پارت صد و سوم :

مقصدشان عمارت بود؛ آنجا که گل‌هایش در خواب زمستانه بسر می‌بردند و برگ‌های خشکیده ریخته پای درختانی که در اوج غرور با شاخه‌هایی رو به آسمان ایستاده مرده بودند، مسیرهای سنگفرشی به لطف مراقبت خدمه از آبپاشی تمیز بود و هرچقدر عمارت بزرگ با همه شکوه و روشنایی به متروکه‌ای می‌مانست که اقامتگاه ارواح شده اما در عوض، عمارت کوچک با نمای سرخی که پشت کرده بود به خورشید تابان ظهر و لابه‌لای ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • maca..

    0

    جلل الخالق دم مرگم دس وردار نیس😐

    ۴ روز پیش
  • امیرعلی

    0

    دلم میخواد ف.ح&&&ش ن@ ا @ مو@سی بدم به این صفورای بی همه چیز ، بین تهش چی میگه ها آدم نمیشه روان پریش دیوانه

    ۲ ماه پیش
  • امیرعلی

    0

    ف@ح@ش. بمیری صفورا،از این دیوانه ترشی. نکبت . مهدیه جونی بابت پارت هدیه منونم ماچ به کلت♥️😘

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آرامش خودت رو حفظ کن قشنگم🫣😂

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    0

    مرسی گلم🥰 متاسفانه فکر می کنیم تو قصه هاست فقط مادرای که از پسرشون عاشق نبودن میخوان 🤔واقعیت دنیای ما الانم همینه خیلی از مادرهاهنوز فقط عشق فرزندو میخوان ودلشون *** دیگه رو نمیتونه بینه حتی اگه برای پسرشون کلی جون بدی من تجربه ش کردم بازهم دردشون پسرشونه 🥺واین حکایت صفوراهاست 😱😭

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آره واقعا صفوراهای زیادی در واقعیت وجود دارن

    ۲ ماه پیش
  • Zeynab

    0

    با همین فرمون پیش برو تا کیسان همون یه ذره دلسوزی هم که نسبت بهت داره از بین بره یه مادر چطور میتونه انقدر خودخواه و بی رحم باشه😒

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    همینکه صفورا باشه برای خودخواه بودنش کافیه🤦🏻‍♀️

    ۲ ماه پیش
  • آتریسا

    0

    من از اول داستان هنوز کامل نخوندم ولی صفورا ماشاله رو نداره که سنگ پا قزوینه چون تو گفتی چشم طلاقش میدم خب تو میخواستی اون موقع که بهت گفتن فرخ نه میگفتی باشه الان چه گیری به زندگی پسرت دادی؟

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    انقدر خودخواه هست که بعید نیست بگه من به فرخ گفتم باشه ولی کیسان به نازنین بگه نه

    ۲ ماه پیش
  • آتریسا

    0

    خب پس کیسانم نباید به یک آدمی که کاملا معلومه خودخواه و با خدای نکرده رفتن نازنین بهتر که هیچ بدترم میشه گوش بده

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اینم حرفیه، باید ببینیم چی میگه و چی میشه

    ۲ ماه پیش
  • عاطی

    2

    کیسان به مادر: باشه عباس آقا حتما طلاقش میدم. چقدر بد طینت حتی نمیتونه عشق پسرش رو بینه چقدر خودخواه و روانی هستی زن ،قاتل، بی مادر. ان شاءاله رسوا بشی قاتل. الهی شوهرتم سکته کنه فلج بیفته کنارخودت. شیطان صفتان.مهدیه جون یک لیوان آب بمن بده.اوف

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آخ آخ بد حرص خوردی، یه پارچ آب لازمه😂

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    0

    مثل همیشه عالی بود مهدیه جون 👌قلمت حرف نداره

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فداتشم🤍

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    0

    طبقِ معمول یه پارت شاهکار دیگه بود که قشنگ احساسات آدم و به بازی میگرفت و میپیچیدشون تو هم✨💅 خیلی پارتو دوست داشتم با وجود اینکه از صفورا خوشم نمیاد و کمی تا حد زیادی ازش متنفرم ولی خب درکشم کردم، این کار فقط از یو برمیاد خانمِ فیروزیِ هنرمند و شاهکارنویس😎💅🎀

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ای بابا خجالتم میدی لاو🫣🤍

    ۲ ماه پیش
  • اسرا

    0

    صفورا صفوراتاحالابفکرسایداهم نیستی بفکرهیچکس نیستی🙏

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    به فکر هیچکس جز خودش..

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    1

    صامت وقتی سر و کلش پیدا شه و این عاشق و معشوق بازیای نازسان و بینه درحالی که قبلا کلی برای کیسان قمپز در کرد که نازنین فقط عاشق خودشه و فلان: سقوط من در خودمه😔😂🍃

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نمیدونم چرا ولی منم خوشم میاد😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    1

    همونجا که نازنین به فرخ نگاه نکردا بی محلش کرد همچین، همون قسمت یه جوری تراپیه که من شخصا یه ده دوازده باری از اول خوندمش😌😂💅 مرسی ازت دخترم که با هربار قهوه ای کردن این مرد و ریختن رنگی روش که لایقشه دل منو شاد و پوستم و شفاف میکنی😌😂💅

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    وای😂😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    1

    صفورا خودشو با عشق به فرخ بدبخت کرد. اون همه برای رسیدن بهش جنگید تهش فرخ با وجود یه بچه بهش خیانت کرد. که تازه بازم پاش موند، یعنی دیگه یه سری چیزام انتخاب خودش بوده. هرچند که فرخم خیلی بد تا کرد باهاش، انگار مثل یه دستمال ازش استفاده کرد کتایونو که دید مچاله اش کرد انداختش دور

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آره، ریشه‌ی دردهای صفورا هم فرخه

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    1

    صفورا داره عذاب وجدان الکی میده به این بچه؛ مقصر همه بلاهای که سرش اومده و الانم داره میاد اول فرخ و دوم خودشه که پای فرخ موند. فرخ هم زندگی صفورا رو بی عشق تباه کرد هم زندگی کتایونو با مثلا عشقش!

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حالا اگه اشتباهات خودشون رو فهمیدن..!

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    1

    چقدر شخصیت کیسان قشنگه✨ عاقل و بالغ و منطقی و به مقدار قابل توجهی هم احساسی که البته اون نیمه اش فقط برای خانم خانشه✨💅 و با همه ی زخمای که پدر و مادر بی معرفتش زدن بهش و هنوزم دردشون باهاشه یه مرد به معنای واقعیه پسرم، خیلی دوسش دارم😭✨

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    کیسانم دوست داره^^

    ۲ ماه پیش
کپی شد!