لیست کلیه پارتهای رمان طلسم تارادیس : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 60
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 1
فصل اول: سندی ها مرا زنده درتابوت دفن کرده بودند. با دست به چوبهای بالای سرم کوبیدم. از وحشت به نفس تنگی افتاده بودم و حس می کردم ریه هایم هر لحظه از کمبود اکسیژن منفجرخواهد شد. فکر می کردم هرلحظه که می گذشت عفریت مرگ بیشتر روی سینه ام فشارمی آورد. شن های ریز از لابه لای چوبها روی صورتم الک می...
بروزرسانی در : ۱۰۰۲ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 2
دلم نمی خواست به کپرها و گاری های سندی ها نزدیک شوم. صدای واق واق سگها از دوردست هم رعب به تنم می انداخت. بین زرینه و سندی ها قرارداد نانوشته ای برقرار بود که هرگز کسی به قلمرو یکدیگروارد نشوند. روی زمین خاکی ایستاده و به ردیف درختان سرو که مرز بین ما و سندی ها بود نگاه کردم. دلم مث...
بروزرسانی در : ۱۰۰۲ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 3
اخم های کشنده یه نره غول گفت: -دختره کوچولو توهم زدی؟ من چهار ماهه ذبیح رو ندیدم. من آدم های دروغگو را خیلی خوب می شناختم. نگاه سرگردانش که در کل جنگل می گشت جز صورتم، می گفت کاسه ای زیر نیم کاسه اش بود. با حرص از سر راهم به کناری هلش دادم و زیر لب غریدم: -پنج دقیقه دیگه بگذره منکر شن...
بروزرسانی در : ۱۰۰۲ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 4
اهم را از میان درختان بزرگ سبز رنگ و علف های خود رو به بیرون باز کردم. بیرون از جنگل سندی ها زندگی به طور رقت انگیزی در جریان بود. به پله های باریک و تیز نگاه کردم و بالا رفتن از آنها عذاب الیمی به نظر می آمد. آدرس را درون جیب بارانیم انداختم و مثل یک آهوی تیزپا از پله ها بالا رفتم. د...
بروزرسانی در : ۱۰۰۲ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 5
طیاره اش را جلوی آپارتمان نوساز و شیک چند طبقه متوقف کرد. حس می کردم من و سام و طیاره اش وصله ناجوری برای شان و منزلت این محله بودیم. سام با دهانی باز به نمای شیشه ای ساختمان زل زد و با طعنه گفت: -آبجی اینجا میتونی گونی گونی کتاب بفروشی! لحظه ای خودم را با کوله پشتی پر کتاب بر دوشم تصور ...
بروزرسانی در : ۹۹۶ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 6
لحظه ای مثل کلاغ سیاه پوش به انتظارمردار به تماشا ایستادم شنیده بودم انسانهای مجنون نیروی به اندازه چهار مرد پیدا می کردند. گچ روی دستش را شکسته و با نفرت مقابل پایم انداخت. مابین گچ چرک آلود فلزی آبی رنگ شبیه ستاره نظرم را جلب نمود. کتایون شبیه باتری خاموش شده روی تخت افتاد. دخترک محتاط درونم...
بروزرسانی در : ۹۸۹ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 7
ترکش های نفرت مریم مرا را نیز هدف قرار داد. -کجا دوست مرموزم؟ ضحا ازت انتظار نداشتم منو مثل گوشت قربونی توطبق به هر لات آسمون جلی پیشکش کنی! بافته بلند سرکش مویش را از روی شانه اش به پشتش انداخت. از میان قفسه های پرکتاب به طرف من آمد. از لبخندِ مرموزی که روی لبان نازکش رقصید، ته د...
بروزرسانی در : ۹۸۶ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 8
جلوی موسسه پر دختر و پسرهایی بود که با عینک های ته استکانی و شانه های کج شده از سنگینی کوله پستی با همدیگر حرف می زدند؛ حتما در مورد جواب تستهایی که اشتباه زده اند یا در مورد درصد قبولیشان. سام کوله سنگینم را جلوی دراموزشگاه گذاشت. خودش هم مثل غازی مادرمرده به درختی تکیه داد وگوشی کهنه اش را چ...
بروزرسانی در : ۹۸۲ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 9
تاج های از گلهای سفید و بنفش روی موهایم را زینت داده بود. لرزی را در جسم نازک و خسته ام حس کردم. زمین زیر پایم در التهاب کوبش سم های سواری خشمگین به لرزه درآمد. از میان علف های سبز نیم خیز شده و باد موهایم را به رقص برداشت. دستم را حایل چشمانم کردم که درتابش تند آفتاب نیمه باز مانده بود....
بروزرسانی در : ۹۷۹ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 10
مردک یخی قوطی آب میوه را از صندلی جلو به عقب داد. -یکم از این آب میوه بخوره. خانم سابقه بیماری چیزی داری؟ به سختی خودم را جمع و جور کردم. قوطی آب سیب بدمزه را یک سره خوردم. -حالم خوبه. نترس نمی رم ازت به خاطر آزار و افترا شکایت کنم! ازگوشه چشم رژان را دیدم که لبخندش را پشت استین مانتواش پنهان...
