پارت صد و بیست و سوم :
اشکهایش شدت بیشتری گرفتند و ماتم زده خیره به آسمان نالید:
- کاش این یه بار رو چشم پوشی میکردی...
شرمنده سرش را پایین انداخت و خیره به فرمان افکارش را رها کرد. چقدر گستاخ بود که میخواست این اشتباه بزرگ را نادیده بگیرد. خود کرده را تدبیری نبود.
پرتو فرشید را سه بار پشت سر هم رد کرد، واضح و استوار گفت که هنوز طلاق نگرفته است و قطعا با او ازدواج نخواهد کرد. اما فرشید مثل همیشه همچون ک
این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
منم
۹ ماه پیشLeila
1این پارتا عالی بودن ممنون نویسنده های عزیز⚘️🙏 چ جای بدیم تموم شد تا پارت بعد چجور واسیم حالا😊
۹ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربانت
۹ ماه پیشم
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید معصومم توی شوکه
۹ ماه پیشم
3پرتو لعنتی چطور گذاشت فرشید نکبت بهش دست بزنه بقول خودش هنوز که طلاق نگرفتن،واسه چی سوار ماشینش شد😡😡
۹ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
از ناچاری شاید
۹ ماه پیشAlireza
3الان این چ کاری بود فرشید کیه که میذاره بش دست بزنه دوست نداشتم پرتو خانم اونجا آوید و اینجوری شکوندی بعد بافرشید میری عصبانیم ازدستت ینی آوید اومده وای پارت عالی بود مرسی بانو جان 🌹❤️
۹ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بنده خدا خودشم درد داره دیگه نمی تونه به اینا فکر کنه
۹ ماه پیشمحرابی
3آخی بلاخره گفت بگردم چه دردی میکشه. عجب جایی تمومش کردی زهراجان تاپارت بعد که من دق میکنم😉
۹ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
حساسیت پارت های اخیر خیلی زیاده
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Leila
1این وسط فرشید چی میگه دگ بدم میاد ازش🙃😒😄