لیست کلیه پارتهای رمان طلسم تارادیس : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 60
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 41
چشمان سبز درشتش شبیه خنجری زهرآلود بود. با انگشتان غول پیکرش برف را از روی صورتم پاک کرد. با صدای غرش مانند گفت: -به شهرتلیمان خوش اومدی! خیلی وقته منتظراومدنتم. صدایش شبیه کسی بود که گلویش زخمی و خش افتاده. یا سالیان دراز جزکوههای یخ وبرف همدمی برای صحبت نداشته. با لبهای ...
بروزرسانی در : ۸۶۹ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 42
*** طعم خاک و نمک را دردهانم حس می کردم. دردی وحشتناکی در ساق پایم پیچید. به پیچک های آویزان بالای سرمان چنگ زدم. تنها روشنایی اطرافم نور چراغ قوه کارون که چندمتر دورتر افتاده بود. صدای هوهوی عجیب از دالان روبرویم شنیده می شد. هیچ خبری از کارون و کوله پشتی مهیبش نبود. کف پایم را روی زمین س...
بروزرسانی در : ۸۶۶ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 43
*** طعم خاک و نمک را دردهانم حس می کردم. دردی وحشتناکی در ساق پایم پیچید. به پیچک های آویزان بالای سرمان چنگ زدم. تنها روشنایی اطرافم نور چراغ قوه کارون که چندمتر دورتر افتاده بود. صدای هوهوی عجیب از دالان روبرویم شنیده می شد. هیچ خبری از کارون و کوله پشتی مهیبش نبود. کف پایم ر...
بروزرسانی در : ۸۶۴ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 44
به ستون بزرگ وسط شهر، به علایم عجیب و زن های با گرزهای سنگی و پیرزن دماغ کوبیده و سبد بزرگی درون دستش. کمی نورچراغ قوه را به طرف درختها چرخاندم و با دیدن علامت سه مجسمه و نوشته گنج میخکوب شدم. کارون آهن پرست، حتما این نقشه را دیده و دنبال گنجینه مسخره کونارا رفته بود. چراغ قوه را خاموش کرده و...
بروزرسانی در : ۸۶۲ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 45
با زمزمه ای خوفناکی زیرلب گفت: -تریس از این کاربرشید خیلی کینه به دل گرفت و هرسال به مردمی که بیرون قلعه های کونارا بود حمله می کرد و دخترهاشون از اونها می دزدید و به عنواین یه جنگنده آموزششون می داد. بعد سالها برشید از این کارش خسته شد و اونها سندی امضا کردن تا هرسال اولین نوزاد سلطنتی ...
بروزرسانی در : ۸۵۹ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 46
توپ آتشی جهنمی از ژرفای وجودم به بیرون زبانه کشید و تمام ساقه های ضخیم و خودم درآتشی جنون آمیز سوخت. روی ساحلی پرازصدفهای رنگی درازکشیده بودم و تیغه های داغ آفتاب روی پوست تنم بازی می کرد. خنجرآبی را در دستم محکم فشردم وبا تنی لرزان روی پاهایم ایستادم. پشت سرم دریاچه هفت رنگ سنگان به رنگ ...
بروزرسانی در : ۸۵۵ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 47
. با آرامشی جنون وار پا برجنگل مخوف گذاشتم. حس کردم تصاویراطرافم پس و پیش شدند. آسمان و زمین با چرخشی دیوانه واردرهم پیچیدند. اشباحی با تن های سوزان از گوشه و کنارجنگل به طرفم پیشروی می کردند؛ قدم به قدم. زنی با موهای بلند سیاه، با چشمانی گریان به چند قدمیم رسیده بود. دستان شعله و...
بروزرسانی در : ۸۵۲ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 48
پلکهایم را چندین بار بهم زدم تا به تاریکی سبزگونه عادت کنم. با دیدن پیچکهای سبزروی دیوارمبهوت ماندم. کارون درب آهنی را با ساقه های سبزپوشاند. کارون با خستگی دستم را گرفت: -هیس. سروصدا نکن. بیا اینجا آروم بشین. تا چند ساعت دیگه آلها از خواب بیدارمیشن و دنبال قلب و شش برای خوردن می گرد...
بروزرسانی در : ۸۵۰ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 49
این نواهای اشنا را من خیلی خوب می شناختم. این نوای شکار سندی ها در فصل کوچ بود. سالها قبل شبی که در کلبه زرینه خواب بودم با صدای این اهنگ شوم از خواب بیدار شده بودم. حبیب کنار تختم با خوردن شیرینی کوکی بیهوش شده بود. نور سیم گون مهنتاب از لای پرده تور پاره به کف چوبی افتاده بود. با ...
بروزرسانی در : ۸۴۸ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 50
*** آسمان بالای سرم شبیه دشتی پر از سنگهای درخشان بود. جنگل با درختان عظیم و حفره های توخالی ترسناک به نظرمی آمد. دستم را روی تنه درخت توسکای گذاشتم و پیچکهای سبزنورانی از روی دستم روی درختان خزیدند. چند لحظه کافی بود تا همه جنگل با پیچ کهای سمی نورانی مسموم شوند. درختان با آوازها...
