گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت سیصد و دوازده :
خودش با دستهای خودش آرتمیسش را کشته بود!
سپهر ملحفهی سفید رنگ را تا روی صورتِ گیلدا بالا آورد. در کسری از ثانیه ملحفه به خون آغشته شد.
آهی کشید و چشم از جسدِ پیشرویش گرفت و دوباره به کیف دستیاش زل زد؛ تماشای آن کیف نوید بازگشت به زندگی را میداد. گیلدا فقط به واسطهی آن قلب میتوانست دوباره زنده بودن را تجربه کند.
سپهر گان و دستکشهایش را داخلِ پلاستیکِ زباله انداخت. ه
لطفا صبر کنید...
