خلاصه رمان گلگونهرخ
قرار بود بعد از مراسم ازدواج دختر بزرگ خانوادهی بختیار با پسرعمویش، دختر کوچک نازنین بالاخره پس از سالها دلدادگی به آرزویش یعنی وصال با صامت آهنگر برسد؛ اما درست در اوج تب و تاب روزهای آمادگی برای مراسم خواهرش، تصادفی شاید از پیش تعیین شده زندگیشان را زیر و رو میکند؛ در پی این حادثهی هولناک که نازنین را به عزای عزیزترین شخص زندگیاش مینشاند، عمویش فرخ بختیار؛ مردی سنتی و کهنهفکر تصمیم میگیرد به جای خواهرش یاسمین، نازنین را به هر ضرب و زور پای سفرهی عقد با پسرش بنشاند؛ اما این تصمیم او رازهای تاریک گذشتهی خودش را بیآنکه بداند به خطر افشا میاندازد. حال نازنین یا باید به هر ریسمانی برای مقابله با عمویش چنگ بیندازد و یا با پذیرش فرمان او دنبالهی راهی را بگیرد که تنها راه پی بردن به گذشتهی هولناکش، پس گرفتن حق و حقوقی که سالها ناعادلانه ازشان محروم شد و نجات خانوادهای است که او را به عنوان تنها ناجی دارد. در این بین؛ آشنایی با پسرعمویی که هرگز موفق به دیدن او نشده بود بذر عشقی میانشان میکارد که شاید تنها مرهم زخمهای نازنین از رهایی صامت و زندگی رویاییاش و جنگ با سرنوشت خواهرش است که به او تحمیل شد. کسی چه میداند؟ شاید از ازل قرار بود نازنین سرنوشت خواهرش را زندگی کند!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان گلگونهرخ - پارت 120
شعلهی وحشی که نیمرخ چپ کیسان را سوزاند، نازنین سراپای خود را سوخته حس کرد؛ اما چه خاکستری بود که همچنان ایستاده، از وحشت عقلش خطا داد وقتی کیسان را که باز خواست سمت در بچرخد، سوی خود برگرداند. چند قدمی که عقب کشید، با برخورد نگاهش به رد سرخ و خاکستری و چرمیِ سوختگی زیرچشم تا فک کیسان روی نیمرخ چ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 119
بوی خون هوای عمارت را مسموم کرده بود، بیش از همه در مشام خود صامت این بوی گزنده پیچید؛ او که نفسزنان درحالیکه گیج میزد و کم مانده بود از تحلیل رفتن جانش و ضعف شدید بابت سوزش و درد چشمش بیهوش شود، دستی لرزان به زمین تکیه زد. نیمخیز که شد، سرفهزنان دستی به چشمش گرفت. جوشش داغ خون را پشت پلکش حس ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 118
مثل جان کندن از وحشت آنکس که لبهی پرتگاه ایستاده، نازنین جان کند تا شنید و هضم کرد و چون درک کرد که چه بلایی سرشان آمده، از پرتگاه سقوط کرد و سبک شد؛ سبک آنقدر که نفسش را لرزان به هوایی که در لحظه خشکش زد و اکسیژنش مرد پس داد، سبک آنقدر که پلک لرزانش باعث چکیدن اشک روی گونهای شد که پریدگیِ صورت...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان گلگونهرخ - پارت 117
همان قامت آشنایی که در گذشته سایه بر رخش میانداخت، همان بوی گرم و تلخ آهن و دود و آتش، همان چشمهای آبی که مثل اقیانوسی بیانتها مخوف بودند، چشمهایی که در نگاه اول به همین دختر زل زدند. دیگر اثری از دودهی آتش و سیاهی آهن نبود، انگار سهسال نبودن به جانش ساخته بود. وجودش رعشهای بود که فرخ را خ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان گلگونهرخ
عزیزای دلم، امیدوارم حالتون خوب باشه^^
متأسفانه به دلیل عدم همراهی تعداد زیادی از شما عزیزان، حجم پارت ها از 300 تا 350 خط به بازه ی 90 تا زیر 150 خط کاهش پیدا میکنه.
