پارت سیصد و پنجم :

با تتمه‌ی توانم دست‌هایش را فشردم و نجوا کردم:
-قبول. هرکاری که می‌خوای بکن. حتی اگه صلاح دونستی، قلب رو نابود کن تا شر آرتمیس از سر همه‌مون کم بشه.
سرش آرام‌آرام روی گردن سمتم سوق خورد. با بغض و چانه‌ای متزلزل نالیدم:
-من همون دوازده سالگی مردم. این نُه سالم قاچاقی زندگی کردم. دیگه مهم نیست برام. هرکاری دوست داری بکن. حق می‌دم بهت اگه نخوای دیگه من رو ببینی. من نه برای تو دختر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️