رمان افول دیدگانت
- به قلم زهرا رمضانی
- 77 پارت
- در حال نگارش
- 51.9K 👁
- 209 ❤️
- 983 💬
پناه دختری که در یک حادثه علاوه بر از دست دادن دیدگانش، پدرش را نیز از دست میدهد، افولی که باعث میشود او به هر چیز چنگ بزند تا زندگانیاش به قبل برگردد. در میان آن ندیدن و تاری، قاتلی مرموز سر و کلهاش پیدا میشود و زندگی پناه در خلا دهشتناکی فرو میرود. با ورود آصف اسب سرکش روزگار اندکی مانوسش میشود! اما سوال اصلی این است آیا دیدگان افول کرده دوباره بینا میشود؟ انگیزه آن قاتل مرموز چیست؟ آیا میتواند به آصف اعتماد کند و سر بر شانهاش گذاشته و با او هم قدم شود؟ در این رمان، شما شاهد همقدم شدن ترحم در کنار سنگدلی بیرحمانه خواهید بود، انتقامی که تنها با آب بخشش خاموش میشود و عشقی که تنها با رقص اعتماد ریشه میکند.
اطلاعیه ها :
با سلام خدمت همراهان عزیزم...
دوستان با رمان افول دیدگانت کامبک زدم با ژانری متفاوت، این رمان تو شش ساله گذشته پنج بار سناریوش عوض شده و این آخرین و قوی ترین نسخه ی رمان محسوب میشه.
امیدوارم تا آخرش همراهم باشین، و چیزی که واقعا خواهانش هستم (نظرات ارزشمندتون رو از من دریغ نکنید که انرژی بخش روح منه)
پارت گذاری همه روزه به جز پنجشنبه و جمعه است، در صورتی که بر هر دلیلی نتونم پارت بذارم حتما فرداش جبران خواهد شد.
برای دیدن کلیپ های بیشتر در چنل تلگرام عضو بشید roman_zahra_rm
دوست دار شما زهرا ❤️
لطفا در نظرات خود از نوشتن در مورد تعداد پارت ها و یا کوتاه بودن پارت ها جدا خودداری کنید.
از توجه و درک شما سپاسگزاریم.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ممنون از چشمای گرم و نظرات گرانبهای شما ❤️
۲ هفته پیشنسیم
در پارت 121اووووووو 😲😲😲😲 پس مامان پناه اونو ول کرده بود تو نوزادی اخ الهی محترم چه از خود گذشتگی ای کرده و میکنه؛ اوم این شادمهره چرا مثل برج زهر مار ژست گرفته
۲ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
آره شخصیت محترم واقعا قابل احترامه!
۲ هفته پیشنسیم
در پارت 111😂😂😂😂 نمیدونستم نظر سنجی گذاشته بودی عزیزم بخاطر همین تو نظر سنجی پارت گفتم ولی اره مواخذه میکنم ولی خب حق داره کم سختی نکشیده و مخصوصا برا پناهی که از جنس غروره😔🖤💛
۲ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂❤️
۲ هفته پیشنسیم
در پارت 111حق داره ها ولی باید یکمم مدارا کنه بالاخره کوچیکتری گفتن بزرگتری گفتن ولی بازم میگم بهش حق میدم😔🖤💛
۲ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دیگه شرایطش واقعا جوریه که درک اطرافیانش رو نداره
۲ هفته پیشنسیم
در پارت 101اخ الهی پناهی انقدر خودتو داغون نکن گلم همه چی دیر یا زود برملا میشه 😔😔 میگن ماه پشت ابر نمیمونه😢😢
۲ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
احسنت و دقیقا 👌
۲ هفته پیشنسیم
در پارت 61😱😱 اون چشم سبزه کی بود؟ به نظر من یا از طرف فاطمه بوده یا اونایی که باعث تصادف شده بودن؟!