بروزرسانی در : ۸۴۵ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 51
وقتی پایم را روی زمین سخت گذاشتم پله های جادویی پشت سرم محو شدند. جلو رویم کوچه های تنگ و پرصدا چون جادویی نیمه شب ظاهرشد. بوی خوش ادویه های تند باعث شد تا لحظه ای دلتنگ نان های لذیذ قصر شوم. به دنبال بوی خوش غذا از کوچه های تنگ خشتی عبورکردم. وسط بازارچه انسان های معمولی با نقاب ...
بروزرسانی در : ۸۴۳ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 52
هوا در کسری از ثانیه شبیه جهنمی از گرمای سوزان شد. گدازه های آتش ازهر سو به درون اتاقک های فروش افتاد و در کسری از ثانیه هزاران تن ادویه وپارچه های قاچاق درآتش سوخت. در آسمان موجودات پوسیده با بالهای که اسنخوان هایش بیرون زده بود و از منقارهایشان آتش به جان بازار زیر شن ها می ریخت. شبیه ...
بروزرسانی در : ۸۱۳ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 53
-سالها قبل ازاین خنجرها سه تا بودن که یکی دیگه ش پیش ملکه تریسه. همه ماجرا قبل از حمله شوم ما به جزیره پارگین شروع شد. تو تا حالا متوجه شدی که کونارا یه شهرتوی یه دل صخره های سرخه. دورتا دور شهرمون کویری بدون منبع غذایی فرا گرفته. اون سالها ما سه پادشاه جوون و جویای نام کونارا بودیم....
بروزرسانی در : ۸۱۰ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 54
. کارون با چشمان پرسوال خیره نگاهم می کرد: -ضحا؟ چه بلایی سرم اومده؟ من هیچی یادم نیست. باید به او می گفتم سه روزه تمام بود که در این دخمه بدون غذا گیر کرده بودیم؟ با مهربانی نگاهش کرده و گفتم: -چیز خاصی نیست. از علف های مسموم خورده بودی و حالت بد بود. به طرف در فلزی رفته و بلاف...
بروزرسانی در : ۸۰۸ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 55
فصل دوازدهم: قصر زمردین اطرافم جز سنگ های سبزیشمی خرد شده چیزی نبود. سرم را به طرف کارون چرخاندم که درست به ستونی بلند سبزی تکیه داده بود. نورتند درست به چشمانم تابید و من در تابش نور دیوارهای سبز نامرئی را می دیدم که بهم می پیوست. پرده های زربافت و پنجره های با طاق های زیبای حکاکی ش...
بروزرسانی در : ۷۹۹ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 56
این فکر باعث شد تا مثل آدم های جنون زده به طرف میله ها بدوم و با تمام توانم جیغ بزنم. میله های قرون وسطایی را چنگ زده و با تمام قدرتم تکان می دادم: -کمک...کم... . حبیب با تمام توانش مرا دراغوش گرفت و دمگوشم با صدای آرام گفت: -هیس...آروم باش. الان گیتا وسندی ها رو به اینجا می کشونی...
بروزرسانی در : ۷۹۶ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 57
حبیب وقتی سکوتم را دید با لبخندی نگران به طرفم آمد. -منم کتاب رو به تنها مرد با سوادی که می شناختم یعنی تیرداد نشون دادم. اونم با ذوق و شوق برام ترجمه کرد: «کتبیه کونارا رو پیدا کن، اون تو روبه گنجی بی پایان هدایت خواهد کرد» به ورقه های فلزی کتاب و خط میخی باستانیش نگاهی گذرا انداختم...
بروزرسانی در : ۷۹۴ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 58
! کارون میله های پوسیده را چنگ زد: -خیلی دلم میخواد بدونم چه دروغهای دیگه ی به خورد خواهرت دادی؟ سرم ازهیاهویشان دلنگ دلنگ صدا می کرد. میوه مسموم طلایی را برداشته و تکه ای از ان را جویدم: -حالا که هرسه تامون منتظرمرگ هستیم، بیا برام تعریف کن که چطوری به اینجا رسیدیم؟ حبیب با نیش...
بروزرسانی در : ۷۹۲ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 59
دستم را روی قلب سرد شده ام گذاشتم. هیچ خبری ازعشق کودکم درآن نبود؛ تنها میل سیری ناپذیری برای ویرانی و تباهی در وجودم غلغل می کرد. پایم را روی شن های روان گذاشتم. نیاز نبود تا مسافتی طولانی راه بروم تا ایلمان را بیابم. پرچم سه پادشاه، دوستاره و یک ماه در نور تند می درخشید. باد ردپای محوا...
بروزرسانی در : ۷۷۵ روز پیش
-
رمان طلسم تارادیس - پارت 60
آبکان مرد بلند بالایی بود با شنلی سیاهرنگ که خون تنش رویش خشکیده بود. تریس موهای بلند سیاهش که با سنگ های قیمتی آراسته بود. تلیمان با لخندی یک فاتح شنل ارغوانیش را روی زره نقره ایش پوشیده بود. همه ما گرد سنگ بزرگ یشمی که آبکان را با زنجیری جادویی بسته بودیم. ناله های جانخراشش باع...
بروزرسانی در : ۷۷۳ روز پیش
