پارت صد و بیست و دوم :
اشک هایش چه معنایی داشتند؟ یعنی هنوز هم نمیخواست از این مرد وقیح جدا شود؟ ایوای که عشق چه طلسم عجیبیست. آوید سریع رویش را از پرتو گرفت، خواست به طرف در قدم بردارد که یک چیزی او را در جایش متوقف کرد. شاید دیر بود... شاید دیگر فایده نداشت اما باید میگفت. حالا که داشت تمام میشد باید همهچیز را میگفت. پس در حالی که نگاهش به دیوار سفید کنار در بود، صدایش را بلند کرد و گفت:
- من میرم اما
این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
کاش پرتو می تونست کامنت هاتون رو بخونه
۱۰ ماه پیشم
2وقتی آوید مغرور گریه کنه دیگه ببین چقدر حالش خرابه،به همین خیال باش فرشید نکبت پولکی،قبلا نمی خواستت حالا که دیگه عاشقم شده عمرا😭😭😡🙏🏻
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
والا نمی فهمه که
۱۰ ماه پیشAlireza
1نه جذاب گریه نکن😢 چقدرگریه مرد درد داره واقعا دارم میگم چون دیدم از داخل متلاشی میشی اصن نابود میشی اون لحظه خیلی بده برا همین دوس ندارم مرد گریه کنه 💔این فرشید چی میگه این وسط نخود😒
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نخود هر آش باید باشه
۱۰ ماه پیشمحرابی
1خدا قوت نویسنده عزیز عالی بود. ای بابا همین دیوونه روکم داشتیم این وسط الهی بگردم آوید وگریه ببین چه جوری عاشق شده اینجوری زارمیزنه
۱۰ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اینم تقاص کاراش
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پریا ❤️
0بسه دیگه کافیه براش 😢