خلاصه رمان داستان راکد وحشت
داستان از این قرار است، سه نوجوان با اردوی مدرسه به مشهد میروند تا سال آخر دبیرستان را به یاد ماندنی تمام کنند، در این بین نام جنگل جیغ به گوششان می خورد که در زمینه ترس و وحشت حسابی حرف برای گفتن دارد. و همین، زمینه ای می شود تا اتفاقات بدتری بیفتد و طوری شود که سال آخر دبیرستان برای سه نوجوان ما قطعا به یاد ماندنی گردد. دومینوی داستان از آنجایی شروع می شود که پا به جنگل جیغ می نهانند و بعد داستان تازه شروع خواهد شد. حالا اگر داستان واقعی باشد... واکنشتان چیست؟ حقیقت این است که این بار اجنه در این داستان نقش مهمی را ایفا می کنند. داستان واقعیست پس مواظب باشید در حین خواندن آن، به اجنه توهین نکنید! زیرا ناگهان می بینید شب در بالای سر شما ایستاده اند و طلبکار می خندند!
قسمتی از متن رمان داستان راکد وحشت

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😁
دیروزسارا
0من زیاد رفتم مشهد اما تا الان که این رمان خوندم نمی دونستم جنگلی به این ترسناکی وجود داره ممنونم از نویسنده این رمان که اسمی از این جنگل ترسناک برده من این جنگل رو شناختم و این که اصلا پامو تو این جنگل نمی زارم حالا هم در موردش می دونم اصلا نمی رم همچین جایی مرسی بابت رمان
۲ روز پیشتینا
1من یه جاهایی خوندم که میگن این صداها توجنگل جیغ مربوط به ملخه و من خودم مشهد رفتم و یه سِری هم با دوستان به این جنگل رفتیم واز اهالی پرسیدیم ولی گفتن اوایل که مردم تو این روستا زندگی میکردن شایعه هایی در این باره بوده که با گذشت زمان اهالی فهمیدن که. صدای ملخ ویه جک و جونورای دیگس
۲ روز پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بله از نظر علمی یک نوع ملخ یا جیرجیرکه که شب ها صدا تولید میکنه. البته میگن اجنه هم هستن
دیروز
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربانت، ای بابا چرا نمیری، آدم باید چیزای جدید رو امتحان کنه
دیروزآورین
1چقدر غم انگیز قلبم به درد اومد
۳ روز پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
متاسفانه
۳ روز پیشمرضیه
0سلام عزیزم خسته نباشی .. من مشهدزندگی میکنم ولی هنوزجنگل جیغ نرفتم
۷ روز پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام عزیز، منم زیاد میرم مشهد منتها هیچ کس همراهی نمیکنه برای جنگل جیغ
۷ روز پیشنگین
0حالا اگه کسی هم مثه آرمان وسینا پیدا شد که همراهی کنه. نری هاا😳😯😂
۳ روز پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به خدا اگر پیدا بشه میرم😁
۳ روز پیشنگین
0اگه پیدا هم شد. نکنیاا😱خدایی نکرده به سرنوشت سینا.. نهه
۳ روز پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
تا امتحان نکنم که نمیفهمم
۳ روز پیشنگین
0ممنون از نویسنده عزیز این داستان رو هم تموم کردم داستان خوبی بود.به امید داستانهای بیشتر و ترسناکتر از شما🥰
۳ روز پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فدات عزیزم، به امید ایده های نو که من بنویسم، فعلا که ایده ترسناک ندارم
۳ روز پیشسیما
0حالا نگارشش تمام شد🤷 ♀️🤔
۱ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😁
۱ هفته پیشR&$
1واقعا داستان جالب و قشنگی بود واقعا واقعی بود ؟ از جنگل ک میدونم واقعی .ولی داستانه رو میگم؟
۱ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید باشه
۱ هفته پیشیاس
2درود خوب بود اما پلکان مرگ بهتر بود. اگه از زبان اول شخص بیان بشه خیلی خوب میشه. کلا زیاد ترسناک نبود
۱ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به پیشنهادتون فکر میکنم ممنونم🌸
۱ هفته پیش؟؟؟
0راکت(تنیس) راکد(یکجا ماندن) کدومم؟
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
راکد
۱ هفته پیشسما
1داستان جالبی بود دوستش داشتم. ای کاش بیشتر این راز حفظ میشد و دیرتر فاش میشد چه اتفاقی افتاده. در ضمن املای درست، راکت تنیسه.
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🌸
۱ هفته پیش

تینا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
آخرش خیلی ناراحت کننده بود😞