دوست داشتی؟
رمان عاشقانه، رمان به خاطر مادرم، زهرا رمضانی و فاطمه هاشمی نسب، دنیای رمان

رمان به خاطر مادرم

  • زبان فارسی
  • 372K 👁
  • 1.5K ❤️
  • 3.9K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان به خاطر مادرم

پرتو، دختری که به اجبار مادر، راهی قرار اجباری با پسر همسایه می‌شود، در همان دیدار اول، پی به ناسازگاری عمیق با او می‌برد و به دنبال راهی برای رهایی از این وصلت ناخواسته می‌گردد. اما درست زمانی که پرتو در تلاش برای یافتن بهانه‌ای برای رد کردن پسر همسایه است، خبر شوکه کننده‌ای زندگی او و مادرش را دگرگون می‌کند: مادر، قربانی سرطان سینه شده و هزینه‌های سنگین درمان، آن‌ها را در تنگنای مالی شدیدی قرار می‌دهد. در این شرایط بحرانی، پیشنهادی عجیب و غیرمنتظره از پسری عجیب‌تر، سر راه پرتو قرار می‌گیرد. پیشنهادی که سرنوشت او را به چالش می‌کشد. آیا او حاضر به پذیرش این پیشنهاد عجیب می‌شود؟ این رمان عاشقانه، داستانی پر از چالش‌های عاطفی، تصمیم‌های دشوار و لحظه‌های نفس‌گیر است که قلب هر خواننده‌ای را به تپش وا می‌دارد.

پارت اول

به نام خدا
به او گفتم زندگی همچون هزارتوی بزرگی‌ می‌ماند که تو از هر مسیری بروی، هر چقدر هم به بن بست بخوری آخر از این هزارتو خارج می‌شوی. به او گفتم که سخت‌تر از عاشق شدن نگه داشتن آن است، اما هرگز فکر نمی‌کردم او تمام وجودش را برای این عشق بگذارد. از آرامش و آسایش خود بزند تا احساسی را زنده نگه دارد که تنها در دل خودش ریشه دوانده و رشد نموده است؛ برایش تنها یک امید دارم که این عشق بی‌رحم‌ به او رحم کند.
مقدمه:
به گمانم تو بیشتر عاشق بقیه بودی تا خودت؛ بیشتر از اینکه به خودت محبت کنی، به بقیه محبت کردی. بله فقط به آن‌ها اهمیت می‌دادی اکنون برای همین است که امروز آشفته شده‌ای، ضعیف شده‌ای و شکسته‌ای؛ می‌دانم که دیگر توان ایستادن نداری اما صبر کن ازت می‌خواهم بمانی. بمانی که احساس بی‌پناهی نکند، بمانی که بی‌نیاز باشد. از آغوشت از محبت عشق و از رابطه‌ی عذاب‌آور؛ از همه‌چیز!
فصل یک
(سوم شخص)
کتاب‌های سنگین و عریض درون دستش را محکم‌تر گرفت و سعی کرد با کم‌ترین صدا در فلزی خانه را که زنگ زده بود باز کند، احتمال می‌داد در این موقع از روز مادرش در خواب عمیقی فرو رفته باشد و از این‌رو نمی‌خواست با ایجاد سروصدا مادرش را بد خواب کند، زیرا می‌دانست که او خیلی سخت به خواب می‌رفت.
کلید را بر روی جاکفشی چوبی رنگ‌رو رفته رها کرد و با گام‌های آرام از راهرو گذشت تا وارد اتاقش شود، تنها خوشی این چند روزش خواندن کتاب و غرق شدن در آن‌ها میان اتاق کوچک و دنجش بود. با وارد شدن به اتاق سه در چهارش، نگاهش را به گوشه‌ای از اتاق داد که خروارها از کتاب با انواع ژانرها روی هم قرار گرفته بودند. با بیرون آوردن شالش کتاب‌های جدیدی که خریده بود را روی تخت آهنی و تک نفره‌اش گذاشت. لباس‌هایش را سریع همچون بتمن بیرون آورد و بعد از گذشت چند دقیقه روی تخت نشست و نفس عمیقی کشید. سرش را چرخاند و کتاب روان‌شناسی جدیدی که جلد سفید رنگ آن زیادی تو ذوق می‌زد را برداشت. شاد به دیوار کنار تختش تکیه داد و با گذاشتن یک بالشت پشت کمرش، مشغول خواندن اولین صفحه از کتاب روانشناسی خواب شد.
تک‌تک واژگان را جوری آهسته زیر لب زمزمه ‌می‌کرد که انگار قصد حفظ کردن‌شان را داشت. صدایش در اتاق طنین‌انداز شده بود و همچون لالایی می‌مانست. زیستن در میان لغاتی که پرتو را این‌گونه از خود بی‌خود می‌کرد تنها نشان از علاقه‌ی شدید او به مطالعه و ژانر روانشناسی می‌داد. به نظرم هرکس دیگری جای او بود تا کنون به خواب رفته بود.
او از ته دلش لذت می‌برد و از محتوای غنی کتاب کیف می‌کرد، آن‌قدری محو مطالعه‌ی آن کتاب خواب بود که نفهمید چند ساعت در آن صفحات بی‌نهایت کاغذی غرق شده است. تنها زمانی به خود آمد که با صدای نسبتا گوش خراش لولای در به اجبار چشم از کتاب گرفت و اتصال خود با جهان شیرین کتاب را قطع کرد. با دیدن روی خندان و تپل مادرش که میان در و دیوار ایستاده بود، او هم ناخواسته تبسمی کم‌رنگ بر روی لب‌های نسبتا درشتش پدیدار شد؛ معصوم با سینی حاوی چای و کیک پرتقالی وارد اتاق شد و همان‌طور که پایین تخت می‌نشست و سینی را روی ملافه بنفش تخت می‌گذاشت، آرام گفت:
- قربونت برم مادر، بیا چایی بخور یکم خستگیت رفع بشه.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

