گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و شانزده :
گلوی نازنین سنگین، محکم بزاقش را قورت داد و شاید معجزه بود که بغضش پایین رفت؛ اما لرز قلبش را باید چطور آرام میکرد؟ دردش نوشاد بود، پناهش هم شاید خود او که به هوسش افتاد و مقدمه چید:
- نوشاد یادته بچه که بودیم یه روز توی کوچه دعوا شده بود، تو بیاجازه از مامان رفته بودی پشتبوم، از اونجا دعوا رو دیدی؟
- که وقتی از داد و هوار و دست به یقه شدنشون ترسیدم خواستم تند برم تو اتاق
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اونا جاودانه میشن انگار
۲ ماه پیشآرزو
0وایی بازاین گندیده آهنگراومد..فقط ضربان قلبم بااومدنش ایستاد..کاشکی کابوس باشه یهوازخواب بپرن ببینن وجودندارع
۲ ماه پیشmaca..
0شروع شد🖤، روزای خوش خدافظ، در اصل مهدیه اومده سراغتون😅
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
👀😂
۲ ماه پیشامیرعلی
0لعنت به صامت ،شیطان آمد😱
۲ ماه پیشmasoomeh
0یا خداا 😯 این دوتا بچه بیچاره نمیتونن دو دقیقه آرامش داشته باشند ایشالا زودتر برن فرانسه خیالم راحت بشه😂
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
امیدوار بمونیم، شاید به همین زودی رفتن😂
۲ ماه پیشساناز
0قلمت مانا بانو جان؛درتمام لحظه های پارت فضای داستان روتجسم کردم؛فضاسازی ،کلمات و واژه های مناسب؛حس وتصویر سازی عالیئییبیی خداقوت
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
مرسی عزیزدلم^^🤍
۲ ماه پیشمعصومه
0وای دلم میخواد جیغ بکشمم.. این چه سکته ای بود گاد؟ صامت اومد، سایدای بیچاره رم با اون حال و روز آورد و واقعا نمیدونم و هیچ پیش بینی ای ندارم که قراره چی بشه ولی با اون حال و روزی که از کیسان و فرخ دیدم به نظرم این شبشون قیامته🍃 صامت قبر خودشم کنده، کاش زندش نذارن ولی اگه اینه باز یه جوری درمیره
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حالا شایدم در نره!
۲ ماه پیشMobina
0امیدوارم در نره به والاه من دیگه از دست صامت خسته شدم😑😖
۲ ماه پیشتیسراتیل
1مهدیه جان بابت نوشته های قشنگت ممنونم، خدا قوت 💕💕
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فدات شم🤍
۲ ماه پیشنسترن
2خیلی عالی هستین نویسنده ی عزیز
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگم🤍
۲ ماه پیشنرگس
1هوف بالاخره این نکبت پیداش شد،بری زیر گل الهی مرتیکه😑😑 قلمتون فوق العادست بانو، واقعا حیف، حیف که کم لطفی میکنن دوستان
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قربونت برم من🤍
۲ ماه پیشالی
1از دست صامت ،میذاشتی شامشون رو بخورند بعد میومدی دیگه.نشد اینا یه شام درست و حسابی کنار هم بخورن
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ای خدا😂
۲ ماه پیشپری
2اوه اوه از چ جای حساسی تموم شدطوفان در را است😁
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چه طوفانی!🫣🔥
۲ ماه پیشمعصومه
2واقعا به نظرم در این شاهکاری که رایگان هم گذاشته شده داره کم لطفی میشه؛ خود رمان، قلم، ایده، داستان، مفهوم، شخصیت پردازی، عاشقانه ها، جزئیات، روایت، و مهم تر از همه خود نویسنده بی نظیرن، موندم چجوری بعضاً از کنار پارتا در سکوت رد میشن و ساده میگذرن! گلگونه واقعا بهترین و تنها رمانیه که درحال حاضر
۲ ماه پیشمعصومه
1دنبال میکنم، براش هیجان و ذوق و شوق دارم و هر پارتش برام شاهکارتر از پارت قبلیه! نمیدونم رمزت چیه خانم فیروزی؛ فقط میدونم یه پا استادِ ادبیاتِ کشف نشده ای که حق خودت و نوشته هات چند صدهزار پله بالاتر از این حرفاست😎💅 مثل همیشه ترکوندی، من که یه جوری قفل کردم که دارم میرم باز پارت و از اول بخونم😭✨
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دل من رفت خب😭
۲ ماه پیشمعصومه
1وای ولی به طرز فجیعی دارم از فضولی برای پارت بعد میمیرم و قلبم درد میگیره وقتی میبینم نه تنها تا فرداشب پارت نیست، بلکه از حجم پارتا هم کم میشه😭 قلبم درد میگیره ولی بیشتر از این حمایتی که گلگونه لایقشه و واقعا نیست بنابراین مهدیه ی عزیزم از این بابت حق داری، چون گلگونه واقعا لایق بازخوردی فراتره✨
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگ منی🤍
۲ ماه پیشمعصومه
1این خواهر و برادرِ مظلومم و کجای دلم بذارم آخه؟ نوشاد بفهمه فرانک داره زنِ اون گاو.. نه یعنی اون کاوه میشه دیگه اون آدم سابق نمیشه. باز اونجور که نازنین جوجه وار رفت تو بغلش و خوابید🥺🎀 با اون خاطره ی قشنگشون که نشون میده نازنین از اولشم بیشتر از خواهر نوشاد بودن مادرش بود همیشه مادرانه خرجش میکرد
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دوقلوهای قشنگم^^
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آرزو
0شریفم قاطی خروساشداماآرزوی من هنوزبرآورده نشد..پس چرااینای که من میگم نمی میرند یعنی یه جوانمردنیست این صامتوفرخوبکشه..