گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و شانزده :
گلوی نازنین سنگین، محکم بزاقش را قورت داد و شاید معجزه بود که بغضش پایین رفت؛ اما لرز قلبش را باید چطور آرام میکرد؟ دردش نوشاد بود، پناهش هم شاید خود او که به هوسش افتاد و مقدمه چید:
- نوشاد یادته بچه که بودیم یه روز توی کوچه دعوا شده بود، تو بیاجازه از مامان رفته بودی پشتبوم، از اونجا دعوا رو دیدی؟
- که وقتی از داد و هوار و دست به یقه شدنشون ترسیدم خواستم تند برم تو اتاق
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
Zeynab
0باز صامت اومد و آرامش خاندان بختیار بهم زد 🥴🥴
۷ ساعت پیشزهرا
0وایی بالاخره رسیدیم به لحظه ای که ازش وحشت داشتیم ای صامت کثافت کاش همون موقع که کیسان تو رو بست به درخت همونجا سقتت میکرد که حالا اینجوری ابروش رو به تاراج نبری مردک اشغال👌🙏❤️🌱😡😡
۱۲ ساعت پیشتیسراتیل
0بالاخره انتظارها به پایان رسید، دوستان برای جنگ جهانی سوم خودتون رو آماده کنید.
۱۵ ساعت پیشدلنیا
1خیلی خوب گفتی😂
۱۳ ساعت پیشساناز
0قلمت مانا بانو جان؛درتمام لحظه های پارت فضای داستان روتجسم کردم؛فضاسازی ،کلمات و واژه های مناسب؛حس وتصویر سازی عالیئییبیی خداقوت
۱۴ ساعت پیشتیسراتیل
0مهدیه جان بابت نوشته های قشنگت ممنونم، خدا قوت 💕💕
۱۵ ساعت پیشنسترن
1خیلی عالی هستین نویسنده ی عزیز
۱۶ ساعت پیشنرگس
1هوف بالاخره این نکبت پیداش شد،بری زیر گل الهی مرتیکه😑😑 قلمتون فوق العادست بانو، واقعا حیف، حیف که کم لطفی میکنن دوستان
۲۰ ساعت پیشالی
1از دست صامت ،میذاشتی شامشون رو بخورند بعد میومدی دیگه.نشد اینا یه شام درست و حسابی کنار هم بخورن
دیروزپری
1اوه اوه از چ جای حساسی تموم شدطوفان در را است😁
دیروزمعصومه
2واقعا به نظرم در این شاهکاری که رایگان هم گذاشته شده داره کم لطفی میشه؛ خود رمان، قلم، ایده، داستان، مفهوم، شخصیت پردازی، عاشقانه ها، جزئیات، روایت، و مهم تر از همه خود نویسنده بی نظیرن، موندم چجوری بعضاً از کنار پارتا در سکوت رد میشن و ساده میگذرن! گلگونه واقعا بهترین و تنها رمانیه که درحال حاضر
دیروزمعصومه
1دنبال میکنم، براش هیجان و ذوق و شوق دارم و هر پارتش برام شاهکارتر از پارت قبلیه! نمیدونم رمزت چیه خانم فیروزی؛ فقط میدونم یه پا استادِ ادبیاتِ کشف نشده ای که حق خودت و نوشته هات چند صدهزار پله بالاتر از این حرفاست😎💅 مثل همیشه ترکوندی، من که یه جوری قفل کردم که دارم میرم باز پارت و از اول بخونم😭✨
دیروزمعصومه
1وای ولی به طرز فجیعی دارم از فضولی برای پارت بعد میمیرم و قلبم درد میگیره وقتی میبینم نه تنها تا فرداشب پارت نیست، بلکه از حجم پارتا هم کم میشه😭 قلبم درد میگیره ولی بیشتر از این حمایتی که گلگونه لایقشه و واقعا نیست بنابراین مهدیه ی عزیزم از این بابت حق داری، چون گلگونه واقعا لایق بازخوردی فراتره✨
دیروزمعصومه
1این خواهر و برادرِ مظلومم و کجای دلم بذارم آخه؟ نوشاد بفهمه فرانک داره زنِ اون گاو.. نه یعنی اون کاوه میشه دیگه اون آدم سابق نمیشه. باز اونجور که نازنین جوجه وار رفت تو بغلش و خوابید🥺🎀 با اون خاطره ی قشنگشون که نشون میده نازنین از اولشم بیشتر از خواهر نوشاد بودن مادرش بود همیشه مادرانه خرجش میکرد
دیروزمعصومه
1شریف بیچاره که از حرف اینا سر درنمیاورد نمیفهمید قضیه مرغ و اینا چیه، خوشم میاد میدونه کیسان تعارف نداره، رک و راست تخریب میکنه😂 واای فقط اونجا که داشت اشاره میکرد به اینکه کیسان ادای کیساان گفتنای نازنین و جلوش درآورده بود، حتی خود نازنینم بدون اینکه بدونه فهمید ترس کیسان از چیه عالی بود ینی😂
دیروزمعصومه
1سر اون قسمت مرغ کبابی و شریف کبابی ترکیدم😂سطحِ طنز کیسان لجندیه ها رسما😂خوشم میاد رابطش با نازنینم رفاقتیه از اینا که میتونن به هم نگاه کنن و با همون نگاه اطلاعات ذهنشون و بلوتوث کنن منظور و بگیرن😂وای این نازسانِ قند مثلِ شوخی بود لنتی، مردم براشون اونجا که نازنین دستشو دور بازوی کیسان حلقه کرد🥺
دیروز
لطفا صبر کنید...

masoomeh
0یا خداا 😯 این دوتا بچه بیچاره نمیتونن دو دقیقه آرامش داشته باشند ایشالا زودتر برن فرانسه خیالم راحت بشه😂