خلاصه رمان :
قرار بود بعد از مراسم ازدواج دختر بزرگ خانوادهی بختیار با پسرعمویش، دختر کوچک نازنین بالاخره پس از سالها دلدادگی به آرزویش یعنی وصال با صامت آهنگر برسد؛ اما درست در اوج تب و تاب روزهای آمادگی برای مراسم خواهرش، تصادفی شاید از پیش تعیین شده زندگیشان را زیر و رو میکند؛ در پی این حادثهی هولناک که نازنین را به عزای عزیزترین شخص زندگیاش مینشاند، عمویش فرخ بختیار؛ مردی سنتی و کهنهفکر تصمیم میگیرد به جای خواهرش یاسمین، نازنین را به هر ضرب و زور پای سفرهی عقد با پسرش بنشاند؛ اما این تصمیم او رازهای تاریک گذشتهی خودش را بیآنکه بداند به خطر افشا میاندازد. حال نازنین یا باید به هر ریسمانی برای مقابله با عمویش چنگ بیندازد و یا با پذیرش فرمان او دنبالهی راهی را بگیرد که تنها راه پی بردن به گذشتهی هولناکش، پس گرفتن حق و حقوقی که سالها ناعادلانه ازشان محروم شد و نجات خانوادهای است که او را به عنوان تنها ناجی دارد. در این بین؛ آشنایی با پسرعمویی که هرگز موفق به دیدن او نشده بود بذر عشقی میانشان میکارد که شاید تنها مرهم زخمهای نازنین از رهایی صامت و زندگی رویاییاش و جنگ با سرنوشت خواهرش است که به او تحمیل شد. کسی چه میداند؟ شاید از ازل قرار بود نازنین سرنوشت خواهرش را زندگی کند!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان گلگونهرخ - پارت 144
کیسان... کیسان بختیار که از دوازدهسالگی به بعد تا بیستوهفتسالی که گذشت، زندگیاش در یک حباب سیاه ادامه داشت که روی دیوارههایش هر لحظه نمایش کابوس پخش میشد و هربار که وحشتزده میشد، میترسید این حباب سیاه بترکد و بمیرد، تمام شود. داشت میمرد، داشت تمام میشد؛ او که اتاق را با کشیدن پردهی ضخی...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 143
صامت در یک قدمی پنجرهی باز ایستاد. زیرپوستی که نیشخند زد، برق نگاهش را به رخ قطرات بارانی کشید که نمنم و تک و توک از ابرهای آسمان شب میباریدند. خنکای نسیمی که با شبنمهای شناور سمت صورتش موج زد را با لذت نفس کشید و این لذت دوچندان شد وقتی صفورا نقابش را زمین انداخت و بالاخره؛ با نهایتِ دلهرها...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 142
پشت دری که با دستهکلید توانست قفلش را باز کند، اشکی که روی گونهاش چکید را پاک کرد. نفرت با نجات از اتاق عقبنشینی کرد و دلهرهای اوج گرفت که مثل درندهای قلبش را لای دندانهای تیزش جوید. نگاهی لرزان به در بستهی اتاق انداخت سپس راهرو را از نظر گذراند و آرام در اتاق مشترک پدر و مادرش را گشود. آن...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 141
کار صفورا تمام میشد اگر در نگاهش تصویر چهرهی کتایون جرقه نمیزد و چشم کور فرخ را باز نمیکرد. ناجی صفورا، قربانیِ جنایتش بود؛ چهرهی کتایون در چشمان خونین و اشکبار او فرخ را چنان عاجز کرد که درست لحظهی خمار شدن چشمان درشت صفورا و خفه شدن خسخسش، محکم و به ضرب گلویی که در دستش داغ شده بود را هل...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان گلگونهرخ
چطورین قشنگا؟ یکم باهم حرف بزنیم؟ یهو دیدی بهم چسبید خبر دادم همین روزا پارت هدیه میاد😌✨
کنجکاوم بدونم از اول رمان تا اینجا آیا صحنه ای بوده که توی ذهنتون مونده...
یا یطورایی درگیرتون کرده...
یا احساساتیتون کرده باشه؟
اگه آره حتما برام بنویسین کجا بوده و چی شده بوده♥️

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
دقیقا ماجرا که بیفته دست نازنین ما هم میفتیم توی مسیر پایان، حالا باید دید کی پاش کشیده میشه وسط و چطور این داستان تموم میشه..
