پارت صد و هفتم :

برای تهدیدِ ضعیف کلامش آرام خندید و برای تهدید نگاهش هم پشت چشم نازک کرد.

- هنوزم خوب بلدی تهدید کنی، به تهدیدت امتیاز ۹.۵ میدم اگه لحنت مرموزتر بود حتماً ۱۰ میشدی؛ ولی به نظرم دوباره امتحانش نکن چون نیاز نیست از اونجایی که اگه قرار بود حرفی به کسی بزنم نوشاد لحظه‌ی اول رسیدنش یه بلایی سرت می‌آورد، گول اسمم رو هم نخور، من اسمم ملکانه اما خونم هنوز خون یه زن بختیارزاده‌ست و فکر می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sepide

    0

    کاش سایدا برگرده و با نوشاد زوج بشن بهم میان سایدا گناه داره🥲💔

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگ میشه اینطوری، ببینیم چی میشه..

    ۱ ماه پیش
  • maca..

    0

    نهه لطفا تا آخر بچمو یوزارسیف نگهش دار🥺

    ۲ روز پیش
  • maca..

    0

    زا**ت، قشنگ لیاقت فح*ش هامو داری فرخ جاان🙂

    ۲ روز پیش
  • امیرعلی

    0

    چه پارت لج دراری.ضعف اعصاب گرفتم

    ۴ هفته پیش
  • الهه‌ی آب

    0

    پارت بعدی چه شودد!نازنین فرخو از زندگی محو کن لطفا

    ۱ ماه پیش
  • آرزو

    0

    پارت خوبی بوداماپارت بعدی به نظرم عالی تره چون نازنین نسخه ی این پیرفسفسورومیپیچه🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چقدر قشنگ میشناسیش😂

    ۱ ماه پیش
  • آرزو

    0

    والافک کرده نازنینم مث کیسان سکوت میکنه نمیدونه نازنین بایه پلک زدنش جهانوبه جون هم میندازه والاامثلاکه اومدایناروبچزونه..مهدیه جون چقدگفتم این فرخونفله کن حتمابایدنازنین دوبارتوگورکنه درش بیاره توهمه مونوراحت کنی😅😅

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تخریب فرخ فقط دست نازنین رو میبوسه😁

    ۱ ماه پیش
  • آرزو

    0

    یکی بیاداین فرخ توجیه کنه که توحتی همون مترسک سرجالیزم نیستی اگه تاالان شورت نکردن بیرون نه ازت ترسیدن نه بحث تونستنه ننداخته چون اصلاحسابت نمیکنن..بعداومذه واس من فازتربیت بچه برانازنین برداشته بابابیابروناهارتوکوفت کن نازنین مث بقیه نیستایچی میگه دیگه ازخجالت وجواب ندادن آب شی بری توسوراخ موش

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حالا اگه فرخ فهمید..

    ۱ ماه پیش
  • مامانعسل

    0

    مهدیه جان نزار فرخ موفق بشه ..نازنین باید این فرصت و به کیسان بده تا بچه اش باعث بشه زندگیشون پایدار بمونه ..این میان فرخ و صفورا باید زندگی ساقط بشن اینا آدم نیستن خود شیطانن

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    من که راضیم، تا ببینیم خودشون چیکار میکنن🫣

    ۱ ماه پیش
  • عاطی

    1

    فرخ خیلی وقیحی..نازنین متانت به خرج نده شروع کن این دعوای کوفتیو..دهن این مرد باید سرویس بشه..

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    باید شمارش معکوس رو شروع کنیم..

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    و بازمم خانم فیروزی طبق معمول همیشه با پارتاش از همه لحاظ ترکوندد😎💅🔥 از شخصیت پردازی و قلم بگیر تاا الی آخرر که همه چی مثلِ همیشه بی نظیر بود، حجم پارتا هم که یکی از یکی طولانی تر و بهتر که آدم میخواد هی بیشتر و بیشتر بخونه و وقت خوندنشون اصلا گذر زمان حس نمیشه😎💅🔥

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ای وای قلبم😭🤍

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    وای به نظرم پارت بعدی کولااک دعواستت.. یکی نازنین و بگیره قشنگ حس میکنم الانه که فرخ و با خاک یکسان کنه؛ البته نه.. نگیرینش بذارید دخترم راحت باشه، مگه فقط نازنین بتونه دل منو خنک کنهه💅 ایشالا بد میذاره تو کاسه کوزه فرخ با همون غرور کیسان پسندد💅🔥

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    واقعا.. هیچکس بهتر از نازنین حریف فرخ نیست!

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    آخ آخ فکر کنم قراره پارت بعدی خون بپا شهه، یعنی کیسان که به زور جلو خودشو گرفته بود، نوشادم که خودش فهمید پیشگویی کرده، این وسط فرخ بهتره بترسه از خشم نازنین که در کمینهه

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بنظرم بهتره فرار کنه

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    فرخ تو با این دیالوگ آخرت واقعا برگای منو خزون کردی مردد🍃 آیا کیسان برای تو اسباب بازیه که هربار بدیش دست یه نفر؟ یا نازنین و یاسمین برای تو دستمالِ مصرف شده به حساب میان که میندازیشون دور هروقت بخوای و وقتی هم عشقت کشید باز برشون میداری؟ آیا چون خودت آدم نیستی فکر می کنه باقی هم مثل خودتنن؟

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قطعا جواب آخرین سوال مثبته

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    فرخ یه جوری از زبون سرخ و سر سبز نوشاد گفت که من جدی جدی یه لحظه برای پسرم ترسیدم، این یارو دیوونه ستت، فقط سرتو بپا نوشادجان که تو تازه به زندگی برگشتی بلا ملایی سرت نیاره دیگه کلاا نتونی برگردیی😐😂😂

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نگران نباش اگه فرخ دیوونه‌بازی دربیاره، نوشاد از اون دیوونه‌تره🫣😂

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    مرسی از کیسان عزیزم که حق صفورا رو گذاشت کف دستش و گفت که نازنین زنشه و بخواد نخواد باید اظهار نظر کنه💅 صفوراجان خوردی؟ قبل اینکه تو گلوت گیر کنه هسته شم تف کن عزیزم💅 تو که میدونی ضایع میشی برای چیی خودتو میندازی وسط دعوا زن؟ حتما باید به توام با این حال و روزت تر بزنن؟

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    درس نمیشه براش که دوباره به پر و پای نازنین نپیچه🫣😂

    ۱ ماه پیش
کپی شد!