توجه کنید : این یک رمان دو حالته است

یعنی به هر دو صورت رایگان و VIP پارتگذاری میشه و طبق روزهای پارتگذاری که در بالا گفته شده، پارت های رایگان و VIP قرار میگیره. ولی کسانی که حق اشتراک رمان رو پرداخت کردن و عضو رمان شدن، میتونن چندین پارت جلوتر رو بخونن .

نظرات رمان به خاطر مادرم

  • اسرا

    در پارت 1000

    وای سیناچه خوره کتاب البته ممنون که نشون دادیدیه پسرهم خکره کتاب میشه خیلی ازآقایان توهمین برنامه هستن که دارن رمانهامیخونن❤🙏

    ۶ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بله همینطوره

    ۵ روز پیش
  • فاطیما

    0

    سلام خسته نباشید من الان 100 تومن پرداخت کردم برای رمان چه جوری رمان و بگیرم و بخونم

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    درود شما ۱۰۰ تومن سکه خریدید اگر اشتباه نکنم. حالا درخواست عضویت خود رمان رو بدید پشتیبانی راهنمایی می کنن.

    ۱ هفته پیش
  • زهرا

    در پارت 991

    اصلا از شوخی سینا خوشم نیومد خیلی بی ادب و اینکه به عنوان برادر شوهر همچین شوخی اصلأ جالب نبود اونم به زنداداشش😠😠🌱👌🙏❤️

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بی ادبی رو موافقم

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه

    در پارت 990

    وای این سینا چقدر پرو تشریف داره چقدرم کش میده حرفشو فقط آوید بفهمه خونش حلاله😉

    ۲ هفته پیش
  • اسرا

    در پارت 990

    خوب که اویددرخواست دادکمی حالش خوب کنه این هم گرفت وجلسه ایی کرده 🙏

    ۲ هفته پیش
  • اسرا

    در پارت 980

    یعنی سیناچقدربابودن باهش شادشد🙏

    ۳ هفته پیش
  • ریحان

    در پارت 450

    اره میخوردم

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه ❤️

    در پارت 970

    بچم گناه داشت آوید احمق 🥺 ممنون خانم های نویسنده عالی بود 💜💜

    ۴ هفته پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    فدات گل دختر

    ۴ هفته پیش
  • اسرا

    در پارت 970

    سیناآمدگریه کردنش می تونه به اسم هورمونهای بارداری حساسیت پیش ازحد😁🙏

    ۴ هفته پیش
  • ارزوچ

    در پارت 510

    من خیلی بی نهایت

    ۴ هفته پیش
  • ارزو

    در پارت 480

    فرشید جریان

    ۴ هفته پیش
  • ارزو

    در پارت 460

    مجبوره بخاطر حفظ ابروبخوره

    ۴ هفته پیش
  • ارزو

    در پارت 450

    مجبوری می خوردم بخاطر دختره که خراب نشه

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه ❤️

    در پارت 962

    تف تو ذاتت آوید دل دخترمون رو شکستی.. آدم بشو نیست 😮 💨 🤭

    ۱ ماه پیش
  • اسرا

    در پارت 961

    آخه آویدتومرحله انکار😁🙏

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