دیروزعاطی
در پارت 1440ممنون از نویسنده توانا
۳ ساعت پیشزهرا
در پارت 1440آخ که بگردم سایدای عزیزم😭💔
۸ ساعت پیشنرگس
در پارت 1440بچم سایدا😭 سایدا و نوشاد و یاسمین مظلوم عالمن
۹ ساعت پیشماهلین
0ن یادم نرفته اما خیلی اتفاق های بد پشت سرهم وبه حدی ناراحت کننده و تاثیرگذار هستش که واقعا ادم دلش میگیره کاش اون وسطا هم ی ذره خوبی هم باشه
۱۹ ساعت پیشYalda
در پارت 1440نویسنده ی عزیز یه خواهشی ازتون بکنم؟ امکانش هست لطفا وقتی تموم شد رمان، به چاپ برسونیش؟ از آرزوهای قلبیمه که گلگونه رخو همیشه داشته باشمش و بتونم ورقاشو حس کنم. اگه چاپ شه گمون کنم اولین نفریم که میخرمش
۲۰ ساعت پیشمعصومه
در پارت 1440چقدر دلم برای سایدا سوخت وقتی فهمید براش چه برنامه ای دارن و اونجور با گریه گذاشت رفت😭💔 من دوتا حدس دارم.. ممکنه سایدا بتونه فرار کنه؟ یا حتی کیسان، فکر نمیکنم اگه به گوشش برسه با همه حال بدی خودش سکوت کنه و بذاره اینا یه بار دیگه سایدا رو هم مثل گوشت قربونی خودشون بندازن جلو صامت که کفتاره رسما
دیروزمعصومه
در پارت 1440امیدوارم کیسان هواشو داشته باشه همونطور که شب اول وقتی سایدا اومد بهش گفت.. من به پسرم امید دارم، ننه باباش که خدا زده ان از اونا من دیگه تنها انتظاری که دارم اینه که زودتر بمیرن، ولی کیسان شاید بتونه یه کاری کنه، هرچند ریسکه و دهن صامت و ممکنه پیش نازنین وا کنه ولی من یه امیدایی به پسرم دارم
دیروز
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
کیسان؟ نمیدونم، حریف قدرتر پیدا نمیشه یعنی؟!
۲۴ ساعت پیشسرو
در پارت 1440حریف قدرتر نوشاده که جلوی صامت می ایسته و سایدارو نجات میده
۲۱ ساعت پیشدلنیا
در پارت 1440قلمت مانا گلم❤️ صحنه های احساسی این رمان خیلی زیاد و جذابه 😍ولی اونجایی که نازنین رفت به دیدن کیسان که پشیمانش کنه ولی کیسان دنبالش اومد و عاشقش شد
۲۱ ساعت پیشآرزو
در پارت 1440یعنی اینکه این دوتانکیرومنکرازچاه درنمیان به کناراینکه هرچی جلوترمیریم بیشترمیرن توتاریکی رومخه
۲۲ ساعت پیشمعصومه
در پارت 1440اگه تا الان گلگونه نخوندین که به خودتون ظلم کردین، ولی هنوزم دیر نشده؛ وقتشه دور برگردون بزنین و برگردین ببینین چه شاهکاری از شخصیت پردازی، ایده، قلم، داستان، اتفاقا و.. انتظارتون و میکشه🔥💅 بیاین شروع کنین تهش به جون منم دعا کنین، ولی مراقب باشین.. پاش نشستنتون با خودتونه، بلند شدنتون با خدا😌💅
دیروز
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تهش خیلی قشنگ بود😌
۲۴ ساعت پیشمعصومه
در پارت 1440هر اتفاقی میتونه بیفته، شاید سایدا فرار کنه، شاید صامت نتونه دهنشو ببنده وقتی بفهمه تیرش خورده به سنک و ته جیب فرخ الان شپش کله ملق میزنه، شایدم کیسان یه حرکتی بزنه، شایدم.. شایدم.. اینجا گلگونه ست بالاخره؛ یه سرزمین عجایبه که هیچکدوم از اتفاقاو نمیتونید پیش بینی کنید،به مغز نویسنده ایمان بیارید😎
دیروز
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پس همه چیز رو به من بسپارین، من هنوز سوپرایزتون نکردم و داستانم هنوز تموم نشده🤝🏻
۲۴ ساعت پیشمعصومه
در پارت 1440مثل همیشه این پارت محشر بود، از همه لحاظ، وای مخصوصا تصویرسازی که خدا بود سر اون قسمت کیسان من رسما غرق بودم انگار هم خودشو جلو چشمام میدیدم هم چیزایی که میدید و😭🍃✨ بی نظیر بود یعنی، البته که یکمم ترسناک بود بالاخره😭😂ولی عالی بود، داشتم با پارت زندگی میکردم که یهو دیدم تموم شد قلبم گرفت😭
