خلاصه رمان :
قرار بود بعد از مراسم ازدواج دختر بزرگ خانوادهی بختیار با پسرعمویش، دختر کوچک نازنین بالاخره پس از سالها دلدادگی به آرزویش یعنی وصال با صامت آهنگر برسد؛ اما درست در اوج تب و تاب روزهای آمادگی برای مراسم خواهرش، تصادفی شاید از پیش تعیین شده زندگیشان را زیر و رو میکند؛ در پی این حادثهی هولناک که نازنین را به عزای عزیزترین شخص زندگیاش مینشاند، عمویش فرخ بختیار؛ مردی سنتی و کهنهفکر تصمیم میگیرد به جای خواهرش یاسمین، نازنین را به هر ضرب و زور پای سفرهی عقد با پسرش بنشاند؛ اما این تصمیم او رازهای تاریک گذشتهی خودش را بیآنکه بداند به خطر افشا میاندازد. حال نازنین یا باید به هر ریسمانی برای مقابله با عمویش چنگ بیندازد و یا با پذیرش فرمان او دنبالهی راهی را بگیرد که تنها راه پی بردن به گذشتهی هولناکش، پس گرفتن حق و حقوقی که سالها ناعادلانه ازشان محروم شد و نجات خانوادهای است که او را به عنوان تنها ناجی دارد. در این بین؛ آشنایی با پسرعمویی که هرگز موفق به دیدن او نشده بود بذر عشقی میانشان میکارد که شاید تنها مرهم زخمهای نازنین از رهایی صامت و زندگی رویاییاش و جنگ با سرنوشت خواهرش است که به او تحمیل شد. کسی چه میداند؟ شاید از ازل قرار بود نازنین سرنوشت خواهرش را زندگی کند!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان گلگونهرخ - پارت 128
خواب میدید، خواب میدید، حتماً داشت خواب میدید! این واکنش سریع مغز متلاشی کیسان بود تا برای هضم آنچه شنید، زمان بخرد. قلبش مثل میخ به سینهاش کوفته شد، دیگر نزد، قسم خورد که قلبش دیگر نتپید. از نوزاد تازه بدنیا آمده که قدرت نفس گرفتن داشت هم پوچتر شد وقتی حتی یادش رفت چطور باید هوا را تا سینه ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 127
نیاز داشت به فریاد، به اینکه وحشیِ درونش را از قفس آزاد کند، به اینکه مقدمهی کشتن صامت را با ریختن خون فرخ بچیند، به اینکه خود را از این بختکی که بیستوهفتسال روی سینهاش نشسته و خرخرهاش را چسبیده بود نجات دهد. اما مشتش برای خفه کردن فرخ... زیادی میلرزید. حتی صدایش هم از خشم لرزید؛ صدایی خفه،...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 126
تازه بعد از تمام شدن فریادش نفسش سوزان از لای لبان خشکش بیرون جهید. انگار درد مثل گدازه زیر پوست صورتش خروشید تا جای نیمرخ، تمام صورتش را سوخته از داغِ خشم حس کند. بلافاصله قصد کرد از این اتاقی که به لطف فرخ هوایش به صفر رسید، بیرون بزند و به کار خود که گشتن دنبال صامت و کشتنش بود برسد مبادا فردا...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 125
قصه مگر چقدر پیچ و خم داشت؟ دختری دلداده به ممنوعهای که از ممنوعیتش برای خود خبر نداشت، چشم از عشق بست و دورش مثل پروانه چرخید، این عشق شمع شد و بالش را سوزاند، خنجر از دستی که برای دستِ تنهایش طلبید از پشت به جانش نشست؛ و آدمکهای این دنیای تاریک چه بیرحمانه گناه را به پای خود این دختر مینوشت...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان گلگونهرخ
عزیزای دلم، امیدوارم حالتون عالی باشه♥️
آیدی چنل تل رو میذارم (قسمت پروفایلمم هست اما ممکنه به چشم نیاد)، اونجا رو داشته باشین که قراره بزودی بحث رمان جدیدم رو اونجا باز کنم🫣🔥اطلاع رسانی ها درمورد رمان ها؛ ساعت پارتگذاری، تخفیف ها و... همه توی چنل از قبل اعلام میشه.
