طلسم تارادیس به قلم طیبه حیدرزاده
پارت سیزده :
هنوز محو تماشای چرخ دامن های رنگی سرخ و سبز بودم که مارکو شبیه غول چراغ جادو کنارم ظاهر شد.
با نجوای آرام و هیس مانندگفت:
-ذبیح رو تو گورستان ماشین تمساح می تونی پیدا کنی. به هیچ کس اعتماد نکن.
این روزها آستانه تحملم به پایین ترین حد خود رسیده بود.
با طعنه ای آرام زیر لب گفتم:
-تو فکر می کنی گیتا خونه زرینه رو به اتیش کشیده؟
مارکو گویا نگران ف
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

....
1عالیه زیادی به دل میشینه