دیروز
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
من میگم باید یه ژانر ترسناک اضافه کنما😂
۲۴ ساعت پیشمعصومه
در پارت 1440یعنی من قشنگ همه چیو مجسم میکردم، و جذابیتشم همونجایی بود که پای مردآزما و شبح تاریکی اومد وسط.. برام جالبه همین که نازنین مثل خورشید تو زندگی کیسان طلوع کرد کم کم رازا شروع به فاش شدن کردن، یعنی یه جورایی انگار همون حکم و داشت، خورشیدی که طلوع کرد و رازایی که فاش شدن و دارن فاش میشن حالا باز مثلا
دیروزمعصومه
در پارت 1440این رازا برای بقیه یکی یکی فاش شدن و حال و روزشون اینه، نازنین بیچاره وقتی همه این رازا باهم براش فاش بشن داغون میشه، همین الانشم بگردم چقد مظلوم شده بود بچم که اونجوری انقد گریه کرد تا خوابش برد🥺💔 در رابطه با نازسان هرچیم بشه من میدونم یه عشقی این وسط هست که ریشه شو تبرم نمیتونه بزنه راز که هیچی
دیروز
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
درسته، نازنین بقول خود کیسان همون خورشیدی بود که به شبح تاریکی تابید؛ و بنظرم تموم این اتفاقات مقدمه بود، داستان از وقتی شروع میشه که نازنین همون رازا رو بفهمه!
۲۴ ساعت پیشمعصومه
در پارت 1440این پارت خیلی سنگین بود واقعا، خیلی.. ولی به معنای واقعی کلمه فوق العاده بود! از اون دست پارتایی که بی نهایت دوستشون داشتم حالا درسته سر آخرش خیلی خرص خوردم و با اولش خیلی ناراحت شدم، ولی واقعا تو یه لول دیگه بود و اون قسمتی ازش که خیلی دوست داشتم همون توهم فاتح بود که به نظرم خیلی تصویری بود
دیروز
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
من از دست رفتم^^
۲۴ ساعت پیشمعصومه
در پارت 1440یعنی میدونی به نظرم سکوت کیسان و نه میشه تاییدش کرد نه میشه رد کرد؛ اینجوریه که میشه درکش کرد که چرا پنهون کرد واقعا ولی آدم وقتی به عواقب اون سکوت نگاه میکنه میگه کاش از یه جا به بعد میگفت. از طرفی نمیشه مطلقا محاکمشم کرد چون کیسان همه زورشو زد جبران کنه کارای فرخ و حتی ارثشونم برگردوند ولی خب..
دیروز
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
سکوتش اشتباه بود، ولی خب.. جلوتر بیشتر تحلیل میشه.
۲۴ ساعت پیشمعصومه
در پارت 1440خب البته میدونی واقعا در حق اون بی گناهی که خونش ریخت این سکوت بیست و هفت ساله ظلمه چون هنوز که هنوزه خون فاتح رو زمینه ولی.. به نظرم نمیشه تصور داشت که هر مشکلیم باشه و عرچیزیم که پیش بیاد لو دادن این ماجرا آسون باشه، از یه طرف کیسان عاشق نازنین شد گفتنش سخت شد از یه طرف دیگه به هرحال فرخ باباش بود
دیروزمعصومه
در پارت 1440یعنی هرچیم که پیش بیاد کیسان هنوز یه نسبت خونی با اینا داره که نتونه راحت لوشون بده هرچند این لو ندادنه بیست و هفت ساله داره به قیمت نابودی زندگی خودش تموم میشه، که حتی مستوره ام بهش گفت بهتره همه چیو به نازنین بگه الان از پنهونکاریش خودشم شکسته، گریه های نازنینم عذابش میده یعنی هی داره بدتر میشه
دیروز
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
میدونی.. دلایل کیسان انقدر وارد بحث روحی و روانی و شخصیتیش میشن که با خون نمیشه تعریفشون کرد؛ حرف زدن رو سخت میکنه ولی اینجا بیشتر از همخونی، بحث روانشناختی مطرحه.
۲۴ ساعت پیش

عاطی
در پارت 1440کارمای صفورا و فرخ قطعا صامته.. اما سایدا قربانی شد طفلک.. نازنین تموم کننده همه ماجراست.. بخشش عشق یا رهاکردن یا انتقام؟