گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و دوازده :
باران بر ساقهی موهایش لغزید و از نوکشان چکید، سرمای هوا را هم حس نکرد آنقدر که از وحشت تنش بیحس بود و میلرزید. حتی صدا زدنهای سروناز که بیخبر از دست و پنجه نرم کردن یاسمین تنها با ترس و نگرانی دنبال نازنین راه افتاد را نشنید، فقط خود را به عمارت بزرگ رساند و وارد که شد، در اولین نگاه صفورا را مبهوت و وحشتزده دید که ویران شده روی پله، رعنا با آب قند به دادش میرسید. رنگی که از او پ
مطالعهی این پارت کمتر از ۳۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
تی دا
0خیلی پارت قشنگ وعاشقانه ای بود دلم ضعف رفت برا عاشقانهاشون کاش همینطور که کیسان گفت بشه واز ایران برن
۱ ساعت پیشMobina
0عالی بود🥹😍اما درباره رویای کیسان من که تا نبینم به واقعیت تبدیل شده دلم آروم نمیگیره و باورم نمیشه از بس که این دو تا هزار مشکل واسشون پیش میاد 🫠🥲😅
۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

تی دا
0خیلی رویای آبی وقشنگیه کاش بشه من از فکر کردن بهش دارم لبخند میزنم