رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه )
- به قلم میم.الف (مهسا ٩٣)
- 55 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 833.5K 👁
- 4K ❤️
- 2.6K 💬
خلاصه رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه )
داستان درمورد رها باستانی؛ دختر آروشا و اوستا هست که بخاطر شباهت زیاد به مادرش همه آروشا صداش میزنن. زندگی رها گره میخوره به گذشته مادرش و رها میره تا معماهای جلد اول رو حل کنه. عاشق میشه و به دست های عشقش سوگند میخوره که همیشه پاش بمونه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 55
طی حرکت ناگهانی هرچی رو میز کناریش بود رو ریخت زمین و پشت بندش آویز سرم هم افتاد و سرم از دستش جدا شد. اینبار چند قطره اشک از گوشه چشماش سقوط کردن و داد زد: -چرا هیشکی به من تسلیت نمیگه؟ منم دلم میخواست مادر داشتم؛ تازه بعد این همه سال پیداش کرده بودم... بخاطر صدای زیاد چندتا پرستار اومدن تو اتاق...
بروزرسانی در : ۱۸۹۵ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 54
#رها# مردی که میگفتن پدر مازیاره حس عجیبی بهم میداد و این حس مبهم لحظه ای مبهم تر شد که نگاهش توی نگاهم گره خورد. انگار برای چند لحظه حتی نتونست پلک بزنه. آراز: -خیره شده به رها. میشناسیش رها؟ سرمو به نشونه نه به طرفین تکون دادم. شروین گفت: -آراز اینکه بابای مازیار نیست. مگه بابای مازیار آقای صا...
بروزرسانی در : ۱۸۹۸ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 53
#ترگل# بچه دوم من و آرشام به دنیا اومد ولی هنوز یه سالش نشده بود که محمود زهرشو ریخت و حقیقت قضیه تجاوزو به آرشام گفت. حقیقتا من تا اونروز روی سگ آرشامو ندیده بودم، همین که از در اومد تو هرچی روی میز و اوپن بود ریخت شکست. منم نمیدونستم صدای گریه بچه رو ساکت کنم یا ببینم آرشام چه مرگشه. اونروز آرش...
بروزرسانی در : ۱۹۰۲ روز پیش
-
رمان سوگند به دست هایت ( جلد دوم آخرین بوسه ) - پارت 52
#رها یک و نیم ماه گذشت و آراز دیگه به چشم دیده نمیشد، شکمم بالا اومده بود ولی چون با کسی رفت اومد نکردم کسی نفهمید. البته بخاطر اینکه زیاد لاغر شده بودم اواخر و شکل حاملگیمم یه طوری بود که انگار چاق شدم زیاد معلوم نمیشد مگه اینکه یکی با لباسای تنگ میدیدتم. برای همین هم بیشتر با لباسای گشاد میرفتم...
بروزرسانی در : ۱۹۰۵ روز پیش
Manya
0به نظرم دارک ترینن جذاب ازین و بهترین رمانی بود که خواندم خیلی ممنون از نویسنده دمت گرم واقعا عالیی بود
۴ هفته پیشفاطی
در پارت 550بد نبود نویسنده بوسی✨🎀
۲ ماه پیشمریم
در پارت 10از زمانی که جلد اولو خوندم نه سال میگذره هنوز یادمه هنوز وقتایی که دلم گرفته میرم پارت اخرشو میخونم به شددددت قشنگ بود
۴ ماه پیشfateme
0عالی بود
۶ ماه پیشخیلی قشنگ مهسا خانم
در پارت 150میخواستم بدونم واقعی داستان یا فقط یه رمان هستش چون خیلی به دل میشینه و برای آروشا خیلی ناراحت شدم و رها که بدون مادر هستش و حسرت به دل 😔🥺
۶ ماه پیشفاطمه
در پارت 60میخوام ببینم چی پیش میاد
۱۱ ماه پیشفاطمه
در پارت 51چرا آروشا رو زنده نگه نداشتی
۱۱ ماه پیشفاطمه
در پارت 10تا اینجا که خوشم اومده امیدوارم مثل فصل اول خوب باشه
۱۱ ماه پیشواقعا رمان خوبیه
0عالیههههههههه
۱۲ ماه پیشمهسیما
در پارت 90عالی بود واقعا
۱۲ ماه پیشراهله
در پارت 70آروشا خیلی باحال بود
۱۲ ماه پیش..........
در پارت 220فک کنم اسم اون پسره دهنداد دهنباد بود چی بود از اون خوشم اومد
۱ سال پیش..........
در پارت 220فک کنم اسم اون پسره دهنداد دهنباد بود چی بود از اون خوشم اومد
۱ سال پیش..........
در پارت 190اوستا و آروشا یا همون رها
۱ سال پیش

شیدا
در پارت 140خیلی عالی ارزش خووندن و وقت گذاشتن رو واقعا داره. وای من فکنم ک آراز بخاطر شیرین موهاشو کچل کرده ک با شیرین همدردی کنه