دوست داشتی؟
slider

رمان گیلدا

  • زبان فارسی
  • 164.1K 👁
  • 998 ❤️
  • 375 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان معمایی گیلدا

گیلدا دختر زیبارو و جذابی که نگاه دلبرانه‌اش توجه هرکسی را سمتش جلب می‌کند، یک روز در دانشگاه حالش بد و به بیمارستان منتقل می‌شود. پلیس متوجه‌ی چیز عجیبی در بدن این دختر می‌شود. گیلدا طبق نتیجه‌ی پزشکی قانونی شب قبل تا سرحد مرگ کتک خورده. دستش شکسته، خونریزی داخلی دارد و طحالش به شدت آسیب دیده. پلیس وارد ماجرا می‌شود و در وهله‌ی اول برای همه این سوال است که این دختر چرا با این حالِ وخیم جای این‌که خود را به بیمارستان برساند، به دانشگاه رفته است؟ شروع تحقیقات پلیس، رازهای مخوفی را برملا می‌کند. اگر دوست دارید در این پرونده با پلیس‌ها همراه شوید و هیجان خالص را تجربه کنید، رمان گیلدا رو از دست ندین.

پارت اول

سروصدای دانشجوها نظم کلاس را بهم زده بود. هنوز استاد پا به کلاس نگذاشته و دانشجوها مشغولِ صحبت و گپ و گفت با یک‌دیگر بودند.
نگاهِ بهنود خیره‌ی ردیفِ دخترها بود. اما هنوز او نیامده بود. تنها به عشقِ او بود که بهنود هرروز به دانشگاه می‌آمد. از همان ابتدا هم به این رشته علاقه‌ای نداشت. او دوست داشت در رشته‌ی مهندسی آی‌تی تحصیلاتش را به ثمر برساند. آن‌قدر باهوش بود که بی‌شک با معدل بالا در این رشته فارق‌التحصیل می‌شد. اما اصرار خانواده‌اش مبنی بر ادامه دادن راه پدر باعث شده بود که به رشته‌ی وکالت رو آورد. از آن‌جا که هم پدربزرگ و هم پدرش وکیل بودند و او به عنوان تنها نوه‌ی پسری فامیل باید راه و رسم آن‌ها را ادامه می‌داد، ناچار شد در این رشته کنکور دهد و به دروسی که هیچ علاقه‌ای به آن‌ها نداشت، رو آورد.
از همان روز اول دانشگاه، آرزو داشت دل‌خوشی کوچکی باعث شود دانشگاه را ادامه دهد. وگرنه بار سنگین درس‌ها و بی‌علاقه‌گی‌اش ممکن بود باعث شود نیمه‌ی راه ترک تحصیل کند و عاقِ والدین را به جان بخرد.
حداقل دوستان صمیمی‌ای در دانشگاه پیدا می‌کرد که می‌توانست او را به درس‌خواندن امیدوار کند. اما به جای دوست صمیمی، او را پیدا کرد.
از همان لحظه‌ای که پا به کلاس گذاشت، جذابیتش باعث شد توجه اکثر پسرها سمتش جلب شود. و آن‌بین بهنود نیز با دیدنش در یک نگاه دل و دینش را باخت و محوِ تماشای او ماند. نمی‌توانست مردمک چشم‌هایش که انگار به وسیله‌ی آهن‌ربایی به هیکل او چسبیده بود را بردارد و جای دیگری بدوزد و آن‌قدر تابلوبازی درنیاورد.
چهره‌تاً ظریف بود. بیسِ زیبایی داشت. چشم‌هایی درشت و گرد که در چهره‌ی ظریفش زیادی چراغ می‌زد. چشم‌های آبی رنگ که در حصار مژه‌های بلندی مخفی بودند. مژه‌هایش کاشت نبود. به لطفِ خوش استایل بودنش آن‌قدر با دخترهای متفاوتی در ارتباط بود و مژه‌های مصنوعی و کاشت شده را از نزدیک دیده بود و مطمئن بود این دختر مژه‌های طبیعی خودش را فقط ریمل زده. اما زیادی بلند و حالت‌دار بودند و همین باعث می‌شد نگاه هرکسی معطوفِ چشم‌های او شود.
لاغر بود، ظریف و استخوانی. باریکیِ کمرش حتی از روی مانتوی دانشجویی‌ای که به تن داشت هم قابل مشاهده بود.
درست شبیه یک عروسک باربی، بدون آن‌که رنگ و لعاب زیادی به چهره داده و فیس خودش را مصنوعی کرده باشد، در ردیف دخترها روی یکی از صندلی‌ها نشست. از همان لحظه‌ای که پا به کلاس گذاشت، بوی عطر مست کننده‌اش کل کلاس را پر کرد. عطرش زیادی اصل بود. تا به حال بهنود که همیشه هزینه‌ی گزافی را بابت عطرهای متفاوتی خرج می‌کرد، چنین رایحه‌ای را استشمام نکرده بود.
جذابیت آن دختر فقط برای جلب توجه پسرها نبود، جوری بود که حتی نگاه دیگر دخترهای دانشجو هم سمتش چرخید و انرژی خاصی که از او ساطع می‌شد، باعث شد در نگاه هیچ دختری نفرت لانه نزند. همه با دیدنش لبخند زدند و دوره‌اش کردند تا با او آشنا شوند.
برای همه عجیب بود؛ انرژی او، جذابیتش، عطری که استفاده می‌کرد و حتی لحنِ صدای ظریف و شنیدنی‌اش.
بهنود انگیزه‌اش برای ادامه دادن در این رشته را پیدا کرده بود. دوست داشت بداند او چه واحدهایی را انتخاب کرده تا در ترم‌های بعد هرجور که می‌تواند با او همانگ شود و تعداد کلاس‌هایی که باهم برمی‌دارند را بیشتر کند. اما چطور؟
آن دختر که گیلدا مطیع نام داشت، به هیچ پسری روی خوش نشان نمی‌داد که حق هم داشت. آن‌قدر پسرها خواهان او بودند که کمی گوشه چشم نشان دادن می‌توانست آن‌ها را مشتاق‌تر کند. وقتی بهنود می‌دید پسرها برای جلب توجه او چه کارهایی می‌کنند، خون خونش را می‌خورد و از طرفی زمانی که می‌دید گیلدا چطور آن‌ها را پس می‌زند، می‌ترسید جلو رود و او هم پس زده شود.
وقتی استاد برای اولین‌بار اسم و فامیل او را برای حضور و غیاب صدا زد، بی‌معطلی در گوگل معنی اسم گیلدا را سرچ کرد؛ یعنی طلا، ارزشمند. الحق که اسم به‌جایی برایش انتخاب کرده بودند. این دختر به قدری ارزشمند بود که اگر بهنود جای پدرش بود، او را همراه بادیگارد به دانشگاه می‌فرستاد.
روزها می‌گذشت و او با شعف از دور فقط گیلدا را تماشا می‌کرد. فقط به‌خاطر او بود که درس می‌خواند تا اگر سر کلاس استاد سوالی پرسید، اولین نفری باشد که دست بلند می‌کند و جواب می‌دهد. تمامش به امید این بود که توجه او را جلب کند. اما گیلدا ذره‌ای به ردیف پسرها توجه نداشت. اما این باعثِ ناامیدی او نمی‌شد. همین برایش کافی بود که مثلِ دیگر پسرهای هَوَل دانشگاه سریع پا جلو نگذاشته. ترجیح می‌داد یک‌روز محترمانه از او دعوت کند تا باهم صحبت کنند و بعد از گرفتن اجازه از او، از پدر و مادرش بخواهد برای خواستگاری او پا پیش بگذارند. ولی به قدری مجذوبِ جذابیت و زیبایی این دختر بود که احساس می‌کرد آن غرور و اعتماد به نفسی که با دیگر دخترها داشته، برای او ندارد و بالعکس پیشِ او به شدت بی‌اعتماد به نفس است.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

