خلاصه رمان عاشقانه افول دیدگانت
پناه دختری که در یک حادثه علاوه بر از دست دادن دیدگانش، پدرش را نیز از دست میدهد، افولی که باعث میشود او به هر چیز چنگ بزند تا زندگانیاش به قبل برگردد. در میان آن ندیدن و تاری، قاتلی مرموز سر و کلهاش پیدا میشود و زندگی پناه در خلا دهشتناکی فرو میرود. با ورود آصف اسب سرکش روزگار اندکی مانوسش میشود! اما سوال اصلی این است آیا دیدگان افول کرده دوباره بینا میشود؟ انگیزه آن قاتل مرموز چیست؟ آیا میتواند به آصف اعتماد کند و سر بر شانهاش گذاشته و با او هم قدم شود؟ در این رمان، شما شاهد همقدم شدن ترحم در کنار سنگدلی بیرحمانه خواهید بود، انتقامی که تنها با آب بخشش خاموش میشود و عشقی که تنها با رقص اعتماد ریشه میکند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان افول دیدگانت - پارت 77
از آن طرف شادمهر، با کمک چند کارآگاه و وکیل، بالاخره راز مرگ امیر رادمان را آشکار کرد. مدارک نشان داد که دستهای پنهانی درون تیم، نقش مستقیم در سقوط امیر داشتند. وقتی حقیقت برملا شد، پرویز که در زندان بود، با شنیدن این خبر فرو ریخت. او که سالها با کینه و جنون زندگی کرده بود، حالا با حقیقتی روب...
بروزرسانی در : ۱۴۸ روز پیش
-
رمان افول دیدگانت - پارت 76
شادمهر و آصف آرام وارد اتاق شد و پسرک، با چشمانی پر از اضطراب، از پشت سر شادمهر سرک کشید. نگاهش به پناه افتاد که با اشک و ترس به او خیره شده بود. دلش طاقت نیاورد؛ بیاختیار قدمی جلو گذاشت. پرویز با دیدن حرکت او، اسلحه را بالا آورد و ماشه را کشید. گلوله در شانهی آصف نشست و او با تکان شدیدی به...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
-
رمان افول دیدگانت - پارت 75
اما به یک باره صدای بوق متعدد ماشینی باعث شد پرهام و آصف به خود بیایند و یک راست با دویدن خود را به در برسانند. باز شدن در همانا و دیدن صورت بشاش و ذوق زدهی سرگرد شادمهر پایدار همانا که با صدایی محکم و هیجانزده گفت: «رد پناه مهرجو رو پیدا کردم!» آصف که گونه و بینیاش از بابت بودن زیاد در ه...
بروزرسانی در : ۱۵۰ روز پیش
-
رمان افول دیدگانت - پارت 74
سکوتی سنگین و سرد در فضا حاکم شد، سکوتی که گویی زمان را متوقف کرده بود. سپس پرویز، با نگاهی سنگین و پر از راز، ادامه داد: «میدونی کی پشت مرگ بابات بوده؟» پناه چشمانش از این سوال در وحشت آمیخته شد. یاد سخن شادمهر پایدار افتاد که گفته بود روش قتل پرویز تصادف نبوده؛ اما ترس، او را از پرسیدن با...
بروزرسانی در : ۱۵۱ روز پیش

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات بشم عزیزم شکر که لذت بردی ✨❤️
۲ هفته پیشوکیلی
در پارت 760تشکربابت رمانتون خیلی خوب بود🥰
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
نوش چشماتون
۲ ماه پیشسحر
در پارت 770قشنگ بود ، قلمتون مانا
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات عزیزم
۲ ماه پیشبدری
در پارت 290رمان زیبایی وخیلی عالی است
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
ممنون بابت نظرت شکر که لذت بردی
۲ ماه پیشتمنا
در پارت 770ممنون بسیار زیبا بود ولی انگیزه عرفان برای قتل فقط نفرت بخاطر سیلی بود؟یعنی اصلا علاقه ای ب پناه نداشت؟پس چرا وقتی میدونست پناه وعلی باهم تو ماشینن تصادف راه بندازه؟یا بعدش چرا با مادرش دعوا کرد ک نباید جلوی عمل پناه رو بگیره؟
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
شخصیت عرفان دوپهلو بود، یعنی هم علاقه داشت هم تنفر و همین باعث این کارا شده بود
۲ ماه پیشکیانا
در پارت 40عالیهههه خیلی خوشم اومد
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
❤️
۲ ماه پیشدنیا
در پارت 131حاجی چرامن احساس میکنم همش زیرسره عارفانه 🤔واقعامشکوکه
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
شایددد
۳ ماه پیشبهار
در پارت 80سلام عزیزم تازه با قلمت آشنا شدم و تا الان عالی بوده موفق باشی و ممنون بابت این قلم زیبا
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
ای جانم ممنون که همراه منی و امیدوارم تا آخرش همراهم باشی
۳ ماه پیشEmma
در پارت 760ممنون از رمان زیبایی که نوشتید ، موضوع جالبی داشت ، پایانش هم منطقی و زیبا بود . ❤️❤️👏👏👏
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ممنون بابت اینکه خوندی و نظر دادی امیدوارم لذت برده باشی
۳ ماه پیشEmma
در پارت 600شاید عرفان باشه
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
شایددد
۳ ماه پیشابان
در پارت 90عجیبه این مهربونی های عرفان، شاید هدفش مثل مادرشه اما راهش رو با هوشش انتخاب کرده
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
شاید آره شاید نه
۳ ماه پیشEmma
در پارت 70می دونم زیاد گفتن یک چیز از لطفش کم می کنه ولی واقعا زیبا می نویسید ، اگر اینترنتها دریت بودند خیلی دوست داشتم بیشتر باهاتون صحبت می کردم ، اگر جایی نوشتتون رو بخونم فکر کنم فورا تشخیص بدم ، چقدر با حوصله و با فکر و با احساس برای نوشته هاتون وقت می گذارید ، بیشترین موفقیتها رو براتون آرزو می کنم . ❤
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خیلی خیلی ممنونم نظر لطفته و خوشحالم که اینقدر با فکر هستی در حال حاضر سروش رو داریم برای هم صحبتی
۳ ماه پیشEmma
در پارت 10بسیار زیبا❤️
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
☺️❤️
۳ ماه پیشEmma
در پارت 10سلام به نویسنده خوش قلم و زیبا ، واقعا به عشق قلمتون دارم این رمان رو شروع می کنم حتما به زیبایی فرد باشکوه خواهد بود .
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
امیدوارم لذت ببری فقط سبک رمان ادبیات غنیه،
۳ ماه پیشبیتا
در پارت 20همین اول کاری خسته شدم خیلی جزئیه برا همه چیز سلیقه من نیست اما مشخصه رمان قشنگیه
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
سبک رمان نسبت به باقی رمانهام ادبی تره... برای همین جزییات بیشتره اما ممنون بابت نظرت عزیزم ❤️
۳ ماه پیش
افسون
در پارت 760عزیزم منون از قلم شیوات که خیلی قشنگ حس های دو گانه کسی رو که کور شده توصیف میکنه خسته نباشی 🥰