گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت سیصد و یازده :
ضربهای آرام سر شانهام زد و گفت:
-برو اون پشت گان بپوش. فقط برعکس ما بپوش. گرهِ گان جلو باشه که برای جراحی به مشکل نخوریم. بیهوشت میکنیم. اینجوری هم هیچ دردی نمیکشی، هم پلیس نمیفهمه خودت دودستی قلبت رو تقدیم ما کردی!
از شدت استرس خندهام گرفته بود. سری تکان دادم و به همانجایی که اهورا اشاره کرده بود، رفتم. دور از چشمِ آنها دهبار بزاق گلویم را بیحاصل بلعیدم. جدارهها
لطفا صبر کنید...
