی رفته بودم تو حس این وضعیت زشتهه، کثیفه😭😂
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ببین چون پارت طولانی بوده رفتی تو حس نفهمیدی کی تموم شد، پس پارت دیگه زیادیه😂
۳ ماه پیشمعصومه
1میگم مهدیه.. راه نداره مثلا یکمم سرِ کیسه رو شل کنی و فردا دوتا بذاری؟🙄🥺😂👈👉
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چون جای خوبی کات شده، نه🙄😂
۳ ماه پیشمعصومه
0وای ولی قلم و داستان و رمان یه نویسنده چقدر می تونه خاص باشه؟ همونقدر گلگونه و قلم مهدیه هست😭✨ چیزی که خاص ترش می کنه اینه که ترتیب بندی اتفاقات و صحنه ها قشنگ مثل یه سریال می مونه، خیلی مرتب و تر تمیز هرچیزی سرجای خودشه و همینه که انقدر خوندنش به جون آدم می چسبه و دلش نمی خواد پارت تموم شه😭✨
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دل من رفت خب😭
۳ ماه پیشمعصومه
0شت پس نازنین بازم برای سایدا که نه، درواقع برای اون صامتِ در به در ندونسته پول فرستاده! من واقعا دارم از این هیولایی که این یارو تو این فصل شده می ترسم، یعنی قشنگ هر غلطی از دستش برمیاد دیگه بدتر از این؟ صامت.. بوی پیاز گرفتی بس که رو داری،تو چرا نمیمیری صامت؟ چرا تموم نمیشیی؟
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
صامت بمیره کی حرصمون بده؟
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0امیدوارم که فاش بشه،از نازنین بعید نبود که بو ببره