پارت صد و نهم :

دست به سینه شد و نگاهش گرچه قهر؛ اما دقیقه‌ای بعد از پنجره سایه‌ی کیسان را روی زمین دید که علامتی به شریف داد و وقتی او سویش دوید، صدای کیسان را همان دورگه‌ای شنید که برایش ترسناک بود.

- باک ماشین رو چک کن و راهش بنداز، برمیگردم تهران.

چهره‌اش به چشم شریف ملتهب و عصبی، جرئت به خرج داد تا آرام بگوید:

- الان آخه...

اما این جرئت را بلعید وقتی کیسان تمام فریادهایی ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    آخ سایدا چه مظلومانه وسط انتقام صامت آهنگر گیر افتادی

    ۸ ساعت پیش
  • maca..

    0

    ول تنها کسی ک حتی آخر قصهم حالش مث اولا نمیشه سایداس🖤

    ۱۸ ساعت پیش
  • افسون

    0

    هم خوشحال برای اینکه مطمئنم و منتظر که صامت هم خودش و بسوزونه و هم فرخ و صفورا ولی اینوسط غمگین غمهای سایدا که درمانی نداره

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    طفلک سایدا💔

    ۳ هفته پیش
  • زهرا

    0

    عالی خسته نباشی مهدیه جونم قلمت مان👌💗🌱🙏

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ^^🤍

    ۳ هفته پیش
  • محیا

    1

    عالی بود ممنون از قلمت ولی سایدا خیلی بی عرضه س باید خودی نشان بده هر چی بختیاری بود برد زیر سوال دوستاشم مثل خودشن یکم جوربوزه داشته باش دختر

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    سایدا بی‌عرضه نیست، بنظرم بلایی که سرش اومده هم باید درک کنیم

    ۳ هفته پیش
  • آرزو

    0

    مهدیه جون مرسی که هستی ممنون برای قلم عالیت که بابرگشت اون فسیل ازین به بعدقراردرکناراون پیرفسفسوازین فسیلم حرص بخوریم😁😁

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تا باشه از این حرص خوردنا🫣😂

    ۳ هفته پیش
  • آرزو

    3

    یکی بیاداین نامه روازصامت بگیره باباتوچک نویس هوس نازنین بودی تازه اونم توعالم بچگی ونادونی الان کیسان نفسشه اونم توانتخاب باعقل ودلش باهم توهرچقدم ضربه بزنی دیگه هیچه به خودت بیا

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    صامت بد کینه‌ای به دل گرفته..

    ۳ هفته پیش
  • آرزو

    2

    تابعدیکیوپیداکنیم صامتونفله کنه دیگه کم کم تعدادافرادوکم کنیم تاآخربرسیم به این افرادنازنین وکیسان سایداونوشاد یاسمین وسروناز ومستوره..بمونن بایه عمارت شادویه جین بچه🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    عجب😂

    ۳ هفته پیش
  • آرزو

    0

    باورم نمیشه خدایامگه داریم این فسیل هنوززمدس؟!توقعم تواین فصل این بودمعادلات ذهنیم راجب رمان کم شه منتهاکم که نشدهیچ زیادم شدچرابایددوتادخترترسوباهم دوست باشن توقعم ازدوستان سایدایکی بودمث نازنین که فسیلو ازبین *** که تونقشش بدترازسایداراه گشا باشه به نظرم علی الحساب صامتوشیرکنیم مخفی فرخو بکشه

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اینم بد فکری نیست، به هرحال صامت یجورایی مثل خود فرخه شاید از پسش بربیاد😂

    ۳ هفته پیش
  • تی دا

    0

    سایدای بیچاره معلوم نیست توی این سه سال چه به روزش اومده وقتی هنوز صامت ولش نکرده

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دختر طفلکم💔

    ۳ هفته پیش
  • تی دا

    0

    خیلی مشتاقم ببینم در اینده چه اتفاقاتی میفته ولی دلم نمیخواد برا نازنین وکیسان ناراحتی وجدایی به وجود بیاد به قدری غرق در داستان شدم که خودمو تو عمارت حس میکنم🤭

    ۴ هفته پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    عزیزدلم🤍

    ۳ هفته پیش
  • افسون

    0

    خوشحال و دل چرکین و حسود و بی قرار که ببینم واکنش فرخ و منافقین و صفورا چیه

    ۳ هفته پیش
  • آرزو

    2

    سایداجون پاشوبجای غمبرک زدن بیاعمارت یه موردعشق داریم عالیی اصلاپرفکت به پای خان داداشت نمیرسه اماازونم چیزی کم نداره یه مامان داره اصلاتندیس عشق دوتاخواهرداره باشعوروفهمیده وهم پااصلایچی میگم تانبینی باورت نمیشه نوشادنام اصلابعدکیسان کراش گلگونه هاس🥰🥰

    ۴ هفته پیش
  • آرزو

    1

    دقیقاا زری تو خاال💙💙

    ۴ هفته پیش
  • سعادت

    0

    نازنین خانم چکار می کنی

    ۴ هفته پیش
  • افسون

    0

    هم خوشحال برای اینکه مطمئنم و منتظر که صامت هم خودش و بسوزونه و هم فرخ و صفورا ولی اینوسط غمگین غمهای سایدا که درمانی نداره

    ۴ هفته پیش
کپی شد!