خلاصه رمان عاشقانه گلگونهرخ
قرار بود بعد از مراسم ازدواج دختر بزرگ خانوادهی بختیار با پسرعمویش، دختر کوچک نازنین بالاخره پس از سالها دلدادگی به آرزویش یعنی وصال با صامت آهنگر برسد؛ اما درست در اوج تب و تاب روزهای آمادگی برای مراسم خواهرش، تصادفی شاید از پیش تعیین شده زندگیشان را زیر و رو میکند؛ در پی این حادثهی هولناک که نازنین را به عزای عزیزترین شخص زندگیاش مینشاند، عمویش فرخ بختیار؛ مردی سنتی و کهنهفکر تصمیم میگیرد به جای خواهرش یاسمین، نازنین را به هر ضرب و زور پای سفرهی عقد با پسرش بنشاند؛ اما این تصمیم او رازهای تاریک گذشتهی خودش را بیآنکه بداند به خطر افشا میاندازد. حال نازنین یا باید به هر ریسمانی برای مقابله با عمویش چنگ بیندازد و یا با پذیرش فرمان او دنبالهی راهی را بگیرد که تنها راه پی بردن به گذشتهی هولناکش، پس گرفتن حق و حقوقی که سالها ناعادلانه ازشان محروم شد و نجات خانوادهای است که او را به عنوان تنها ناجی دارد. در این بین؛ آشنایی با پسرعمویی که هرگز موفق به دیدن او نشده بود بذر عشقی میانشان میکارد که شاید تنها مرهم زخمهای نازنین از رهایی صامت و زندگی رویاییاش و جنگ با سرنوشت خواهرش است که به او تحمیل شد. کسی چه میداند؟ شاید از ازل قرار بود نازنین سرنوشت خواهرش را زندگی کند!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان گلگونهرخ - پارت 113
- تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره، رنگ چشمای تو بارون رو به یادم میاره، وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره، قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره. زمزمهای بم بود که با همه دورگه بودن صدایش از نوازش نسیم ظهرگاهی که حکم نفسهای آخر اسفندماه را داشت و از پنجرهی باز به داخل اتاق دویده بود، به گو...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 112
باران بر ساقهی موهایش لغزید و از نوکشان چکید، سرمای هوا را هم حس نکرد آنقدر که از وحشت تنش بیحس بود و میلرزید. حتی صدا زدنهای سروناز که بیخبر از دست و پنجه نرم کردن یاسمین تنها با ترس و نگرانی دنبال نازنین راه افتاد را نشنید، فقط خود را به عمارت بزرگ رساند و وارد که شد، در اولین نگاه صفورا ر...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 111
حتی ته دل خودش هم یکباره خالی شد از تصور واقعیت داشتن چنین حدس وحشتناکی. مغزش مثل اینکه کسی ترمز قطار کشیده باشد، سوتکشان روی ریل افکار متوقف شد و دیگر پیش نرفت؛ مثل اینکه رسیدن به چنین حدسی آنقدر سنگین بود که دیگر نمیتوانست ادامه دهد. مردمکهایش رقصیده بین چشمان مات و لرزان مستوره، نگاهش آنقدر...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 110
زمان تا نوزدهم بهمنماه، بیستوهفت روزی بود که برای نازنین به درازای بیستوهفتسال گذشت. حس هرروزهاش دلتنگی، عادتش شده بود هرروز در محوطهی عمارت قدم بزند بلکه کیسان از راه برسد؛ اما دیماه گذشت و بهمن به انتهایش نزدیک میشد و هنوز اثری از او نبود. خود را به تماسهای دورادور دلخوش کرد؛ اما از تم...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان گلگونهرخ
قشنگای من.. امیدوارم حالتون خوب و تنتون سلامت باشه♥️
برای اطلاع از رمان جدیدم، کانال تل رو داشته باشید:
************
زهرا
در پارت 1120شدنی که شدنیه ولی باید اول مشکلاتی که براش پیش میاد و از سر راه برداره و از راضش *** برداره اون وقت میشه به رویاش فک کنه ❤️🌱👌
۷ ساعت پیشفرشته
در پارت 970بالاخره یک نفر بانی خیر پیدا شد که این دو قلو هارو سر عقل بیاره
۱۳ ساعت پیشفرشته
در پارت 960نازنین همین الان هم میفهمه که دلشو به کیسان باخته ولی نمیتونه قبول کنه
۱۴ ساعت پیشامیرعلی
در پارت 1130مهدیه جونی متاسفانه چند وقتی میشه که نمیتونم پشت سرهم و زود به زود رمان قشنگتو پی گیری کنم، امروز بالاخره خودمو رسوندنم،و میخوام بگم هزاربارمرسی بابت این پارتای جذاب طولانی و این رمان معرکه ات ماچ به کلت😘😘♥️♥️🌹🌹
۱۴ ساعت پیشامیرعلی
در پارت 1130وای فقط آخرش که چه حس ترسناک و وحشتناکی به جونمون تزریق کرد😱 خدا بگم چیکارت کنه صامت حم..ال
۱۴ ساعت پیشفرشته
در پارت 950مستوره یه شخصیت قدرتمند ، منطقی ، مهربون ، منعطف و همراه همین شخصیتشه که با وجود نداشتن بچه پیروز رو برای خودش و خودش رو برای پیروز موندگار کرده
۱۴ ساعت پیشامیرعلی
در پارت 1120ای جانم چه عشقی چه قندو نباتی🥰🥰😍😍 ماچ به کلت مهدیه جونی
۱۴ ساعت پیشامیرعلی
در پارت 1110بازم چه پارت بلند بالایی دم مهدیه جون گرم. ای داد از فرانک با ازدواجش. و ای وای از تصادف کیساان😭😱😭
۱۸ ساعت پیشامیرعلی
در پارت 1100به به عجب پارت بلند بالا و قشنگی ♥️♥️♥️مرسی مهدیه جونی😘
۱۸ ساعت پیشفرشته
در پارت 940سایدا رو یه روز نازنین و کیسان نجات میدن
۲ روز پیشفرشته
در پارت 930دلم میخواد نازنین باشه ولی احساسم میگه رعناست همون دختری که خدمتکار خونشون بود
۲ روز پیشفرشته
در پارت 920خدا لعنتشکنه
۲ روز پیشفرشته
در پارت 910سایدا به نظر من حتی برای کشتن خودش هم نمیتونه تصمیمی بگیره 😥😥
۲ روز پیشتیسراتیل
در پارت 1133حالا سایدا بچه به بغل نیاد عمارت صلواات.
۲ روز پیش

سعادت
در پارت 1130نکنه اهنگر باسایدا بیاد