پارت صد و بیست و پنجم :
فصل سی و چهار
چشمهایش را که گشود، آوید را دوباره بالای سرش دید. چرا این مرد بیخیال زندگیاش نمیشد؟ چرا از اینجا گورش را گم نمیکرد؟ آوید سراسیمه بالای سر پرتو قد علم کرد و نگران پرسید:
- بیدار شدی؟
پرتو اوهومی زمزمه کرد و با حرص غرید:
- چرا باز اینجایی!
آوید نفس آسودهای کشید و از تخت دور شد. در فاصلهی یک متری از پرتو ایستاد و محتاط گفت:
- حالت بده شده بود. بی
این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
از درکتون ممنونم. بنظرم پایان یه اثر باید طوری باشه که مخاطب غافلگیر بشه.
۹ ماه پیشمحدثه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
والا سریال هندی نبود که شش فصل هشتاد قسمتی ادامه داشته باشه.
۵ ماه پیشمحدثه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
متوجه منظورتون میشم عزیزم، اما بنظر این پایان براش بهترین بود.
۵ ماه پیشزی زی
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
عزیزم وقتی شما میدونی دیگه بعدش چی میشه واقعا چه نیازی به نوشتن هست؟
۵ ماه پیشآلا
1ولی داستان به بعضی از سوالات جواب نداد مثلاً چرا دست آوید اون روز زخمی شده بود و تو بیمارستان بود یا اینکه چرا به رامیار نباید نزدیک بشه. بهتر بود بیشتر از برادران آوید تو داستان استفاده میشد. باز هم ممنون از نویسندگان عزیز❤️
۶ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنون که مطالعه کردید♥️
۶ ماه پیشآلا
0خسته نباشید خیلی داستان زیبایی بود لذت بردم هر لحظه با پرتو خندیدم و گاهی گریه کردم بسیار عالی قلمتون مانا❤️❤️
۶ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
نوش چشمات دختر گل
۶ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم♥️
۶ ماه پیشراحله
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
پایان رمان ضعیف نبود. همه ی پایان ها قرار نیست واضح باشن. شما الان دیگه میدونی پرتو قراره چه انتخابی بکنه. بهش میگن پایان تعاملی
۶ ماه پیشPari
1وای پایان اینجوری اخه؟کاش نمیخوندم که تهش بمونم تو خماری پایان رمان باید همچیز مشخص بشه
۶ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بایدی برای پایان در کار نیست.
۶ ماه پیششادان
0من شخصیت های رمان رو خیلی دوست داشتم...مخصوصا اوید رو .. دستتون دردنکنه ...رمانتون عالی بود
۷ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزی خوشحالیم از این موضوع
۷ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عزیزی خوشحالیم از این موضوع
۷ ماه پیشسمیرا
0سلام عزیزم رمانتون خیلی زیبا وقشنگ بود ممنونم ازرمان فوق العادهتون انشالله همیشه موفق وسربلند باشین 😍😍😘😘🙏🙏🙏
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز خوشحالیم که دوستش داشتید💚
۸ ماه پیشمحرابی
0ممنونم زهراجان وفاطمه جان. خداقوت ممنونم. خداروشکر به هم رسیدن. خداهمه مریض هارو شفا بده. واقعیت همینه که خیلی ها برای پول مجبورن تن به بعضی چیزا بدن که اصلا دوست ندارن.
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنون از لطفت ممنون که تا آخرش همراه ما بودی
۱۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
و این شاید کوچیک ترین مشکل شون باشه. مرسی عزیزم
۱۱ ماه پیشماهرخ
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ادامه ی داستان دیگه قابل پیشبینی بود عزیزم. پس نوشتن یا ننوشتنش فرقی نداره. به این پایان پایان تعاملی میگن. یعنی شما می تونید خودتون تصمیم بگیرید که آیا پرتو برگرده یا خیر
۱۱ ماه پیشناهید
5این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نه در واقع، چون دیگه اگر ادامه دار میشد کلیشه به حساب می اومد. چیزی که توی همه رمان ها هست. این پایان تعاملی به حساب میاد. چیزی که شما می تونید خودتون در موردش تصمیم بگیرید.
۱۱ ماه پیشم.ر
0خسته نباشید دو بانو بسیار زیبا ای کاش با تصمیم هامون دیگران به دردسر نندازیم😊😊
۱۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم، ای کاش واقعا
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات عزیزم آره واقعا
۱۱ ماه پیشآمنه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
یه پایان باز و شاید خوب
۱۱ ماه پیشAlireza
0آخ تموم شد، یه خسته نباشید جانانه ب نویسنده های عزیزمون ک زحمت کشیدن واقعا همچین رمان فوق العاده ای روتقدیممون کردن، منکه خیلی لذت بردم ازخوندنش وخیلی هم ناراحتم که تموم شد ❤️❤️❤️🌹🌹😘😘
۱۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزم انشاالله رمان بعدی از این خفن تر باز کنار همیم.
۱۱ ماه پیشLeila
1ممنون نویسنده های عزیز رمانتون واقعا عالی بود من ک خودم ب شخصه روزای پارت گذاری با هیجان میومدم ک بخونم قلمتون مانا خانوم رمضانی و هاشمی نسب 👏👏⚘️🙏منتظر رمان بعدیتون هستیم ⚘️
۱۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنون عزیز دلم خوشحالم که تمام این مدت همراهمون بودین و صبوری کردید.
۱۱ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات بشم عزیزم همچنین
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ناشناس
1اگه بگم وقتی کلمه پایان رو دیدم انگار یه سطل اب یخ روم خالی کردن دروغ نگفتم،ولی خب شاید همین تفاوت و متمایز بودن قشنگش کرده؛نمیدونم واقعا.