شخصیت ها، لینک ها، نظرسنجی ها، صحبت درمورد نظرات و حتی اسپویل ها اونجاست؛ پس همین الان بپر اونجا♥️و آها.. آیدی:
************
ماچ^^♥️
تینا
در پارت 350به نظرم موضوع رمان خیلی باز شد به نظرم سایدا عاشق شد
۲۴ ساعت پیشتینا
در پارت 190خیلی ناراحت شدم صفورا فقط بخاطر این که حرف خودش باشه دوتا دختر یتیم شدن
۲ روز پیشمهناز
در پارت 1280وای خدایاا چقدر نفسگیر بود این پارت با اینکه اتفاق خاصی نیفتاد🤦 ♀️😭
۲ روز پیشzed
در پارت 30برگاام چقدر حرکت کیسان مزخرف بود حتی نیومده برا نامزدی،، یکم اختلاف سنیشون زیاد نیس!!
۳ روز پیشzed
در پارت 10نازنینو دوس دارم ب نظر دختر باحالی میااد، حسشو دوس داشتم اما میدونم قرار نیست خوشحال باشه
۳ روز پیشzed
در پارت 10وویی اون وایب خاندان و خان و میدهه دوس دارمم
۳ روز پیشzed
0بعهه نام خداا میخوام شروع کنم امیدوارم قشنگ باشهه
۳ روز پیشasma
در پارت 1280امید وارم زود تر از این حجم غصه در بیای کیسان
۳ روز پیشعاطی
در پارت 1280من حس میکنم صفورا و فرخ میتونن همدیگرو نابود کنند و خنجر نازنین صامت رو.. و فرماندهی نازنین و بخشش کیسان بخاطر راز مگو..
۳ روز پیشمعصومه
در پارت 1280واقعا نیاز دارم دوباره برگردم پارت و از اول بخونم😭✨ پیشنهادمم به هرکسی هنوز گلگونه نخونده فقط اینه که تا دیر نشده دور برگردون بزنه که داره یکی از شاهکارایی که میتونه بخونه رو از دست میده و خبر نداره✨💅 من که اینجا فقط گلگونه و رمانای مهدیه رو دنبال میکنم میدونم از دست دادن رماناش گل به خودیِ محضه✨
۳ روز پیشمعصومه
در پارت 1280چقدر این پارت قشنگ بود✨ چقدر حرف برای گفتن داشت و چقدر جزئیاتش دلنشین بود جوریکه آدم از سر تا تهشو واضح و مثل صحنه یه قیلم قشنگ میتونست تصور کنه😭✨ من انقدر غرق شدم تو خوندن که باز طبق معمول نفهمیدم کِی پارت تموم شد و عزا گرفتم که باز رفتم تا پنجشنبه😭✨ مهدیه میدونم که میدونی ولی میگم که بهترینی😭✨
۳ روز پیشمعصومه
در پارت 1281اون تصویر آخر نازسان بدجوری از قلبم زد که موازی شد با اولین روز زندگیشون ولی اون روز کجا و این روز کجا💔 بگردم نازنین که بد عادت بود به بغل کیسان برای خوابیدنش و آخرم دووم نیاورد صندلی گذاشت کنارش و سرشو گذاشت رو شونشو کیسانم سرشو به سر نازنین تکیه داد و قشنگترین تصویر این پارت و باهم ساختن😭✨
۳ روز پیشمعصومه
در پارت 1280قلبم برای سایدا که همه عمرش و تو زندون و اسارت گذرونده فقط هربار به یه شکل متفاوت💔 اونجور که طبق حرف صفورا در برابر گشنگی طاقت نیاورد و آخر سر یه تیکه نون و یه ذره آب خورد بگردم.. این دختر برای تحمل کردن سه سال *** و بارداری اجباری هنوز خیلی بچه ست💔 قشنگ خواهر و برادر این پارت بچه شده بودن💔
۳ روز پیشمعصومه
در پارت 1280اونجا که فرخ شک کرد یه لحظه که کسی اونجاست.. یعنی تا شریف بره بیرون و ببینه جا تره صفورا نیست من قشنگ سکته زدم🍃 حقیقتش دلم برای صفورا سوخته این دیگه بلا بدتر از اینم سرش بیاد زنده موندن نموندنش معلوم نیست، بعد لامصب یه جوری همه چی پیچیده تو هم که من هیچ پیش بینی ای ندارم برای آینده و باقی رازا🍃
۳ روز پیش

شیوا
در پارت 1040نویسنده جان میخواستم بدونم چرا هیچ سراغ سایدا وصامت نمیرید یعنی تو این دو سال وخورده ای کار اونها به کجا رسید