رمان به خاطر مادرم
- به قلم زهرا رمضانی (هور) و فاطمه سادات هاشمی نسب
- 125 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 379.5K 👁
- 1.5K ❤️
- 4K 💬
خلاصه رمان :
پرتو، دختری که به اجبار مادر، راهی قرار اجباری با پسر همسایه میشود، در همان دیدار اول، پی به ناسازگاری عمیق با او میبرد و به دنبال راهی برای رهایی از این وصلت ناخواسته میگردد. اما درست زمانی که پرتو در تلاش برای یافتن بهانهای برای رد کردن پسر همسایه است، خبر شوکه کنندهای زندگی او و مادرش را دگرگون میکند: مادر، قربانی سرطان سینه شده و هزینههای سنگین درمان، آنها را در تنگنای مالی شدیدی قرار میدهد. در این شرایط بحرانی، پیشنهادی عجیب و غیرمنتظره از پسری عجیبتر، سر راه پرتو قرار میگیرد. پیشنهادی که سرنوشت او را به چالش میکشد. آیا او حاضر به پذیرش این پیشنهاد عجیب میشود؟ این رمان عاشقانه، داستانی پر از چالشهای عاطفی، تصمیمهای دشوار و لحظههای نفسگیر است که قلب هر خوانندهای را به تپش وا میدارد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 125
فصل سی و چهار چشمهایش را که گشود، آوید را دوباره بالای سرش دید. چرا این مرد بیخیال زندگیاش نمیشد؟ چرا از اینجا گورش را گم نمیکرد؟ آوید سراسیمه بالای سر پرتو قد علم کرد و نگران پرسید: - بیدار شدی؟ پرتو اوهومی زمزمه کرد و با حرص غرید: - چرا باز اینجایی! آوید نفس آسودهای کشید و از تخت د...
بروزرسانی در : ۳۲۴ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 124
آوید اما توجهی به معصوم نکرد، شرمنده سرش را پایین انداخت و با دیدن پرتو که بیهوش وسط تخت افتاده بود، کارتون در دستش بر زمین افتاد. کتاب ها پخش و پلا شدن و هر یک طرفی افتاد. انگار کتاب هایش را آورده بود، چون میدانست چقدر آنها را دوست دارد و شاید حماقت کند و هرگز دیگر آنطرف ها پیدایش نشود. ترس ...
بروزرسانی در : ۳۲۷ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 123
اشکهایش شدت بیشتری گرفتند و ماتم زده خیره به آسمان نالید: - کاش این یه بار رو چشم پوشی میکردی... شرمنده سرش را پایین انداخت و خیره به فرمان افکارش را رها کرد. چقدر گستاخ بود که میخواست این اشتباه بزرگ را نادیده بگیرد. خود کرده را تدبیری نبود. پرتو فرشید را سه بار پشت سر هم رد کرد، واضح و استو...
بروزرسانی در : ۳۲۹ روز پیش
-
رمان به خاطر مادرم - پارت 122
اشک هایش چه معنایی داشتند؟ یعنی هنوز هم نمیخواست از این مرد وقیح جدا شود؟ ایوای که عشق چه طلسم عجیبیست. آوید سریع رویش را از پرتو گرفت، خواست به طرف در قدم بردارد که یک چیزی او را در جایش متوقف کرد. شاید دیر بود... شاید دیگر فایده نداشت اما باید میگفت. حالا که داشت تمام میشد باید همهچیز را م...
بروزرسانی در : ۳۲۹ روز پیش
هر هفته 1 پارت از رمان پنجشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😞
دیروزهلنا
در پارت 1080وای آخه این عسل چرا حسودیشش تمومیی ندارهه😏😂 اینقدر دروغ بافتن بهم که اگه لو برن اوضاع بدتر از چیزی که هست میشهه 😖
۲ روز پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا 😂
۲ روز پیشفاطمه ❤️
در پارت 1081بچه ی نداشته رو سقط کرد🤭. چقدر حسود این عسل
۲ روز پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😂😂
۲ روز پیشریحا
در پارت 1081بفرما آقا آوید میگن دروغ دروغ میاره بی راه نمیگن
۲ روز پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
والا
۲ روز پیشهلنا
در پارت 1070وای چه لحظه ی استرس آوری بودد خیلی بدد شد بیچاره پرتو که هر چقدر تلاش می کنه خودشو عادی جلوه بده عادی سازی در بیارهه زندگی یه جور دیگه باهاش تا میزنه😂🥴😮 💨
۷ روز پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
کلا قسمتش نیست🤣
۶ روز پیشزیبا
در پارت 1061خیلی دلم میخواد این عسل وو بگیرم خفه کنم تا الکی هی برا خودش نظر نده 😂🤦🏻 ♀️😑❣️
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
راحت باش
۲ هفته پیشریحا
در پارت 1061آخ عسل دنبال چی ای تو عسل چیکار داری تو عسل 😂😐😫
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
عسل نگو، بگو زهر مار
۲ هفته پیشسارا
در پارت 1062حاملگی همیشه پف نمیاره من خودم دوبار زایمان داشتم اصلا شکم نداشتم انگار نه انگار که حامله بودم
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
درسته من از چند نفر پرسیدم.
۲ هفته پیشزیبا
در پارت 1050به نظر آوید خان نمیدونه این حماقتی که با پرتو کرد بهترین حماقت عمرش بوده 💘😆
۳ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🤣🤣 اره
۳ هفته پیشزیبا
در پارت 1040پارت خیلی قشنگی بودد قلبمم اکلیلی شدد💖🥹
۳ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
♥️😍
۳ هفته پیشزیبا
در پارت 990احساس میکنم که سینا از پرتو خوشش میاد یعنی یه احساستی نسبت بهش داره که رفته رفته داره تشکیل میشه و همچنین با توجه به اون شوخی زشتی که کرد به عنوان برادر شوهر طبیعیه همچین فکری کنم اما امیدوارم همچین اتفاقی نیوفته و فقط یه دوستیه ساده باشه
۳ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
موافقم
۳ هفته پیشزهرا
در پارت 1050اووف اویدم دم به تله داد آخر😂😘💗🙏👌💋🌱
۳ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره دیگه رفت تو چاه
۳ هفته پیشفاطمه ❤️
در پارت 1053واقعاً عالی بود 💜💜آخی قلبم براشون اکلیلی شد 💖💖🤭
۳ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت♥️
۳ هفته پیشریحا
در پارت 1051وایی نازنازیاا
۳ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
♥️🤭
۳ هفته پیشریحا
در پارت 940وایی آورد عاشقتم بخدا 😂😂
۳ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🤣🤣
۳ هفته پیش

راز
در پارت 1080ای بدبخت طماع ببین چکار با دختر بدبخت کرد