لیست کلیه پارتهای رمان گیلدا : پارت های 301 تا 320
تعداد کل پارت های منتشر شده : 354
-
رمان گیلدا - پارت 301
آخرین نگاهش را حوالهی دو چشمم کرد. عجز و پشیمانیِ نگاهش برای من سود نداشت. او با کارهایش بلایی سر من آورد که یکتنه مسبب مرگِ بنیامین شدم! او هم همدست من در این قتل بود. پس هرگز نه میتوانستم ببخشمش و نه فراموش کنم با من چه کرد. از جا برخاست و مسیر خروجی اتاق را پیش گرفت. لحظهی آخر همانطور که...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 302
سنگِ خودش را به سینه میزد؛ فکر میکرد حالا که امیرعلی از من جدا شده، او هم میتواند از پدرم جدا شود و به عشقِ ممنوعهاش برسد. البته که وعدههای سرخرمنِ امیرعلی به او در این تصوراتِ پوچ بیتأثیر نبود. فقط امیدوار بودم قبل از آنکه خودش را بدبخت کند یا صفحهی سیاهِ خیانتش را به روی پدرِ غیرتیام ...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 303
سر بالا داد. امواجِ متلاطم نگاهش را مستقیم به چشمهای متورم و خستهام دوخت و لب زد: -تو باید بمیری! حتی نای این را نداشتم که شوکم از شنیدنِ این حرفش را نشان دهم. تنها نگاهِ گیج و سردرگمم را حوالهاش کردم و لبهایم تکانی نخورد. سکوتم او را وادار کرد تا نقشهاش را کامل شرح دهد: -تو صحنهی جرم ...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 304
لب گزید و دمی گرفت. میشد به وضوح شرمندگی یک پدر از اشتباهاتِ فرزندش را در نگاهش دید. به نقطهای روی زمین زل زد و جوریکه انگار با خود سخن میگوید، گفت: -بعد از تبدیل شدنش با مادرش از خطرات بیرون از قبیله گفتیم. از دهکدهای که نزدیک دهکدهی ماست و ما حقِ نزدیک شدن به مردم اونجا دو نداریم. بهش ا...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 305
با تتمهی توانم دستهایش را فشردم و نجوا کردم: -قبول. هرکاری که میخوای بکن. حتی اگه صلاح دونستی، قلب رو نابود کن تا شر آرتمیس از سر همهمون کم بشه. سرش آرامآرام روی گردن سمتم سوق خورد. با بغض و چانهای متزلزل نالیدم: -من همون دوازده سالگی مردم. این نُه سالم قاچاقی زندگی کردم. دیگه مهم نیست ب...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 306
رعد سینهی آسمان را شکافت. هینِ کشداری کشیدم و از جا برخاستم. به قدری آن رعد ناگهانی اتفاق افتاد که بندِ دلم را لرزاند. دو لبهی پتو را دورِ تنم پیچاندم و از همان فاصله به آسمانِ ابریِ مقابلم زل زدم؛ رعدوبرقِ بیموقع ممکن بود نقشهی اهورا را خراب کند. اگر این سروصداها اهالی خانه را بیدار میکرد....
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 307
البته که به لطف خوناشام بودنمان مرگ سروقتمان نمیآمد، ولی یک به یکِ نقشههایمان برای پلیس برملا میشد. اهورا سر خم کرد و کنارِ گوشم لب زد: -آمادهای پرشِ اهورایی رو دوباره تجربه کنی؟ قبلاً یکبار منِ بینوا را مهمانِ این پرشش کرده بود و من آن روز بد قالبتهی کردم. با آنکه خوناشام شده بودم ول...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 308
نمیدانستم در نگاهش چه چیزی موج میزند، ولی عجیب من را میترساند. دنده را جا زد و پر غیظ غرید: -یه حرف رو چندبار باید برات تکرار کنم تا بره تو مغزت؟ لحنِ کلامش به کل تغییر کرده بود. دیگر خبری از آن اهورای مهربان و خوش سر و زبان که جان میدادم برای گپ و گفت با او نبود. بیشتر شبیه طلبکاری بود که ...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 309
لب برچیدم. سمتش چرخیدم و خواستم دهان باز کنم و برای دلجویی از او حرفی بزنم که انگشت اشارهاش را تهدیدوار مقابلم تکان داد و پر غیظ نفس زد: -وقتی پیاده میشی از این ماشین که مطمئن باشی اهورا پارسا قصدش اول و آخر کمک به تویه. حتی اگه یه ذره نسبت بهم تردید داری، حق نداری تن به این نقشه بدی. با شناخت...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 310
پشت چشمی نازک کرد و با لحنِ بامزهای گفت: -میدونم تهش میمیرم و حسرتِ بابا گفتنِ تو به دلم میمونه! نمایشی اخمی کردم و معترض صدایم بالا رفت: -زبونت رو گاز بگیر دیوونه! دستگیرهی در را کشید و همزمان با خنده گفت: -من که تا شماها رو کفن نکنم، نمیمیرم. ولی تو میمیری به من بگی بابا؟ اون آرتمی...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 311
