خلاصه رمان پادشاه جاده ها
شیدا، دختری جوان و پرشور، که به شدت عاشق مسابقات اتومبیلرانی است. او همیشه رویای پیوستن به تیم پادشاه جادهها را در سر داشته و حالا فرصتی برای تحقق این رویا پیدا کرده. تیم پادشاه جادهها، با شهرتی جهانی، فراخوانی برای جذب رانندهی جدید منتشر کرده و شیدا مصمم است که در این مسابقه شرکت کند. او ساعات زیادی را صرف تمرین و آموزش میکند و به دنبال راهی برای اثبات تواناییهایش است. اما در این میان، زندگی شیدا با ورود ارشا، پسری مرموز و پر از راز، دچار تغییرات عجیبی میشود. ارشا نه تنها به فکر انتقام از پادشاه جادههاست، بلکه به نوعی به شیدا نزدیک میشود تا از او به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهدافش استفاده کند. او گذشتهای تاریک و پر از درد دارد که باعث شده تا نسبت به پادشاه جادهها احساس کینه کند. اما آیا شیدا میتواند بین عشق و انتقام انتخاب کند؟ آیا او قادر خواهد بود تا به آرزوی خود برسد؟ این رمان داستانی از عشق، خیانت، و رقابت است که شما را در دنیای پرهیجان مسابقات اتومبیلرانی غرق میکند و نشان میدهد که در جادههای زندگی، گاهی انتخابها سختتر از آن چیزی هستند که به نظر میرسند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 110
مهران با خستگی وارد خانه شد، فضای بیروح خانه قلبش را مچاله کرد، دلتنگ نورا بود آنقدر زیاد که دوست داشت دوباره از دیوار خانه بالا برود و به روش خودش او را ببیند. خواست بر روی مبل دراز بکشد که ناگه با صدای ضربات متعدد به در، از مبل خاکی رنگ فاصله گرفت و تا در را باز کرد، با پولاد و شیدا به علاوه ن...
بروزرسانی در : ۳۸۷ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 109
ساعت ده صبح بود و هوای خنک تابستانه، همچون بوسهای لطیف بر گونههای زمین، روح تازهای به فضا میبخشید. آبتین در حالی که دسته گلی گرفته به ویدایی که بر سر مزار مادرش ایستاده بود نزدیک شد، تک سرفهای کرد که باعث شد ویدا از هپروت خارج شود و با لبخند کمرنگی نگاهاش را به او بدوزد. بعد از احوالپ...
بروزرسانی در : ۳۸۸ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 108
شیدا با کمک سمانه و پولاد، بر روی تختش دراز کشید. نور ملایم صبحگاه از پنجرهی اتاق به درون میتابید و بر روی صورتش سایههای لطیفی میانداخت. وضعیت گردنش که روزهای پیشین همچون زنجیری سنگین بر دوش او آویزان بود، بهبود یافته؛ اما بخیههای دردناک روی قفسه سینهاش هنوز با هر حرکت سادهای، شعلهای از س...
بروزرسانی در : ۳۸۹ روز پیش
-
رمان پادشاه جاده ها - پارت 107
مهران، با دستانی همانند دو بال فرشته، سر خمیدهی نورا را قاب کرد و به آرامی بلند نمود. در چشمانش، آتش بیقراری زبانه میکشید و با لحنی پر از التماس گفت: - چرا نتونی؟ نورا، در تنگنای احساسات مهران، خواست چشم از او بدزدد؛ اما مهران با ذکاوتی که در چهرهاش نمایان بود، متوجه شد و با صدایی که همچ...