📢 به اطلاع می‌رسانیم
کتاب مورد علاقه‌تون که قبلاً در پلتفرم دنیای رمان قابل مطالعه بود، اکنون به چاپ رسیده و نسخه فیزیکی آن از طریق انتشارات آراسبان قابل خریداری است.

📚 برای تهیه این کتاب می‌توانید به آیدی زیر مراجعه کنید:
تلگرام انتشارات آراسبان @arasban_pub

✨ از حمایت شما سپاسگزاریم و امیدواریم همچنان همراه خوبی برای داستان‌های دل‌نشین باشید!

نظرات رمان گیلدا
  • شهناز

    در پارت 60

    عالیه من خیلی خوشم امد

    ۸ ماه پیش
  • حدیث

    در پارت 82

    چرا نمیشه بقیشو بخونی

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 71

    عالییی عالییی

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطما

    در پارت 41

    عالیییییییییی

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 31

    عالیییییییی

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطما

    در پارت 22

    عالییییییییی

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 11

    عالی عالییی

    ۱۲ ماه پیش
  • Maryam

    در پارت 61

    خیلی خوب بود عالی

    ۱ سال پیش
  • زهرا اصغری

    در پارت 81

    جنایی بودن خیلی خوبه

    ۱ سال پیش
  • زهرا اصغری

    در پارت 21

    عالییییییبوددددد

    ۱ سال پیش
  • زهرا اصغری

    در پارت 11

    عالیههههههههه

    ۱ سال پیش
  • زهرا اصغری

    در پارت 11

    عالیههههههههه

    ۱ سال پیش
  • عالی

    در پارت 21

    فوق العاده

    ۱ سال پیش
  • راحیل

    در پارت 11

    عالیههه خیلی خوبه من تمام پارت هارو خوندم واقعا خیلی خیلی دوست داشتم

    ۱ سال پیش
  • مهشید

    در پارت 11

    عالیه خیلی زیباسا

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آیدی کپی شد!