خلاصه رمان :
داستان از این قرار است، سه نوجوان با اردوی مدرسه به مشهد میروند تا سال آخر دبیرستان را به یاد ماندنی تمام کنند، در این بین نام جنگل جیغ به گوششان می خورد که در زمینه ترس و وحشت حسابی حرف برای گفتن دارد. و همین، زمینه ای می شود تا اتفاقات بدتری بیفتد و طوری شود که سال آخر دبیرستان برای سه نوجوان ما قطعا به یاد ماندنی گردد. دومینوی داستان از آنجایی شروع می شود که پا به جنگل جیغ می نهانند و بعد داستان تازه شروع خواهد شد. حالا اگر داستان واقعی باشد... واکنشتان چیست؟ حقیقت این است که این بار اجنه در این داستان نقش مهمی را ایفا می کنند. داستان واقعیست پس مواظب باشید در حین خواندن آن، به اجنه توهین نکنید! زیرا ناگهان می بینید شب در بالای سر شما ایستاده اند و طلبکار می خندند!
قسمتی از متن رمان داستان راکد وحشت

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید
۳ روز پیش؟؟؟
1راکت(تنیس) راکد(یکجا ماندن) کدومم؟
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
راکد
۲ ماه پیش.....
0توی متن هم نوشتین راکد تنیس
۳ روز پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
احتمالا اشتباه نوشتم
۳ روز پیشNora
0داستانش جالب بود قلمتون رو دوست داشتم کاش بیشتر سبک های ترسناک بنویسید🍃
۳ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم دوست عزیز، یه رمان ترسناک در آینده منتشر میشه. ایشالله بتونم خوب در بیارم.
۳ هفته پیشرها...
3یه سوال برام پیش امده مگه اینا از طرف مدرسه اردو نرفته بودن چرا هیچ سرپرستی جلوشون نگرفت که همینجوری نرن
۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
من خودمم که رفته بودم مسافرت از طرف مدرسه هیچ کس نمی گفت کجا نمیرین و میرین
۱ ماه پیششکوفه
0خسنه نباشی گلم جالب بود
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت🌸
۲ ماه پیشتینا
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😁
۲ ماه پیشسارا
1من زیاد رفتم مشهد اما تا الان که این رمان خوندم نمی دونستم جنگلی به این ترسناکی وجود داره ممنونم از نویسنده این رمان که اسمی از این جنگل ترسناک برده من این جنگل رو شناختم و این که اصلا پامو تو این جنگل نمی زارم حالا هم در موردش می دونم اصلا نمی رم همچین جایی مرسی بابت رمان
۲ ماه پیشتینا
2من یه جاهایی خوندم که میگن این صداها توجنگل جیغ مربوط به ملخه و من خودم مشهد رفتم و یه سِری هم با دوستان به این جنگل رفتیم واز اهالی پرسیدیم ولی گفتن اوایل که مردم تو این روستا زندگی میکردن شایعه هایی در این باره بوده که با گذشت زمان اهالی فهمیدن که. صدای ملخ ویه جک و جونورای دیگس
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بله از نظر علمی یک نوع ملخ یا جیرجیرکه که شب ها صدا تولید میکنه. البته میگن اجنه هم هستن
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربانت، ای بابا چرا نمیری، آدم باید چیزای جدید رو امتحان کنه
۲ ماه پیشآورین
2چقدر غم انگیز قلبم به درد اومد
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
متاسفانه
۲ ماه پیشمرضیه
0سلام عزیزم خسته نباشی .. من مشهدزندگی میکنم ولی هنوزجنگل جیغ نرفتم
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام عزیز، منم زیاد میرم مشهد منتها هیچ کس همراهی نمیکنه برای جنگل جیغ
۲ ماه پیشنگین
1حالا اگه کسی هم مثه آرمان وسینا پیدا شد که همراهی کنه. نری هاا😳😯😂
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به خدا اگر پیدا بشه میرم😁
۲ ماه پیشنگین
0اگه پیدا هم شد. نکنیاا😱خدایی نکرده به سرنوشت سینا.. نهه
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
تا امتحان نکنم که نمیفهمم
۲ ماه پیشنگین
0ممنون از نویسنده عزیز این داستان رو هم تموم کردم داستان خوبی بود.به امید داستانهای بیشتر و ترسناکتر از شما🥰
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فدات عزیزم، به امید ایده های نو که من بنویسم، فعلا که ایده ترسناک ندارم
۲ ماه پیشسیما
0حالا نگارشش تمام شد🤷 ♀️🤔
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😁
۲ ماه پیشR&$
2واقعا داستان جالب و قشنگی بود واقعا واقعی بود ؟ از جنگل ک میدونم واقعی .ولی داستانه رو میگم؟
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید باشه
۲ ماه پیشیاس
3درود خوب بود اما پلکان مرگ بهتر بود. اگه از زبان اول شخص بیان بشه خیلی خوب میشه. کلا زیاد ترسناک نبود
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به پیشنهادتون فکر میکنم ممنونم🌸
۲ ماه پیشسما
2داستان جالبی بود دوستش داشتم. ای کاش بیشتر این راز حفظ میشد و دیرتر فاش میشد چه اتفاقی افتاده. در ضمن املای درست، راکت تنیسه.
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🌸
۲ ماه پیش
نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

گل رز
0بنظرم میتونه قسمت دوم داشته باشه