۲ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
هر چیزی ممکنه 🤷
۲ هفته پیشنسیم
در پارت 61😐😐 ممنون از پاسخ دهی دقیقت عزیزم توهم مثل یه نویسنده ای که رمانشو میخونم عالی پاسخ میدی😅😂👌🏼
۲ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دیگه اگه اسپویل کنم که مزه نداره زیبا 😂
۲ هفته پیش....
در پارت 50اخ الهی پناهی🤧🤧🤧🤧 . درکت میکنم منم هم تصادف کردم و هم مامانمو تو ۶ سالگی از دست دادم میفهممت😔✌🏼
۲ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ای وای من... امیدوارم دیگه غم نبینی
۲ هفته پیش....
در پارت 51ممنون عزیزم 💛💕
۲ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
❤️
۲ هفته پیشنسیم
در پارت 81عالیه خیلی خفنه
۲ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
ممنون از نظراتت تا به الان
۲ هفته پیشنسیم
در پارت 81ای جوونم 💛 عرفان چه تیکه ایه برا خودشا اوووف جذبرو برم😂😂
۲ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂
۲ هفته پیشنسیم
در پارت 71گاهی ادما بخاطر قوی نشون دادن یا بالعکس مهم نشون ندادن غمی بزرگ تصمیم به سنگ شدن میگیرن؛ بعضیا هم میزنن به در نفهمی درحالی که به همه چی واقفن😔✌🏼🖤
۲ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
👌🤧
۲ هفته پیشنسیم
در پارت 41هرچند ناراحت کننده هست ولی زندگی واقعیه و ممکنه برا همه پیش بیاد و به نظر من همینش جذابش میکنه که تو چیزی رو بخونی که هرچند کم با پوست و استخونت میتونی حسش کنی و درک کنی. ممنون ازت عزیزم خیلی خوشم اومد😍😘
۳ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقا، من تمامی تلاشم این بوده که نوشتههام خیالی و دور از ذهن نباشه خوشحالم که اینطور بوده
۳ هفته پیشنسیم
در پارت 41اوهوم عالیه؛ یچیز که یادم رفت تو نظرم بنویسمو الان میخوام اصلاحش کنم اینه که میزان درک کردن برا افراد مختلف متفاوت است بعضیا کم درک میکنن چون براشون اتفاق نیفتاده ولی بعضیا خیلی بیشتراز چیزی که فکر کنی درکش میکنن چون تجربش کردن فقط یا نشون نمیدن یا خودشونو میزنن به بیخیالی و فکر کنم این سختتر باشه
۳ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقا 👌
۲ هفته پیشنسیم
در پارت 21اوووم میگم پرهام برادر پناهه درسته؟🤔🤔
۳ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
نه پرهام همسر یاسیمنه
۳ هفته پیشنسیم
در پارت 21اهاع🙄🙄 مرسی🙂
۳ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات
۳ هفته پیشنسیم
در پارت 21دوراز جونت گلم💛🖤
۳ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ هفته پیشباران
در پارت 41خیلی قشنگیه مرسی واقعا
۳ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزی امیدوارم تا آخرش همراهم باشی
۳ هفته پیشهناسه
در پارت 772ممنون نویسنده جون عالبیییییییی بود و خدا قوت.به امید رمان های دیگه
۳ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزی ممنون از این که تا آخر همراه من بودی و نظرات گران بهات رو گفتی
۳ هفته پیشفاطمه
در پارت 771بی نظیر بود عزیزم دستتون درد نکنه واقعا قلمتون مانا💯🩷🩷🩷
۳ هفته پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزی ممنون که تا آخرش همراهم بودی
۳ هفته پیش
-
آدرس وبسایت شخصی ثبت نشده است -
صفحه اینستاگرام نویسنده Zahra_ramezani07 -
آیدی تلگرامی نویسنده @roman_zahra_rm -
ارتباط از طریق واتس اپ ثبت نشده است.
صفا
در پارت 771رمان قشنگی بود.دست خوش نویسنده عزیز