گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و سیزده :
- تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره، رنگ چشمای تو بارون رو به یادم میاره، وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره، قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره.
زمزمهای بم بود که با همه دورگه بودن صدایش از نوازش نسیم ظهرگاهی که حکم نفسهای آخر اسفندماه را داشت و از پنجرهی باز به داخل اتاق دویده بود، به گوش نازنین ملایمتر؛ او که همان تن بلورینی که برای صاحب حنجرهی بم یادآور ظهر گرم تابست
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرشته
0من از این کلاغه خبر خوش نمیشنوم
۲ ماه پیشmaca..
0مگه مهدیه میزاره شما خوش و خرم زندگی کنین؟ 😂😂
۲ ماه پیشامیرعلی
0مهدیه جونی متاسفانه چند وقتی میشه که نمیتونم پشت سرهم و زود به زود رمان قشنگتو پی گیری کنم، امروز بالاخره خودمو رسوندنم،و میخوام بگم هزاربارمرسی بابت این پارتای جذاب طولانی و این رمان معرکه ات ماچ به کلت😘😘♥️♥️🌹🌹
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خوشحالم دوباره هستی قشنگم🤍
۳ ماه پیشامیرعلی
0وای فقط آخرش که چه حس ترسناک و وحشتناکی به جونمون تزریق کرد😱 خدا بگم چیکارت کنه صامت حم..ال
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یکم ترس خوبه🫣
۳ ماه پیشتیسراتیل
3حالا سایدا بچه به بغل نیاد عمارت صلواات.
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بالاخره عیدها و تابستونا میومده عمارت، بچه داشت لو میرفت🤔
۳ ماه پیشآرزو
1گقتم بذاریدمن توپارت قبل بمونم من دیگه نمیکشم الان نیازدارم برم تورمان دست نازسانی روبگیرم بیارم پیش خودم آروم زندگیشونوادامه بدن گلگونه ایناهم کیف کنن بقیه افراد هی بکوبن توسرکله هم همونفله کنن والا بس که مهدیه جون تاالان استرس داده بهم تومراحل زندگیم اینقداسترس نداشتم
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تازه بنظر خودم هنوز استرس ندادما👀
۳ ماه پیشmasi
2وای یعنی دلم برا کیسان کبابه بیچاره به ساز همه می رقصه و به فکر همه هست و هیچ کسی به فکرش نیست🫠🫠
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پسرم کیسانTT
۳ ماه پیشمعصومه
0چقدر من گلگونه رو دوست دارم😭✨ پارت که تموم میشه عزا گرفتن من از اینکه دیگه پارتی نیست برای خوندن شروع میشه، هی اینجوریم که دلم نمیخواد تموم شه😭✨رو به کسایی که چشمشون به گلگونه خورده و ساده رد شدنم فقط میتونم بخونم:آی کسی که رد میشی،از کوچه گلگونه گذری،خبر نداری که چشات چه شاهکاری و از دست دادن🔥🤍
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
لاو منی دیگه میدونی؟ باید بدونی^^
۳ ماه پیشمعصومه
0به شدتت از پارتای آینده وایب هیجان و آتیشِ خالص و میگیرمم🔥 یعنی قشنگ حس میکنم هرچی آرامش تا الان گذروندیم قراره یه دفعه منفجر شه و واای خودمم خیلی هیجان دارم و منتظرمم🔥 گلگونه قراره بیشتر از قبل بترکونه، کسایی که رمانای مهدیه رو خوندن میدونن طوفان بعد آرامشایی که میده چه طوفانیه🔥
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
جا داره بگم.. گلگونهرخ از اینجا به بعد گلگونهرخه!
۳ ماه پیشمعصومه
1وای ولی گلگونه قشنگ حس سریال و بهم میده✨ انقدر که اتفاقات و داستانش یه نظم و ترتیبِ خاصی دارن و همه چیز درست سرجای خودش اتفاق میفته، آدم اصلا حس نمیکنه داره رمان میخونه بیشتر انگار یه فیلمی سریالیه، اینم همش از ایده پردازی محشر و صحنه پردازی فوق العادته خانم فیروزی، در جریانی که؟😎🧡
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
در جریانم فقط الان غش کردم^^
۳ ماه پیشمعصومه
0واقعا اولین مقصر این وضعیت سایدا فرخه بعد اون صامت.. اگه فرخ از اول این بچه رو تو یه قفس طلایی بزرگ نمیکرد و اجازه میداد زندگی و آدماشو اونجوری که واقعا هستن بشناسه نه فقط براساس دید مثبت و زیادی خوشبینِ خودش که آدم ساده و یه رنگیه، این بلا با اعتماد به یکی مثل صامت سرش نمیومد
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
درسته؛ ریشهی یه اتفاق خیلی مهمه، چون اون ریشه شخصیت این آدم رو شکل داده تا به خطر اینجور جواب بده
۳ ماه پیشمعصومه
0ولی خیلی دلم برای کیسان سوخت که با چه مظلومیتی از دوست داشتن و دلتنگیش برای سایدا گفت💔 تو بهترین برادری پسرم؛ فقط کاش به اندازه سن سایدا از اول بینتون فاصله نیفتاده بود که اون فرصت میکرد کامل بشناستت تا بفهمه تو دسته گلِ مستوره ای نه وارثِ فرخ که ازت بترسه یا نتونه بهت اعتماد کنه💔
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حتی شکاف بین کیسان و سایدا هم تقصیر فرخه!
۳ ماه پیشمعصومه
0ولی نازنین راست گفتا کیسان بچم برای دخترای گلگونه از دور یه غول بی شاخ و دم به نظر میاد ولی از نزدیک؟ غول سبز مهر.. نه ببخشید؛ از نزدیک پسر گل منهه🥺😂🎀 واقعا دخترایی که ازش فرار میکنن حیف میکنن نعمت خدا رو،الان همین منو ببین،صبح تا شب دست به درگاه گاد که آسمون و سوراخ کنه و یه کیسان بندازه برام
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
که غول سبز مهربونه؟ داشتیم؟ غول سبز مهربون یه نفر دیگستا!😂
۳ ماه پیشمعصومه
1از الان برای نوشاد کبابم، برای سایدا کبابم، برای نازسانم کبابم.. و بیشتر از هرچیزیی منتظر فرداشبشونمم. مهدیه توروخدا بیا بگو که صبر تا پنجشنبه یه شوخیه یه دروغ محضهه😭 من الان نیاز به پارت هدیه دارمم از اونجا که دارم از فضولی میترکم برای اینکه بفهمم چی به چیه و چه خبر میشهه
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خیلی دلم میخواد پارت هدیه بذارم ولی بازخوردا یطوری شده که انگار همه برعکس میگن نذار👀
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

asma
0یه خبرای بدی تو راهه انگار