پارت دوم :

دلم نمی خواست به کپرها و گاری های سندی ها نزدیک شوم.

صدای واق واق سگها از دوردست هم رعب به تنم می انداخت.

بین زرینه و سندی ها قرارداد نانوشته ای برقرار بود که هرگز کسی به قلمرو یکدیگروارد نشوند.

روی زمین خاکی ایستاده و به ردیف درختان سرو که مرز بین ما و سن

رمان فوق به علت ویرایش و بازنویسی غیرفعال شد و تا اتمام ویرایش امکان مطالعه آن وجود ندارد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هتی

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • اوا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!