پارت صد و ششم :

بیست‌وسوم دی‌ماه، خورشیدِ سومین سالگرد ازدواج نازنین و کیسان طلوع کرد و آنقدر از صبح ساز به حالشان کوک زد که کیفشان هم کوک گره خورد به ظهر تا در آنوقت خوشیِ امروزشان به اوج برسد.

اگر حس و حال خوش امروز تصویر داشت، شبیه چشمان براق از شوق و لبخند لبریز از ذوق نازنین بود؛ او که اتاق را انگار که قفس بود، چنان ترک کرد که گویی به قصد پرواز سوی راه‌پله دوید و با به مشت کشیدن دو گوشه‌ی سا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • maca..

    0

    مهدیه بی انصافیه اگ این عکس بچم اینجا بمونه ها، ب قول خودت دیگ مردی شده واسه خودش🥲🥲😍

    ۲۰ ساعت پیش
  • امیرعلی

    0

    دم مستوره گرم عجب حالی گرفت از فرخ. ♥️♥️😘😘مهدیه جونی براتو

    ۴ هفته پیش
  • معصومه

    1

    مستوره راست میگه.. متاسفانه خون خون و میکشه، کیسانم درسته دل خوشی از فرخ و صفورا نداره ولی خب بازم متاسفانه جونی هم نه شده خونی پدر و مادرشن؛ شاید منصفانه همه چیو بتونه به نازنین برگردونه اما گفتن این رازی که نابودشون میکنه واقعا کار ساده ای نیست

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بطور کامل از هم جدا نیستن آره، واقعا گفتنش خیلی سخته برای کیسان

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    ترکیب مستوره و فرخ فقط😂🎀 انصافا مستوره یه تنه حریف کل آقایون خاندان بختیاره، فرخ جان کیو تهدید میکنی؟ این زن و؟ دیگه داری غلط زیادی میکنی💅🔪فقط اونجا که مستوره پیر فاتح و که فرخ گفت اصلاح کرد و شد پسر فاتح و کتایون😂 فقط این زن میتونه اعصاب فرخ و به بازی بگیره البتهه همراه با نازنین😎🎀

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ترکیب نازنین و مستوره میتونه فرخ رو به کشتن بده🫣😂

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    میخواستم بگم نوشاد خیلی داره پیازداغ ماجرا رو در رابطه با فرخ و کاراش زیاد میکنه ولی پارت بعد و که دیدم فهمیدم بچم بخاطر شباهتش با فرخ یه علم غیبی ام داشته که پیش پیش از فکرای تو سرش برای نازنین گفت، نوشاد یه پا نوستراداموسهه😂

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دیدی؟ پیشبینی کرده بود😂

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    بگردمم فقط جوریکه نازنین ناراحت شد از بی محلی نوشاد به کیسان بخاطر کیسان و اون بچم بخاطر ناراحت نشدن نازنین چیزی از خودش بروز نداد🥺✨ این همه قشنگی و میبینید؟ اینا همش واگعیه و کیک نیست چون هنر دست خانمِ فیروزیه😎💅

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگ منی تو^^🤍

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    واقعاا نیاز دارم خوب شدن رابطه ی این دوماد و برادرزن و ببینم، بد بی محلی کرد نوشاد به کیسان ولی خب.. از یه طرفم بهش حق میدم میدونی، نوشاد از همون وقتی که معتادم بود باز تنها کسی بود که پیگیر حق و حقوق و دل یاسمین بود، طبیعیه هنوزم دلش صاف نشده باشه با کیسان

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آره بخاطر یاسمین حق داره که پشت خواهرش باشه، کیسانم ولی خب گناهی مرتکب نشده؛ نوشاد بدبختانه جزئیات ماجرا و بعضی اتفاقات رو نمیدونه که اگه میدونست شاید رفتارش این نبود

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    0

    برخورد نوشاد با یاسمین از قلبم زدد🥺✨ اینکه هنوزم انگار به این وضع یاسمین عادت نکرده و اون بغضش خیلی دلمو شکست لنتی و از همه ی لحظات ایتن پارت یه جورایی برام واقعی تر و قابل لمس تر بود، چون منم واقعا بغضم گرفت باهاش، همچین که انگتار منم هنوز به این وضع و حال یاسمین بچم عادت نکردم😭💔

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خواهر و برادر قشنگم.. بگردمشون❤️‍🩹

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    دوقلوهای قشنگم🥺✨ چقدر بغلشون حس خوبی داشت، چقد اون ذوق و شوق نازنین واسه اومدن نوشاد قشنگ بود قلبم رفت لنتی، قشنگ مثل یه مادری بود که بعد یه عمر دوری بچه اش برگشته، با همون عشق و شوق دویید بره استقبالش، چه با آقاییشم ست کرده بودا، سالگرد ازدواجشون خوشگل کاری کردنا🥺😂✨

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ست و ست‌بازی نازسانم یه عالمی داره✨

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    خداوکیلی این نوشادِ نو شده حس خوانندگیِ منو میده بالا، همچین که دیدمش یه سووت زدم و توصیفات و که خوندم فقط یکی تو سرم میخوند قد و بالای تو رعنا رو بنازمم، تو گل باغ تمنا رو بنازمم💅✨ مستوره جان، چی بردی چی آوردیی💅✨

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چقدر برازنده‌ی پسرم خوندی✨

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    1

    خواستم از همین تریبون بگم، نوشادِ تازه از پیش رزرو شده ست، خواهشاً صف واینستید، بنده از کیسانِ دلها گذشتم بخاطر افسانه بودنش ولی از ایین بچه نمیگذرم🙄💅🎀

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    😂✨

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    نوشاد جدید که عالیه چون تازه شکل یه مرد و به خودش گرفته و اینکه مستوره عالی داره با ترلی از رو فرخ رد میشه واین دل منو خنک می کنه تا حدود کمی خیلی کم و بوی خطر داره از راه میرسه باید آماده باشیم👌🌱🙏

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    کمربندارو ببندین کم‌کم🫣😂

    ۱ ماه پیش
  • دیانا

    0

    به نظرم اتفاقی که واسه یکسان افتاده خیلی افتضاح بوده!!عاشق نوشا جدیدم(فکر بد نکنیدا به چشم خواهری گرفتم😂😂)

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ ماه پیش
  • آرزو

    0

    من پشیمون شدم نوشادنمیومدسنگین تربودالان یه شری میکنه ناپیدا خدامستوره روازشربددلان مخصوصافرخ نگه داره اصلاانگاردرمان هردردبی درمانه

    ۱ ماه پیش
  • عاطی

    0

    مردک الانم داره مستوره رو تهدید میکنه

    ۱ ماه پیش
کپی شد!