خلاصه رمان معمایی دکتر اقیانوس
سرگرم زندگی آرام خود بودم که ناگه پیدایت شد، نه توانستم از تو عبور کنم نه کنارم نگه دارمت! نبض زندگیام با ورودت به تلاطم افتاد و من توان مانوس کردن آن را نداشتم. راست میگفتی تو متمایز بودی از تمام افرادی که در اطراف من بودند. تلاشهای بیوقفه ام برای شناختت کافی نبود و تو نمیدانی که چطور مرا در خال فرو بردی!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 44
کهربا، با آن طنازیهای بینظیرش، در دل جمعیت میچرخید و همچون پروانهای آزاد، روح برسام را به پرواز درمیآورد. هر لحظهای که او را میدید، همانند قطرهای باران بر خاک تشنهی عشقش مینشست و زندگی دوبارهای به او میبخشید و بالاخره آهنگ تمام شد و کهربا با تشویق خودش و باقی افراد به سمت برسام رفت. ...
بروزرسانی در : ۲۹۲ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 43
صدای ساز و آواز، همچون مهی لطیف، در فضای سالن طنینانداز شده و نورهای سفید و طلایی از سقف چوبی تالار همچون ستارههایی در آسمان شب، بر سر مهمانان میدرخشیدند. گلهای لیلیوم و ژربرا در گلدانهای بلند، مانند نگینهای درخشان، زیبایی این محفل را دوچندان کرده و عطر دلانگیزشان در فضا پیچیده بود. سپیده...
بروزرسانی در : ۲۹۲ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 42
برسام وقتی ریاکشنی از جانب کهربا ندید، تا خواست دستانش را از دور کمر کهربا باز کند و او را به سمت خودش برگرداند، با صدای کهربا از ادامهی کارش صرف نظر کرد. - بذار چند لحظه تو همین حالت بمونیم. برسام با لبخند ملو «باشه»ای به زبان آورد؛ کمی گذشت دلش خواست در آن حالت شعری که به یاد آورده بود را ...
بروزرسانی در : ۲۹۴ روز پیش
-
رمان دکتر اقیانوس - پارت 41
برسام نتوانست نخندد و جلوی خودش را برای در آغوش گرفتن دختر روبرویش بگیرد. هیچکدام از کارهایش را کنترل نکرد و بعد از در آغوش کشیدن کهربا کنار گوشش سخن گفت: - تو خاصترین و خالصترین آدم زندگی منی! کهربا غذای درون دهانش را جوید و بعد از قورت دادن آن در حالی که دست سالمش را دور کمر برسام حلقه میک...
بروزرسانی در : ۲۹۵ روز پیش

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم خداروشکر که لذت بردی ادامهش کلیشه ایجاد میکرد 😊
۲ روز پیشکیانا
در پارت 441عزیزمم عالی بود مدتها بود که هیچ رمانی منو زیاد جذب نمیکرد اما الان با خوندن این رمان واقعا زبونم قادر به توصیف این شاهکار نیست و این رمان و قلم قوی شما تونست منو وارد دنیای دیگه کنه قلمت مانا باشه گلمم
۶ روز پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات بشم نوش چشمات و روحت... خوشحالم که لذت بردی
۶ روز پیشهلنا
در پارت 441خدا قوت نویسنده جان رمانِ بسیار دلنشین و زیبایی بود.💞✨🫧 قلمتون مانا... من که خودم به شخصه در طول خوندن خیلی لذت بردم. خیلی قشنگ عشق واقعی رو توصیف کردید.🫠🤍🌱 این رمانتون برام جزوی از رمان های شد که به خاطر قشنگیش نویسنده عزیزش همیشه در یادم خواهد موند.😊💫💙
۲ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
سلام عزیزم خیلی خوشحالم که لذت بردی و کیف کردی ❤️✨
۲ هفته پیشهستی
در پارت 150عجببب خلافکار شاعر شیطون ندیده بودیم که زهرا جون به لطفت دیدیم😂😂😂😂عاااالیههه😊
۴ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
این آدم در دنیای واقعی وجود داشته ها
۴ ماه پیشهستی
در پارت 150عهه خیلیم عالی
۴ ماه پیشپرنیان
در پارت 150راست میگیددد واقعا ؟؟؟؟؟
۴ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
بله گل دختر
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 130چه برسام جذاب عاشقش شد فقط اونجا که میگه به لاک پشت و حلزون تو سرعت نهیب زدی 🤣
۴ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
😊😂 بله بله
۴ هفته پیشپرنیان
در پارت 80رمانش چه وایب خوبی دارهه بوی دریا میدههه
۴ هفته پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
عزیزممم ✨ چه قشنگ نواختی ❤️
۴ هفته پیشزهرا
در پارت 440خدایا به ما هم از این عشق ها عطا کن
۱ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
امین ✨
۱ ماه پیشمامان عسل
در پارت 441خدا قوت نویسنده عزیز ..رمان سرشار از احساس و لطافت خاص خودش رو داشت دست مریزاد وقیمت مانا عزیزم 🌸🌸
۱ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات عزیزم نوش چشمات
۱ ماه پیشمامان عسل
در پارت 440قلمت مانا..اشتباه تایب
۱ ماه پیشZeyn
در پارت 440قشنگ و پر از احساس بود🥹🥹
۱ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
خوشحالم که لذت بردین
۱ ماه پیشزهرا
در پارت 90بی زحمت همین برسامو بزار میبرم
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
چش☺️
۲ ماه پیشزهرا
در پارت 60خدتیا یه برسام تو دنیای واقعی بمابده
۲ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
ها بگرد پیدا می کنی ☺️
۲ ماه پیشسامانتا
در پارت 300اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا به خال هنداوش بخشم سمرقند و بخارا را
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
به به
۳ ماه پیشریحانه
0سلام میشه موضوع داستان رو بگید ؟
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
عزیز هم خلاصه داره هم ژانرها مشخصه
۳ ماه پیشعسل
در پارت 280من موندیم دخترای رمان ها چرا با خلافکار بودن پارتنر شون مشکل دارن بیخیال دیگه اه خوبه که هیجان داره ببین توی دنیایی واقعی واقع هستند کسایی که دوس داشته باشن
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
خب دختر یک سری آدمها از ریسک کردن و زندگی هیجانی ترس دارن برای همینه😂
۳ ماه پیشعسل
در پارت 280زندگی به هیجانشه 😂😂اونا دیگه خیلی ترسون
۳ ماه پیش
زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
😂😂
۳ ماه پیش
Marym
0قشنگ بود ولی کاش داستان به این قشنگی و جذابی طولانی تر بود🦋🌈