پارت چهارده :

.

فصل چهارم: عاشقِ کله خر

گاهی با خودم لج می کردم که از این زندگی فرار کنم. سوار اولین قطار به مقصدی نامعلوم بشوم و از شر مسئولیت زرینه و حبیب رها شوم.

اردوگاه سندی ها همه چیز رها شده و مرده به نظر می آمد.

باران بهاری دقیقه ای بعد تمام شده و خورشید تند به دل جنگل تابید.

از کلبه چوبی گیتا، شلوار و کت جینی یافته و بر تن زدم. موهای کز خورده از آتش دیشب را ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!