داستان پلکان مرگ
- به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب
- ⏱️۱ ساعت و ۱۸ دقیقه ۱۸ ثانیه
- زبان فارسی
- 3.9K 👁
- 41 ❤️
- 61 💬
خلاصه رمان :
در یکی از روستا های اطراف شهر آمل، خانوادهای وارد یک خانه ویلایی میشوند تا برای مدتی از دغدغه های گذشته رهایی یابند. اما از بدشانسی آنها این ویلا سابقه ای کاملا تاریک دارد و داستان هایی در موردش اطراف این روستا پیچیده است. زهرا و علی و سه فرزندشون همون خانواده هستن. ویلایی که اجاره کردهاند بهترین ویلاست اما در واقع یک موجود تاریک درونش اقامت دارد. سه فرزند و یک عمارت بزرگ ویلایی که درون خود اهریمن دارد. همه چیز آرام است، گل و بلبل است اما کم کم نشانه ها به چشم میآیند. و بعد ناگهان تغییرات شروع میشوند. در نهایت آرامش اولیه، به جهنمی در پایان تبدیل میشود.
قسمتی از متن رمان داستان پلکان مرگ
آخرین اطلاعیهی داستان پلکان مرگ
دیگر آثار نویسنده: مجموعه رمان جادوی کهن (سهگانه پایان یافته - بخش آنلاین)، مجموعه رمان کابوس افعی (سهگانه پایان یافته - بخش آفلاین)، مجموعه رمان ماه سوار(به زودی - بخش آنلاین)، رمان تبهکار هوسباز (در حال تایپ - بخش آنلاین)، رمان به خاطر مادرم (پایان یافته - بخش آنلاین)، مجموعه رمان عصیانگر قرن (دوگانه پایان یافته - بخش آفلاین)**همه موجود در اپلیکیشن و سایت دنیای رمان

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😞 لعنت بهش
۲۰ ساعت پیشFtmh
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
درود، ممنونم، بله خودش بود
۳ هفته پیشوجیهه
0داستان کوتاهترین رو خوندم و لذت بردم ولی کمی نامفهوم بود.دلیل وجود یک همچین موجود پلید اونجا چیه؟کاش کمی از گذشته این ویلا میگفتید.ولی داستان رو دوست داشتم.❤️
۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
از گذشته گفته شد که، قربانت🌸
۴ هفته پیشنگین
0فقط دعا کنید بلایی سرم نیاد 😅
۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خدانکنه😁
۱ ماه پیشنگین
1داستانی خوبی بود. فقط منیکه تنها تو اتاقم خوندمش و ماه هشتم حاملگیمه🤰😅👻. و الان رفتم به سوی داستان بعدیت که راکد وحشت هست. موفق باشی نویسنده
۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
مراقب خودت باش😁
۱ ماه پیشیاسی
0یا روح اونجا چیکار میکرده روح کی بوده که داستان از زبونش داره نقل میشه
۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نویسنده بود
۱ ماه پیشیاسی
0واقعا ترسناک بود خانم نویسنده میشه بگید چرا پلیس خونه رو پلمپ نمیکرد ؟
۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
چون از یادشون میده
۱ ماه پیشM.F.H
0سلام ممنون🙏 ✅مزایا: 1.آغاز8️⃣ 2.توصیفات8️⃣ 3.واژهای مناسب7️⃣ 4.روان بودن7️⃣ 5.ترسناکی7️⃣ 6.شخصیت های رمان7️⃣ ❎معایب: ۷.کنترل داستان5️⃣ ۸.جلوگیری از ابهام خواننده6️⃣ ۹.باز نبودن موضوعات4️⃣ ۱۰.پایان داستان6️⃣ 🟢ارزش خواندن دارد با توجه به این که اولین داستان ترسناک شما بود،در مجموع نمره 7️⃣از🔟رو میگیره
۱ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
تشکر از شما
۱ ماه پیشستاره
1رمان خوبی بود ترسناک بود ک واقعا با تصور اون موجود پرام ریخت 😂 اما به نظرم میشد یکم دیگه ادامه اش داد انگار اخرشو میخواستین زود جمع کنین . ولی افرین به این خلاقیتت😍⭐️
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
رمان نبود، داستان کوتاه بود عزیزم🌸 ممنونم.
۱ ماه پیشزهره
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بله درسته، این اولین اثر من در ژانر وحشت بود.
۲ ماه پیشمنا
1همچین اولش نوشته تنها نخونید فک کردم چقد ترسناکه شما که زحمت کشیدی نوشتی یک دور میخوندیش خودت از دید خواننده
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اینکه برای شما ترسناک نبوده دلیل نمیشه برای بقیه هم نباشه.🌸
۲ ماه پیشمهم نیست
0چرا آخرش فراموش میکردن؟؟ منظورم این هست که ارادی بود یا غیر ارادی فراموشیشون؟؟
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به قدرت اون چیز ربط داشت
۲ ماه پیشاسم مهم نیست
0آیی مو موردوم 😑عالییهه ولی وحشت کردم ناموسن🤣🤣
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😂😂 هدف همین بود
۲ ماه پیشزن رابین
0نویسنده عالیی دمت گرم ولی حضرت عباسی ترسیدم😂
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
هدف هم همین بود 😎
۲ ماه پیشامیرعلی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بلی
۲ ماه پیشsetii
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

مستعار هستم از نام
0خوب بود اول، مریم بر بند بند وجودت لعنت از اول تا آخرت لعنت و دوم الهی مریم پیش مرگت بشه سینامو زدی اسکیزوفرنی کردی