خلاصه رمان :
پناه دختری که در یک حادثه علاوه بر از دست دادن دیدگانش، پدرش را نیز از دست میدهد، افولی که باعث میشود او به هر چیز چنگ بزند تا زندگانیاش به قبل برگردد. در میان آن ندیدن و تاری، قاتلی مرموز سر و کلهاش پیدا میشود و زندگی پناه در خلا دهشتناکی فرو میرود. با ورود آصف اسب سرکش روزگار اندکی مانوسش میشود! اما سوال اصلی این است آیا دیدگان افول کرده دوباره بینا میشود؟ انگیزه آن قاتل مرموز چیست؟ آیا میتواند به آصف اعتماد کند و سر بر شانهاش گذاشته و با او هم قدم شود؟ در این رمان، شما شاهد همقدم شدن ترحم در کنار سنگدلی بیرحمانه خواهید بود، انتقامی که تنها با آب بخشش خاموش میشود و عشقی که تنها با رقص اعتماد ریشه میکند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان افول دیدگانت - پارت 77
از آن طرف شادمهر، با کمک چند کارآگاه و وکیل، بالاخره راز مرگ امیر رادمان را آشکار کرد. مدارک نشان داد که دستهای پنهانی درون تیم، نقش مستقیم در سقوط امیر داشتند. وقتی حقیقت برملا شد، پرویز که در زندان بود، با شنیدن این خبر فرو ریخت. او که سالها با کینه و جنون زندگی کرده بود، حالا با حقیقتی روب...
بروزرسانی در : ۲۳۴ روز پیش
-
رمان افول دیدگانت - پارت 76
شادمهر و آصف آرام وارد اتاق شد و پسرک، با چشمانی پر از اضطراب، از پشت سر شادمهر سرک کشید. نگاهش به پناه افتاد که با اشک و ترس به او خیره شده بود. دلش طاقت نیاورد؛ بیاختیار قدمی جلو گذاشت. پرویز با دیدن حرکت او، اسلحه را بالا آورد و ماشه را کشید. گلوله در شانهی آصف نشست و او با تکان شدیدی به...
بروزرسانی در : ۲۳۵ روز پیش
-
رمان افول دیدگانت - پارت 75
اما به یک باره صدای بوق متعدد ماشینی باعث شد پرهام و آصف به خود بیایند و یک راست با دویدن خود را به در برسانند. باز شدن در همانا و دیدن صورت بشاش و ذوق زدهی سرگرد شادمهر پایدار همانا که با صدایی محکم و هیجانزده گفت: «رد پناه مهرجو رو پیدا کردم!» آصف که گونه و بینیاش از بابت بودن زیاد در ه...
بروزرسانی در : ۲۳۶ روز پیش
-
رمان افول دیدگانت - پارت 74
سکوتی سنگین و سرد در فضا حاکم شد، سکوتی که گویی زمان را متوقف کرده بود. سپس پرویز، با نگاهی سنگین و پر از راز، ادامه داد: «میدونی کی پشت مرگ بابات بوده؟» پناه چشمانش از این سوال در وحشت آمیخته شد. یاد سخن شادمهر پایدار افتاد که گفته بود روش قتل پرویز تصادف نبوده؛ اما ترس، او را از پرسیدن با...
بروزرسانی در : ۲۳۷ روز پیش

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
امیدوارم تا آخرش لذت ببری ❤️
۳ هفته پیششیدا
در پارت 290تا اینجا جالب بوده، اما پارت ها خیلی دیر باز میشن و این آزار دهنده است
۱ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
خداروشکر که لذت بردی... احتمالا یا مشکل از نت هست یا نرم افزار بروزرسانی کردین؟
۴ هفته پیشحنانه
در پارت 770عالی بود ،لذت بردم. ممنون نویسنده عزیز✨
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات گل خداروشکر
۲ ماه پیشحنانه
در پارت 40تا اینجا رمانتون منو جذب کرده یه جورایی کنجکاو شدم . البته رمان ادبیه و هر خطی که میخونی باید بیشتر از حد معمول تمرکز داشته باشی تا متوجه بشی . با این حال من دوست دارم
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
سلام عزیزم.... ممنون بابت نظرت... آره رمان ادبیاتش غنی تره برای همین تمرکز بیشتری میخواد
۲ ماه پیش🩵💫زیبا
در پارت 10تازگیا هر رمانی رو که میخوام بخونم متأسفانه موضوع و ژانرش یا اصلا باب میلم نیست یا اینکه به کل نمیتونم باهاش کنار بیام اما این رمان رو که دیدم ناخدا گاه جذب موضوع و شخصیتاش شدم و تصمیم گرفتم که شروع کنم و اینکه با همین یه پارتی که خوندم به این پی بردم که قلمتتون بسیار قوی و دلنشینه🎀🧸
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
خیلی ممنونم پیامت واقعا لذت بخش بود امیدوارم تا آخرش بخونی و لذت ببری
۳ ماه پیشماه دخت
در پارت 10درکش کردم وقتی منظر باباش بود ولی نیومده بود
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
عزیزم غم پیامت رو قشنگ دریافت کردم 🙁
۳ ماه پیشسکینه
در پارت 110بله حق میدهم
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
👌🙏
۳ ماه پیشسکینه
در پارت 120بیان نویسنده سنگین است در حالی که باید خیلی روان نوشته میشد
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
بله عزیز کلا سبک این رمان ادبیاتش سنگین تر بود
۳ ماه پیشافسون
در پارت 760عزیزم منون از قلم شیوات که خیلی قشنگ حس های دو گانه کسی رو که کور شده توصیف میکنه خسته نباشی 🥰
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات بشم عزیزم شکر که لذت بردی ✨❤️
۳ ماه پیشوکیلی
در پارت 760تشکربابت رمانتون خیلی خوب بود🥰
۵ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
نوش چشماتون
۵ ماه پیشسحر
در پارت 770قشنگ بود ، قلمتون مانا
۵ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات عزیزم
۵ ماه پیشبدری
در پارت 290رمان زیبایی وخیلی عالی است
۵ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
ممنون بابت نظرت شکر که لذت بردی
۵ ماه پیشتمنا
در پارت 770ممنون بسیار زیبا بود ولی انگیزه عرفان برای قتل فقط نفرت بخاطر سیلی بود؟یعنی اصلا علاقه ای ب پناه نداشت؟پس چرا وقتی میدونست پناه وعلی باهم تو ماشینن تصادف راه بندازه؟یا بعدش چرا با مادرش دعوا کرد ک نباید جلوی عمل پناه رو بگیره؟
۵ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
شخصیت عرفان دوپهلو بود، یعنی هم علاقه داشت هم تنفر و همین باعث این کارا شده بود
۵ ماه پیشکیانا
در پارت 40عالیهههه خیلی خوشم اومد
۵ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
❤️
۵ ماه پیشدنیا
در پارت 131حاجی چرامن احساس میکنم همش زیرسره عارفانه 🤔واقعامشکوکه
۶ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
شایددد
۶ ماه پیش

بیران
در پارت 10خیلی قشنگه خسته نباشی گلم😍😍🦋🦋🌙🌙🩵🩵