از این به بعد هر زمان که بازخورد قوی و منصفانه ای برای پارت ها داشته باشید، حجم پارت بعدیش بیشتر میشه؛ پارت هدیه هم به همین شکل، ارسال پارت هدیه در طول هفته بستگی به بازخورد پارتهای روزهای پارتگذاری داره.
امیرعلی
در پارت 1201میرم بخوابم مهدیه ولی یادت باشه چه جور با اعصاب و روان من بازی کردی، امیدوارم تو خواب مرگ صامتو ببینم
۶ ساعت پیشامیرعلی
1صندوق شکایات نیست برم پیش مدیر یا قول میدی دفعه بعد صامت و بکشی، مهدیه با توام ها صامت رو بندااز بیرون از داستان دیونم کردیی
۶ ساعت پیشامیرعلی
1هعی هعی،بابامهدیه عجب قیامتی نوشته بودی تو این دوپارت آخر، جهنم بود، تورو به مولا تهشو یعنی کلاً ته رمان رو می گم به بهشت ختم کن ،والا من ضعف اعصاب گرفتم ، دستام میلرزه دلم میخواد بگیرم یکیو بزنم اینجوری نمیشه که چرا این صامت سگ جون رو به درک واصل نکردی یعنی چی چه وضعشه صندوق شکایات کجاست
۶ ساعت پیشامیرعلی
در پارت 1190فرخ چی میگه این وسط بابا ول کنید تورو بقران،صامت باید بمیره به مولا این چه وضعشه ای بابا
۶ ساعت پیشامیرعلی
در پارت 1190اصلاً نمی فهمم این بچه فلانی چرا هرچی کتک میخوره، بازم میخنده و بلبل زبونی می کنه ،این چه وضعشه چه خبره اینجا
۶ ساعت پیشامیرعلی
در پارت 1180وای خدا چه کتکی ،مهدیه قسمت شیشه ی تو چشمش و چنگ کیسان به چشمش روانی شدم خیلی وحشتناک بود، چرا نمرد چرا نمی می ره، تورو بخدا تخیلیش نکن بابا به مولا گلوشو گرفت باید از خفگی می مرد،این چه وضعشه نمی فهمم اصا
۶ ساعت پیشامیرعلی
در پارت 1170بمیری ابلیس، تف به تو، تف به ذاتت، تف به بی شرفیت
۶ ساعت پیشامیرعلی
در پارت 1160لعنت به صامت ،شیطان آمد😱
۶ ساعت پیشامیرعلی
0مهدیه جان واقعاً ناعادلانه است، فرخ و صفورا که معلومه دارن تقاص پس میدن،خب دختر پسرشم راه تقاصشونن یعنی چاره ایی نیست اوناهم باید بسوزن، ولی الان نازنین چرا باید بدبخت بشه ای بابا،این چه وضعشه
۶ ساعت پیشامیرعلی
0این کیسانه الان یعنی سر پولی که نازنین داده به سایدا که صامت گفت داده به من ناراحته🤔
۶ ساعت پیشامیرعلی
0یکی نیست به کیسانه بگه تو خواهرت نمرده زنده است ولی نازنین اینا مادرو پدرشونو از دست دادن یاسمین شد یه تیکه گوشت و افتاد یه گوشه بدبختا بی خانواده شدن همشم به خاطر ننه بابای اشغال تو، اونوقت با پررویی تمام نازنین رو نادیده می گیره بچه پررو
۶ ساعت پیشامیرعلی
0اصلاً نمیدونم چی بگم ، نازنین طفلی رو بگو. این کیسان چی فکر کرده با خودش بذار قتل ننه بابات با سکوت خودت لو بره اونوقت ببینم بازم می تونی نازنین رو نادیده بگیری
۶ ساعت پیشامیرعلی
0واقعا یا قمربنی هاشم، چه معرکه ایی راه انداخت صامت بی همه چیز
۷ ساعت پیشامیرعلی
0وای خدایا،خود جهنم بود. موقع خوندن این جهنمی که صامت به پا کرد از ترس و استرس و شوک و وحشت نه میتونستم پلک بزنم نه آب دهنمو قورت بدم😱😱
۷ ساعت پیش

۷۶مهوا
در پارت 1200وای رمانتون عالیهه کیساان گناه داره چرا انقدر عذاب میکشه.. تازه میخواستن برن با نازنین زندگی کنن.. بمیری صامت الهی