لیست کلیه پارتهای رمان گیلدا : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 354
-
رمان گیلدا - پارت 1
سروصدای دانشجوها نظم کلاس را بهم زده بود. هنوز استاد پا به کلاس نگذاشته و دانشجوها مشغولِ صحبت و گپ و گفت با یکدیگر بودند. نگاهِ بهنود خیرهی ردیفِ دخترها بود. اما هنوز او نیامده بود. تنها به عشقِ او بود که بهنود هرروز به دانشگاه میآمد. از همان ابتدا هم به این رشته علاقهای نداشت. او دوست داشت...
بروزرسانی در : ۹۷۳ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 2
بازدمش را عمیق از بینیاش بیرون راند. بعد از سه ترم دانشگاه، بالاخره خودش را مجاب کرده بود که امروز با گیلدا مطیع صحبت کند. سه دوست صمیمی داشت، البته اکثر دخترهای دانشگاه رفیقش بودند ولی او فقط با سه نفر آنها صمیمی بود. میخواست با آن سه نفر صحبت کند و از آنها بخواهد بعد از پایان کلاس اول، گیلد...
بروزرسانی در : ۹۷۳ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 3
وگرنه هر آدم عادیای وقتی اینقدر حالش وخیم است، پایش را از خانه بیرون نمیگذارد. چه رسد به اینکه دانشگاه بیاید. گیلدا به سختی با تنِ مرتعشش وسایلش را زیر نگاهِ سنگین و تاسفبار دیگر دانشجوها جمع کرد. همه جوری نگاهش میکردند انگار عمداً آمده بود تا ویروس کرونا را در کلاس پخش و همه را مریض کند. ...
بروزرسانی در : ۹۷۳ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 4
-چیزی نمیگن. معاینهی اولیه رو انجام بدن، بعد میگن شرایطش چیه و چرا بیهوش شده. تا قبل از این ماجرا مژده بارها و بارها متوجهی نگاهِ خیره و خریدارانهی بهنود به گیلدا بود. حتی چندباری راجعبه این موضوع به گیلدا گوشزد کرده بود، اما گیلدا در جوابش تنها پوزخندی زده و بحث را عوض کرده بود. مشخص بود...
بروزرسانی در : ۹۷۳ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 5
کیانی گوشهی ابرویش را خاراند: -علت اختلافش با مادرش رو میدونید؟ مژده سری به طرفین چرخاند: -نه؛ بروز نمیداد. دختر تو داریه. کل رابطهی دوستانهی ما تو محیط دانشگاه بوده. نهایتاً یکی دوبار کافه رفتیم و چند بارم واسه درس خوندن رفتیم کتابخونه. دختر خیلی خیلی آرومییه و نمیشه هیچجوره از زیر زب...
بروزرسانی در : ۹۷۳ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 6
-الو. غیاثی نفسنفس زنان گفت: -قربان... ما رسیدیم آدرس مورد نظر. دستی به تهریشش کشید. -خُب؟ دمی گرفت و ادامه داد: -آدرسی که تو پروندهی خانوم مطیع ثبت شده، وجود خارجی نداره! متحیر کمر صاف کرد و پرسید: -یعنی چی؟ -آدرس خورده وحید غربی، پلاک پنج، طبقهی ششم، واحد دوازده. ما الان همین آدرس ...
بروزرسانی در : ۹۷۳ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 7
آخه چرا؟ نرفته پیش پلیس چرا؟ دستی که استخوونش از دو ناحیه شکسته، دردش باید مرگ رو بیاره جلو چشم آدم. برای هیچی نه واسهی دستش باید پیش یک دکتر میرفت. قضیه چیه جناب سرگرد؟ شما نظری ندارید؟ کیانی دستی تکان داد و درحالیکه تمام دانستههای ذهنیاش را جمع میکرد، جواب داد: -نه؛ احتمالاً بدنش هنوز د...
بروزرسانی در : ۹۷۳ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 8
دست باربد سر شانهی او نشست و دلواپس پرسید: -خوبید آقای مطیع؟ مرد پلک بست و قطره اشکی روی گونهاش چکید. هنوز هم هضم صحبتهای کیانی برایش سنگین بود. اویی که تا آن روز به دخترش کلمهای توهین نکرده یا حتی صدایش را برای او بالا نبرده، حالا باید بشنود که دخترش اینطور وحشیانه مورد حمله قرار گرفته اس...
بروزرسانی در : ۹۷۳ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 9
پس درحالِ حاضر یک مضنون پیدا شد؛ همسر گیلدا مطیع. باید پیدایش میکرد. شاید گرهی این معماها به دست این مرد باز شود. -اسم و فامیلِ دامادتون رو میگید؟ نفسش را آه مانند از سینه بیرون راند: -امیرعلی رضوان. شوکی دیگر به جمع وارد شد و اینبار جفت ابروهای کیانی بالا پرید: -امیرعلی رضوان؟ یعنی همون...
بروزرسانی در : ۹۷۳ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 10
واردِ سالنِ میلاد شدند. برای آنکه ناخواسته امیرعلی را تیتر اخبار نکنند، با لباس شخصی به سالن پا گذاشتند. سالنِ ورودی شلوغ بود. نیمساعتی به شروعِ کنسرت مانده بود و شور و شعفی که در جوانان موج میزد، نشان از اشتیاقشان برای دیدن این خوانندهی جوان از نزدیک بود. اگر همین جوانان میفهمیدند در باطن ...
