خلاصه رمان :
زامیرا، دختریست که خواهرش زیبا را در یکی از تاریکترین جنایتهای باندهای مواد مخدر از دست داده؛ دختری سادهدل که قربانی فریب مردی به نام فواد شده و با مرگی دردناک، زامیرا را در آتش انتقام رها میکند. زامیرا، با قلبی زخمی و عزمی آتشین، تصمیم میگیرد انتقام خواهرش را بگیرد. اما برای این مسیر، به چیزی فراتر از خشم نیاز دارد: مهارت، قدرت و کنترل. پس به دنبال کسی میگردد که بتواند او را برای نبردی واقعی آماده کند. در دل کوهستان دنا، مردی مخوف زندگی میکند؛ مردی منزوی، خشن و خاموش که چهار سال پیش، دوست صمیمیاش را در یک مأموریت ناعادلانه از دست داده و خود را مقصر میداند. اما آیا زامیرا با قرار گیری در کنار آن مرد مخوف میتواند به آن چه که میخواهد برسد؟ میتواند انتقام مرگ خواهرش را بگیرد؟ آیا مرد مرموز قصهی ما میتواند مقصر اصلی مرگ دوستش را پیدا کند؟ اگر رمانی با فضای صمیمیت، خیانت، فداکاری، ایثار و عشقی آتشین تازه جوانه زده میخواهید حتما به دنیای خَدیرا سر بزنید
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خدیرا - پارت 19
داخل عمارت متروکه، دقایقی پس از شلیک، سکوتی نشسته بود که از هر فریادی هولناکتر جلوه میکرد. صدای خفه و کوتاه گلوله هنوز در هوای کهنهی عمارت معلق مانده بود؛ نه میرفت، نه میمرد، نه میگذاشت چیزی جز پژواک مرگ در فضا نفس بکشد. جسد فواد، آن تکهجان بیحرکت، بر کف زمخت و چرکین عمارت افتاده بود؛ لکه...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان خدیرا - پارت 18
به آن چه که میخواست رسید، حال باید کوروش شکیبایی را پیدا میکرد، پس برای این کار باز هم نیاز به سخن گفتن فواد داشت تا کمتر اذیت شود. درون موهای پسرک چنگ انداخته و سرش را به عقب کشید و پرسید: - کجا میتونم پیداش کنم؟ در آن حالت نیمهجان که مرگ سایهای سنگین بر شانههای فواد انداخته بود، اما او...
بروزرسانی در : ۴۴ روز پیش
-
رمان خدیرا - پارت 17
خدیو دیگر ترجیح داد هیچ نگوید و هیچ عملی نشان ندهد، زامیرا که از شدت خشم نفسش به خسخس افتاده بود فقط زمزمه کرد: - زیبا ضعیف نبود… تو… ضعیفی… تو… هیچی نیستی… فواد دیگر توان حرف زدن نداشت، زامیرا بالاخره از روی پسرک بلند شد و بدون توجه به نگاه خدیو که به محض بلند شدنش تنها او را رصد میکرد از کنار...
بروزرسانی در : ۵۱ روز پیش
-
رمان خدیرا - پارت 16
فصل سوم: سقوط شکارچی نور خاکستری صبح از پنجرهی شکستهی خانهی متروکه به درون اتاق میتابید. زامیرا با صدای واقواق آرام توگو بیدار شد؛ آلارم این مدت بودنش در کنار خدیو همین حیوان بود. از روی تخت بلند شد، بدنش هنوز کمی سنگین، اما ذهنش… تیزتر از همیشه به نظر میرسید، خماری دیشب به کل از بدنش رخت...
بروزرسانی در : ۵۴ روز پیش

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
درود متاسفانه رمان در حال تایپه و کامل نشده ✨
۲ هفته پیشنفس
1مبارک باشه عزیزم قدمش پرخیرو برکت
۱ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۱ ماه پیشروشنا
0سلام زهرا جون خسته نباشی عزیزم، یک رمانی رو شروع به پارت گذاری کرده بودی با موضوع اینکه پسره والیبالیست بود من الان میخواستم شروع کنم به خوندن ولی رمان رو پیدا نمی کنم
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
سلام عزیزم اون رمان بخاطر یک سری اتفاقات تغییر کرد و فعلا رمان خدیرا پارت گذاری میشه
۲ ماه پیشفروغ
در پارت 20قلمتون مانا گلم نتونستم صبر کنم شروع کردم به خوندن😁😁
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
خیلی هم عالی منتظر نظرات قشنگت هستم ❤️
۲ ماه پیشفروغ
در پارت 150عالی بود بانو جان 💋
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
نوش چشمات
۳ ماه پیشفروغ
در پارت 61قلمت مانا بانو 🚺
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۳ ماه پیشفروغ
در پارت 11به به سلام بانووووو چشممون به رمانتون روشن🌞
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات عزیزم ❤️
۳ ماه پیشزهرا
در پارت 91دستت طلا رمانش ب نظرم عالیه فقط یکم از تشابه ها کم شه بهترم میشه اصل رمان و تشابه پُر کرده بازم میگم عالییی
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات عزیزم... آره خودم احساس کردم کمتر خواهد شد که حس کلکل و طنز بیشتر دیده بشه
۳ ماه پیششبنم
در پارت 110عالی بود سپاسگزارم وخسته نباشید
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
خداروشکر که لذت بردی عزیزم ❤️
۳ ماه پیشManiya
در پارت 11سلام نویسنده جانم خیلی وقته متتظر رمان جدیدتم امیدوارم مثل رمان هایی دیگه ات عاشقش بشم
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم امیدوارم که همینطور باشه و لذت ببری 😊
۳ ماه پیش....
4سلام زهرا جون چون رمان وی آی پی و سکه ای من نمی تونم تا آخرش همراهت باشم😭😓 ولی می دونم کارت عالیه و این رمان هم مثل فرد باشکوه می ترکونهههه
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
عزیزم ممنون از نظرت خوشحال میشدم اگه کنارم میبودی ❤️
۳ ماه پیشمریم
2به به بانوی هور رمان جدید مبارک😍😍
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
مرسی عزیزمممم ❤️😍
۳ ماه پیش

نرگس
0امکانش نیس نویسنده محترم آفلاین بزارین🙏🙏🥲