ضربهای آرام سر شانهام زد و گفت: -برو اون پشت گان بپوش. فقط برعکس ما بپوش. گرهِ گان جلو باشه که برای جراحی به مشکل نخوریم. بیهوشت میکنیم. اینجوری هم هیچ دردی نمیکشی، هم پلیس نمیفهمه خودت دودستی قلبت رو تقدیم ما کردی! از شدت استرس خندهام گرفته بود. سری تکان دادم و به همانجایی که اهورا اشا...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 312
خودش با دستهای خودش آرتمیسش را کشته بود! سپهر ملحفهی سفید رنگ را تا روی صورتِ گیلدا بالا آورد. در کسری از ثانیه ملحفه به خون آغشته شد. آهی کشید و چشم از جسدِ پیشرویش گرفت و دوباره به کیف دستیاش زل زد؛ تماشای آن کیف نوید بازگشت به زندگی را میداد. گیلدا فقط به واسطهی آن قلب میتوانست دوباره...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 313
هرچند بعید بود انسانی به خود اجازه دهد به جسد یک زن تعرض یا بیحرمتی کند. ولی آدم مریض کم وجود نداشت. باید دلواپسِ تن و بدنِ عریانِ گیلدا زیر آن ملحفهی سفیدرنگ میشدند آن هم زمانیکه چهارصد پونصد مردِ جوان و کارگر قرار بود تا ساعاتی دیگر به آن سوله بیایند. -همینجوری گفتم. بههرحال گیلدا که جای...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 314
سپهر مردد واگویه کرد: -ولی... سرش روی گردن سمت سپهر چرخید. با اطمینانخاطر در دو چشم او زل زد و با اشاره به سقف گفت: -من اون بالام، روی سقف. از اون پنجره اینجا رو تحت نظر میگیرم. نه پلیس و نه هیچ خر دیگهای متوجهی من نمیشه. بلدم به وقتش چجوری خودم رو نامرئی کنم. پس برو تا دیر نشده. وقتت دا...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 315
اهورا نپذیرفت. چون عضو شورای دهکده بود و پدرش رهبریِ دهکده را برعهده داشت، توانست حرفش را به کرسی بنشاند و دخترش را از جرمی که مرتکب شده، تبرئه کند. اما گرگینهها پای تهدید و قسمشان ایستادند و وقتی مطمئن شدند که اهورا قصدِ تسلیم کردنِ دخترش را ندارد، به آنها حمله کردند. حالا در آن دقایق نفسگیر...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 316
بالاخره از جسدِ گیلدا دل کند. وسطِ سوله ایستاد و رو به آسمان از همان پرشهای معروفی که بندِ دلِ گیلدا را پاره میکرد، زد و بالا رفت. از دیوارهی سقف گرفت و با یک دستش پنجرهی نورگیر را گشود. هوا گرگ و میش بود و رفتهرفته سروکلهی کارگرهای سوله از گوشه و کنار شهر پیدا میشد. روی سقف نشست و پنجره...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 317
سفرِ اینبارم به آزادشهر، به خواست خودم نبود، بلکه اصرارِ بابا پشتش بود. وقتی رسیدم آنجا، فهمیدم مریم بابا را مجبور کرده تا زمینِ بالای ده را بفروشد و سهم مریم و پسرش را بدهد. مریم دلش به همان پول خوش بود و مثلاً میخواست با من به تهران بیاید و آن پول را خرجِ جراحی چهرهاش کند. درحالیکه چهرهی...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 318
اهورا روی مبل پا روی پا انداخته و کتاب میخواند. بنیامین هم در سکوت نگاهش را به در و دیوار میدوخت تا من مچِ نگاهش وقتی ناخواسته سمتم میچرخید را نگیرم. اهورا به شدت روی نگاههای گاه و بیگاهِ بنیامین حساس بود و نمیدانم چرا اصرار داشت بینِ ما دو نفر دیوار بکشد. دست به کمر طعنه زدم: -مرسی از اس...
بروزرسانی در : ۶۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 319
دهانش نیمهباز مانده بود. رفتهرفته چشمهایش باریک شد و فهمیدم او را در خلسهی عاشقانهای اسیر کرده بودم. چیزی نمانده بود لبخندِ شیطانی روی لبهایم نقش ببندد که اهورا با لحنی کوبنده پرسید: -حالا چقدر هست ارثت؟ میخوای چی بخری؟ وقتی نگاهم سمت و سویش چرخید تا جوابش را بدهم، با دو چشمش به من اخطار...
بروزرسانی در : ۶۶۳ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 320
-اگه میخواستم پولی بگیرم که اهوراخان سُر و مُر و گنده جلو روم نشسته بود. چه کاریه واسه خاطر من تو زمینت رو بفروشی؟ در ادامهی حرف من اهورا حرص زد: -بعدشم الان عالم و آدم فکر میکنن جنابعالی مردی. چجوری میخوای بفروشی اون وامونده رو؟ بگیم مرده از تو گور در اومده زمینش رو معامله کرده؟ بیچاره فه...
بروزرسانی در : ۶۶۲ روز پیش