بروزرسانی در : ۹۷۲ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 11
پوست لبش را نامحسوس جوید: -نه برنگشتم. دیروقت بود، گفتم بمونم همینجا. -صبحش چی؟ خونه نرفتین؟ -نه؛ با کیوان رفتیم باشگاه. از اونطرف هم رفتیم استودیو یکم تمرین کنیم برای شب. بعدشم رفتیم شام خوردیم، بعدم رفتیم سالن میلاد. آدرس رستورانی که شام خوردیم و باشگاهی که رفتیم رو میدم تحقیق کنید. مهم...
بروزرسانی در : ۹۶۹ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 12
باربد ریشخندی زد: -من که بعید میدونم اصلاً زنی تو این خونه زندگی میکرده. بابای من با همهی سرهنگ بودنش جرئت نداشت جورابهاش رو جلوی کاناپه از پاش دربیاره. باید یکراست میرفت تو سرویس بهداشتی، جورابهاش رو درمیآورد، پاهاش رو میشست بعد میاومد تو خونه. لباسهاشم بدو ورود سر جالباسی آویزون می...
بروزرسانی در : ۹۶۸ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 13
وارد ساختمان شدند و افرادش به او احترام نظامی گذاشتند. روی صندلی کنار مسئول نگهبانی ساختمان نشست و فیلم شب گذشته پلی شد. از ساعت نُه شب به بعد خانه را زیر نظر گرفت. چند نفری وارد ساختمان شدند یا از آن خارج شدند که مسئول نگهبانی ساختمان آنها را شناسایی کرد و معلوم شد ساکنین همان ساختمان هستند. ف...
بروزرسانی در : ۹۶۵ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 14
ناباور لب زد: -ولی... کیانی نگذاشت حرفی بزند. شگردش بود. بندِ دل متهم را پاره کند تا به حرف بیاید. الان هم میخواست جوری جلوه دهد که انگار مشتاق شنیدن اعترافات او نیست و قصدش فقط به زندان انداختن او و دادسرا فرستادنش است. پس رو به امینی مجدد داد زد: -منتظر چی هستی؟ ببرش بازداشتگاه. میخوام بب...
بروزرسانی در : ۹۶۴ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 15
نفس عمیقی کشید و گفت: -ما چهار سالِ پیش به صورت صوری ازدواج کردیم. کیانی ابرویی بالا پراند و او سر به زیر خیره به نقطهی نامعلومی روی میز ادامه داد: -من یک پسر شهرستانی بودم، ولی بلندپرواز. آرزوهام تمومی نداشت. از اون روزی که تو مدرسه بهم گفتن صدای قشنگی دارم، تنها آرزوم خواننده شدن بود. نمیگ...
بروزرسانی در : ۹۶۳ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 16
یه سال اول که باهم سه چهار باری رفتیم آزادشهر دیدن خونوادهها. اونم به خواست اون. از سال دوم دیگه واسه شهرستان رفتن هم سراغم نیومد. خودش رفت و اومد، منم از خدام بود کاری بهم نداشته باشه. از آخرین باری که دیدمش سه سال میگذره. این اواخر هم فهمیدم خانوادهش اصرار دارن به طلاقمون. باباش چند ماه پیش...
بروزرسانی در : ۹۶۱ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 17
-نه؛ بعد عقد یه آهنگ بیرون دادم. ولی کارم به طور جدی زمانی شکل گرفت که اومدم تهران ساکن شدم. -شرایط مالی چی؟ اینطور نبود که شرایط مالی ایجاب کنه بهت بله بده؟ سری به طرفین چرخاند: -نه؛ الان اوضاعم فرق کرده ولی اون زمان همسطح بودیم. باباشم وضع مالیش خوبه آدم نداری نیست که بگم دخترش طمع پول کرد...
بروزرسانی در : ۹۶۰ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 18
گوشی گیلدا را در دست تکان داد و پرسید: -پس چرا بابای این دختر مدعیه تو دامادشی؟ سمت کیانی دست دراز کرد: -یه لحظه موبایل رو میدین. موبایل را به دست او برگرداند، امیرعلی نیز روی همان عکس صفحه را چرخاند و مجدد گوشی را سمتِ کیانی گرفت: -پدرزن منه اینه. عکس مردی روی صفحهی موبایل بود. همان مردی...
بروزرسانی در : ۹۵۸ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 19
همگی پا به خانه گذاشتند. ولی در همان بدو ورود، خشکشان زد. روی تکتکِ دیوارهای خانه بار رنگ قرمز و درشت نوشته شده بود قاتل! گرهی کوری میان دو ابروی کیانی شکل گرفت. چشم از دیوار روبهرو گرفت و نگاهش روی زمین چرخید؛ خانه به شکا وحشتناکی ریخت و پاش بود. این دیگر شلختگی نبود، آنجا واقعاً یک درگیر...
بروزرسانی در : ۹۵۷ روز پیش
-
رمان گیلدا - پارت 20
غیاثی سری تکان داد: -معلوم نیست. شاید از روی پشتبوم با طناب وارد بالکن این طبقه شدن. شایدم همهش درگیری و صحنهسازی برای این بوده که ما رو گیج کنن. ولی یه چیز دیگه هم هست. همراه کیانی از اتاق خارج شدند، در اتاق را بست و به پشت در و لکههای خونِ رویش اشاره زد: -ببینید. روی دستگیره رد خونه. روی...
بروزرسانی در : ۹۵۶ روز پیش
