پارت دوازده :

پشت سرش شعله های جنون آمیز آتش ما را احاطه کرد.
مجسمه های چوبی طعمه خوبی برای آتش بودند. هجوم آدرنالین در رگهایم باعث شد تا به طرف زرینه بخزم که با چشم های

باز به شعله های رقصان خیره شده بود. با دست محکم تکانش دادم:
-زرین بجنب...الان... هردوتامون می میریم!
زرینه هیچ حرکتی نکرد بلکه شبیه مجسمه هایش به پهلو افتاد.
سرفه های وحشتناکم باعث شد تا بیخیال زرین شده و خودم به دنبØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ):

    0

    خیلی پیچیدس

    ۲ سال پیش
  • حلما

    0

    سلام تا اینجاش قشنگ بود🌹

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️