خلاصه رمان :
سرگرم زندگی آرام خود بودم که ناگه پیدایت شد، نه توانستم از تو عبور کنم نه کنارم نگه دارمت! نبض زندگیام با ورودت به تلاطم افتاد و من توان مانوس کردن آن را نداشتم. راست میگفتی تو متمایز بودی از تمام افرادی که در اطراف من بودند. تلاشهای بیوقفه ام برای شناختت کافی نبود و تو نمیدانی که چطور مرا در خال فرو بردی!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 44
کهربا، با آن طنازیهای بینظیرش، در دل جمعیت میچرخید و همچون پروانهای آزاد، روح برسام را به پرواز درمیآورد. هر لحظهای که او را میدید، همانند قطرهای باران بر خاک تشنهی عشقش مینشست و زندگی دوبارهای به او میبخشید و بالاخره آهنگ تمام شد و کهربا با تشویق خودش و باقی افراد به سمت برسام رفت. ...
بروزرسانی در : ۳۵۵ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 43
صدای ساز و آواز، همچون مهی لطیف، در فضای سالن طنینانداز شده و نورهای سفید و طلایی از سقف چوبی تالار همچون ستارههایی در آسمان شب، بر سر مهمانان میدرخشیدند. گلهای لیلیوم و ژربرا در گلدانهای بلند، مانند نگینهای درخشان، زیبایی این محفل را دوچندان کرده و عطر دلانگیزشان در فضا پیچیده بود. سپیده...
بروزرسانی در : ۳۵۶ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 42
برسام وقتی ریاکشنی از جانب کهربا ندید، تا خواست دستانش را از دور کمر کهربا باز کند و او را به سمت خودش برگرداند، با صدای کهربا از ادامهی کارش صرف نظر کرد. - بذار چند لحظه تو همین حالت بمونیم. برسام با لبخند ملو «باشه»ای به زبان آورد؛ کمی گذشت دلش خواست در آن حالت شعری که به یاد آورده بود را ...
بروزرسانی در : ۳۵۸ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 41
برسام نتوانست نخندد و جلوی خودش را برای در آغوش گرفتن دختر روبرویش بگیرد. هیچکدام از کارهایش را کنترل نکرد و بعد از در آغوش کشیدن کهربا کنار گوشش سخن گفت: - تو خاصترین و خالصترین آدم زندگی منی! کهربا غذای درون دهانش را جوید و بعد از قورت دادن آن در حالی که دست سالمش را دور کمر برسام حلقه میک...
بروزرسانی در : ۳۵۹ روز پیش

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
خداروشکر که لذت بردی... منم امیدوارم ☺️
۲ روز پیشماهی
در پارت 440خیلی ممنوک از نویسنده بابت این رمان زیبا🙏🏻🙏🏻
۱ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
❤️❤️
۱ هفته پیشماهس
در پارت 440این واقعا یه رمان عاشقانه ی زیبا بود هرچقدر از زیباییش بگم کم گفتم 😍👌
۱ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
خداروشکر که لذت بردی
۱ هفته پیشماهی
در پارت 380این حس خیلی بده من یه بار توخواب تجربش کردم اینکه دیگه نتونم کار مورد علاقم رو با دستم انجام بدم خیلی دردناکه🥺🥺
۱ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
😭
۱ هفته پیشماهی
در پارت 290چقدر حرفاشون بهم شیرین بود🥲
۱ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
😃😍
۱ هفته پیشماهی
در پارت 280اخی بگردم امیدوارم دوریشون به دویاسه سال نرسه همون یک سال بسه
۱ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
امیدوارم
۱ هفته پیشماهی
در پارت 190واقعا چقدر قشنگه عشقشون 😊😍
۱ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
خیلی
۱ هفته پیشماهی
در پارت 130خب جرقه عشق برسام شده شد دیگه😁🤭
۱ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
دقیقا
۱ هفته پیشماهی
در پارت 100واقعا این برسام خیلی عجیبه🤨
۱ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
😂
۱ هفته پیشماهی
در پارت 70این برسام چه زبوونی داره
۱ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
آره کجاشو دیدی
۱ هفته پیشماهی
در پارت 60دقیقا اصلا به چهره کیان نمیخوره من هنوز رمان رو شروع نکرده بودم فکر میکردم کیان نقش اصلیه
۱ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
چی بگم ولا
۱ هفته پیشماهی
در پارت 10قلم زیبا و گیراس 👌👌
۱ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
عزیزی
۱ هفته پیشماهی
در پارت 160برخرمگس نعرکه لعنت کدوم مزاحمی بوود😡
۱ هفته پیشMarym
0قشنگ بود ولی کاش داستان به این قشنگی و جذابی طولانی تر بود🦋🌈
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم خداروشکر که لذت بردی ادامهش کلیشه ایجاد میکرد 😊
۲ ماه پیشکیانا
در پارت 441عزیزمم عالی بود مدتها بود که هیچ رمانی منو زیاد جذب نمیکرد اما الان با خوندن این رمان واقعا زبونم قادر به توصیف این شاهکار نیست و این رمان و قلم قوی شما تونست منو وارد دنیای دیگه کنه قلمت مانا باشه گلمم
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات بشم نوش چشمات و روحت... خوشحالم که لذت بردی
۲ ماه پیش

Sodabe
در پارت 440عالی بود امیدوارم همه زوج های عاشق عشقشون به هم همین طور عمیق و صادقانه باشه زندگی فقط با عشق قشنگه