گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت سیصد و هجده :
اهورا روی مبل پا روی پا انداخته و کتاب میخواند. بنیامین هم در سکوت نگاهش را به در و دیوار میدوخت تا من مچِ نگاهش وقتی ناخواسته سمتم میچرخید را نگیرم. اهورا به شدت روی نگاههای گاه و بیگاهِ بنیامین حساس بود و نمیدانم چرا اصرار داشت بینِ ما دو نفر دیوار بکشد.
دست به کمر طعنه زدم:
-مرسی از استقبالِ گرمتون.
اهورا کتابش را ورق زد و یک دستش را بالا آورد و کنارِ گونهاش نگه د
لطفا صبر کنید...
