طلسم تارادیس به قلم طیبه حیدرزاده
پارت ششم :
لحظه ای مثل کلاغ سیاه پوش به انتظارمردار به تماشا ایستادم
شنیده بودم انسانهای مجنون نیروی به اندازه چهار مرد پیدا می کردند.
گچ روی دستش را شکسته و با نفرت مقابل پایم انداخت. مابین گچ چرک آلود فلزی آبی رنگ شبیه ستاره نظرم را جلب نمود.
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

آهو
2طفلی سام،رمان تون عالیه...فقط خیلی مبهمه....من یکم کیج شدم کاش بیشتر توضیح بدید مثلا راجب همون ستاره...و چیزای عجیب و غریب دیگه....من قلمتون رو خیلی دوست دارم کاش روزایی پارت گذاری پیشتر بود