پارت صد و دوازده :

باران بر ساقه‌ی موهایش لغزید و از نوکشان چکید، سرمای هوا را هم حس نکرد آنقدر که از وحشت تنش بی‌حس بود و می‌لرزید. حتی صدا زدن‌های سروناز که بی‌خبر از دست و پنجه نرم کردن یاسمین تنها با ترس و نگرانی دنبال نازنین راه افتاد را نشنید، فقط خود را به عمارت بزرگ رساند و وارد که شد، در اولین نگاه صفورا را مبهوت و وحشت‌زده دید که ویران شده روی پله، رعنا با آب قند به دادش می‌رسید. رنگی که از او پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تی دا

    0

    خیلی رویای آبی وقشنگیه کاش بشه من از فکر کردن بهش دارم لبخند میزنم

    ۱ ساعت پیش
  • تی دا

    0

    خیلی پارت قشنگ وعاشقانه ای بود دلم ضعف رفت برا عاشقانهاشون کاش همینطور که کیسان گفت بشه واز ایران برن

    ۱ ساعت پیش
  • Mobina

    0

    عالی بود🥹😍اما درباره رویای کیسان من که تا نبینم به واقعیت تبدیل شده دلم آروم نمیگیره و باورم نمیشه از بس که این دو تا هزار مشکل واسشون پیش میاد 🫠🥲😅

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!