بروزرسانی در : ۹۷۵ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 11
ابروهای شمشیریش را به نشانه تفکر درهم کشید: -من یه مرد بی پولم. مریم هیچ وقت باهام ازدواج نمی کنه! ته دلم ازگرسنگی قیلی ویلی رفت. تازه یادم افتاد مردک یخی کتلت زرینه را کوفتم کرد. -مریم خیلی بچه ساله. گول دک و پوز هنری تیرداد رو خورده. دو روز دیگم ولش می کنه. تو باید به زورم شده مریم ر خوشبخت ...
بروزرسانی در : ۹۷۲ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 12
پشت سرش شعله های جنون آمیز آتش ما را احاطه کرد. مجسمه های چوبی طعمه خوبی برای آتش بودند. هجوم آدرنالین در رگهایم باعث شد تا به طرف زرینه بخزم که با چشم های باز به شعله های رقصان خیره شده بود. با دست محکم تکانش دادم: -زرین بجنب...الان... هردوتامون می میریم! زرینه هیچ حرکتی نکرد بلکه شبیه مجس...
بروزرسانی در : ۹۶۸ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 13
هنوز محو تماشای چرخ دامن های رنگی سرخ و سبز بودم که مارکو شبیه غول چراغ جادو کنارم ظاهر شد. با نجوای آرام و هیس مانندگفت: -ذبیح رو تو گورستان ماشین تمساح می تونی پیدا کنی. به هیچ کس اعتماد نکن. این روزها آستانه تحملم به پایین ترین حد خود رسیده بود. با طعنه ای آرام زیر لب گفتم: -تو ...
بروزرسانی در : ۹۶۵ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 14
. فصل چهارم: عاشقِ کله خر گاهی با خودم لج می کردم که از این زندگی فرار کنم. سوار اولین قطار به مقصدی نامعلوم بشوم و از شر مسئولیت زرینه و حبیب رها شوم. اردوگاه سندی ها همه چیز رها شده و مرده به نظر می آمد. باران بهاری دقیقه ای بعد تمام شده و خورشید تند به دل جنگل تابید. از کلبه چو...
بروزرسانی در : ۹۶۱ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 15
نمی دانم در نی نی چشمان لرزان، دستهای باندپیجی شده کثیفم یا ترسیده خفته درکلمات تهاجیم چه دید که از راه دیگری وارد شد. با چرب زبانی یک مدرس کنکورگفت: -خیلی خب. حق با توه. تو امروز عزادار مرگ مادربزرگتی. حبیب می گفت جز اون کسی رو توی دنیا ندارین. اول بهت تسلیت میگم. الان جایی رو برای موندن د...
بروزرسانی در : ۹۵۸ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 16
وقتی صدای پیر اردوان مرا از سیاه چال شیاطین آزاد کرد روح جاودانه ای در وجودم از خوابی هزار ساله بیدار شده بود. چشمانم را که باز کردم روشنای خیره کننده آفتاب درون اتاقم بود. دستان لباس آبی زنگاری خیره کننده ای بر تن داشت. رشته ای از موهای سیاهش را بافته و با پری سرخ رنگ تزئین کرده بود. ...
بروزرسانی در : ۹۵۴ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 17
دست در کاپشن جیبش فرو کرد و چند دقیقه ای تلفن همراهش را دستکاری کرد: -بیا هر وقت بهم زنگ زدم تو دسترس باش. دلم نمی خواد با پلیس بیام تو بهشتتون. فکر نکنم مهندسای اینجا از... تلفن هوشمند را در دستانم گذاشت. لحظه ای نیشخند طعنه آمیزی هم بر روی صورتش درخشید. -لازم نیست شبیه گندهای این ...
بروزرسانی در : ۹۵۲ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 18
گویا دود به کندوی عسل افتاد که جمعیت همیشه گرسنه به تکاپو افتادند. لحظه ای ترس بر همه جانم مستولی شد. دنبال راه فراری از این مخمصه گشتم. سرم را به اطراف چرخاندم تا در تاریکی پس کوچه ها پنهان شوم؛ اما هزاران دزد و قاتل در تاریکی منتظرم نشسته بودند. با تمام قوا شروع به دویدن در خیابان نیمه تا...
بروزرسانی در : ۹۴۹ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 19
جلو رویمان مزرعه ای بزرگ از گل یاسمن بود. در انتهای باغ جلوی عمارت بزرگ سفید با ستون های پر از پیچک های امین الدوله متوقف شد. وقتی از موتور پیاده شدم با دهان باز به استخر بزرگ سفید رنگ خیره شدم. شبیه قصر پریان در دل جنگلی سیاه و تاریک بود. مهندس یخی کلاهش را از سرش بیرون آورد و موهای ی...
بروزرسانی در : ۹۴۷ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 20
جسمش در باغ یاس و روحش انگار در سیاه چالی دور از من گرفتار بود. با صدایی پرخش و گرفته از روی نیمکت بلند شد و به داخل عمارت سنگی رفت. خسته تر ازآن بودم که با او و کابوس هایش درگیر شوم. بدون هیچ حرفی داخل عمارت سنگی شدم. همکف چوبی زیر پایم چیر جیر می کرد. سالن خالی از هر وسیله ای بود. حل...
بروزرسانی در : ۹۴۵ روز پیش