بروزرسانی در : ۳۹۱ روز پیش

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
والا منم
۳ ماه پیشفاطمه
0زهرا جونم سلااام چطوری بانوو من یکی از فنای قدیمی تم ،یادم نیست بو چه اسمی اونموقع کامنت میزاشتم😁😅🤣ولی همیشه استوری هاتو میدیم الان دیدم پادشاه رو سکه ای کردی ،چرا اخههه 😭بازم خوبه من همون موقع پارو گذاری میخوندمش😁🤣.نکنه میخوای ۵،۶ فصل بعدی رو هم سکه ای کنییی!؟😭 به خدا سکته میکنم اگه پولی شع
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
سلام عزیزممم با همین اسم قشنگت برای رمان دکتر اقیانوس و پادشاه جادهها کامنت گذاشتی... مبلغ وی آی پی شده ناچیزه! فصل دوم پادشاه رو بنویسم پنج و شیش رو حالا بیخیال 😂
۳ ماه پیشکلثوم
0زهرا بانووو من منتظرفصل دومش هستم
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات عزیزم... فصل دوم فکر نمیکنم امسال بتونم بنویسم اما خط داستانیش تا حدودی جلو رفته و نیاز به ویرایش داره
۳ ماه پیشDorlin
در پارت 100خیلی قشنگه دلم میخواد بدونم کسی که تهدید کرده کی بوده ولی چرا هیچی از اسم شخصیت اصلی نمیگی با حتی چهرش رو؟
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
عزیز گره های رمان یکدفعه ای که باز نمیشن... جلوتر که بخونی متوجه میشی☺️
۳ ماه پیشدینا
در پارت 720اوکی خیلی کیوته ولی من اصلا حس خوبی به این دل خوشیا ندارممممم
۴ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
نکته سنجی قشنگ
۴ ماه پیشدینا
در پارت 460این رمان منو یاد فیلم اشتباه من میندازه
۴ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
🤷
۴ ماه پیشدینا
در پارت 420این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
آخ این بده
۴ ماه پیشدینا
در پارت 360معرفی میکنم دوست دختر جدید کوهیار...پولاد
۴ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
😂
۴ ماه پیشManiya
در پارت 1100این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات بشم عزیزم نوش چشمات خوشحالم که لذت بردی و این رمانم رو هم خوندی
۴ ماه پیشفاطی
در پارت 51اسم ماشیناشون چیه؟میشه منم بیام پرچم قرمز تکون بدم؟😂
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
اسم ماشیناشون موقع مسابقه های بعدی گفته میشه و تو چنل تلگرام از ماشیناشون فیلم هست.... چرا که نشه زین پس پرچم قرمز با تو 😂
۱ سال پیشدینا
در پارت 50الان که *** نیست چیکار کنیم؟
۴ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فعلا تو سروش فعالیت داریم... آیدی تل.گرام با سروش یکیه
۴ ماه پیشManiya
در پارت 1100که توش همه چی بود هم دلخوری هم پنهون کاری هم عشق و علاقه و دوستی که اخر همین عشق بود که همه رو کنار هم نگهر داشت امید وارم که بتونید جلد دومش روهم بنویسید با قلم جادوییتون خدایی عالی بود بی صبرانه منتظر رمان جدیدتون هستم که گفتید در حال نوشتنش هستید 🤗♥️❤️❣️
۴ ماه پیشManiya
در پارت 600بنظرمن که نمیتونه عشق عاشقی باشه پس حس شیشم من میگه صد درصد تو مسابقه یه اتفاقی افتاده که مهران به این روز دراورده کسی الکی اینجوریش نمیشه
۴ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
🤷🤷
۴ ماه پیشManiya
در پارت 530بنظر من که نه لجبازی محض بود نباید این کار میکرد ولی خوب دختره دیگه لجباز نباشه نمیشه از لحاظ جسمی هم امید وارم که چیزیش نشده باشه که خودش ضربه میبینه
۴ ماه پیشManiya
در پارت 480تو عشق منطق نمیخونه و بنظر من پولاد تصمیم احساسی گرفته ولی در کناری هم من بهش حق میدم چون کوهیا رو مهران و سبحان هم افردای هستن تجربه هاشون از شیدا بیشتر پس اگه اینکار نمیکر مطمعنن شیدا باخت میداد
۴ ماه پیشManiya
در پارت 470بنظر من که شیدا خیلی منطقی برخورد کرد منم جاش بودم همین رفتار داشتم وقت میبره تا شیدا پولاد ببخشه با اینکه بهش علاقه داره
۴ ماه پیشManiya
در پارت 300ای جانم نویسنده جونم خسته نباشی واقعا رمان جذابیه من که عاشقش شدم
۴ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
همه نظراتت رو خوندم اما همینو جواب میدم فدات بشم عزیزم خوشحالم که لذت بردی
۴ ماه پیش

دینا
در پارت 840باشه ولی من رو عکس کاراکتر ارشا بدجوری کراشم دقیقا تایپمه لامصببب