دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه الهه ماه جلد دوم اثر مبینا دائمی

رمان الهه ماه جلد دوم

  • زبان فارسی
  • 4.2K 👁
  • 33 ❤️
  • 39 💬

خلاصه رمان :

در آغاز فصل، شکاف عمیقی میان مهوا و آهیم وجود دارد. آن ها پس از یک دوره رابطه پر فراز و نشیب، از هم جدا شده اند و حالا مهوا با غرور، تنها هدفش سروسامان دادن به زمین های رها شده ی پدرش در روستاست. او در تنهایی، قدرت و استقلال خود را بازیابی کرده و سعی دارد مرز های محکمی میان خود و آهیم بکشد. اما آهیم، با همان خونسردی و آرامش، بازی متفاوتی را آغاز کرده و از جایشگاهش به عنوان «خان» استفاده میکند تا مهوا را در موقعیت هایی قرار دهد که عملا راهی جز ماندن در روستا نداشته باشد. مهوا در عین حال که از این دخالت ها خشمگین و مغرورانه در حال مقاومت است، لرزش های قلبی اش را در مواجهه با نگاه نافذ آهیم پنهان میکند.

قسمتی از متن رمان الهه ماه جلد دوم

-خسته شدم..نمیای استقبال
ابرویم بالا پرید..نگاهی به ساعت مچی ام انداختم.
او را یادم رفته بود.
چشمانم را بستم تا آرام شوم
-اومدم.
موبایل را قطع کرده داخل کیف کوچکم انداختم.
از ایوان خارج شدم..نزدیک برفی رفتم تا ببرمش بیرون.
-کجا دختر؟
سمت بی بی چرخیدم.
انگشتم را تکان دادم. شاید، کمی جدی ام میگرفت
-به مامان که اومد بگو منتظرم باشه، برمیگردم.
خداحافظی سریعی با علیسان کردم و سوار اسب شده، به سمت زمین رفتم.
سوز هوا صورتم را یخ کرد.
با پشت دست، ضربه آرامی به گونه ام زدم تا از رنگ پریدگی در بیاید..
نگاهم به تاکسی زرد رنگ کنار دفتر کارم افتاد. صحرا که پیاده شد دستم را بلند کردم.
لبخند دندان نمایی زد
-نگاش کن..گردآفرید میمونه.
اخم تصنعی کرده پایین پریدم.
سعید از ماشین پیاده شد متعجب نگاهی به من و صحرا انداخت.
نزدیکشان شدم..سعید با لهجه شیرینش پرسید
-گردآفرید؟!
من و صحرا نگاهی به هم انداختیم همزمان لب زدیم
-زنی که با سهراب جنگید.
فاطمه هم در جلو را باز کرده پیاده شد سمتمان آمد.
سعید که دو هزاری اش افتاد سر تکان داد، خندید و گفت:
-اهان..گرفتم
فاطمه ضربه ای پشت سعید زد
-چه عجب
لبخندی به رویشان زدم
-خوش اومدین..اگه جون تو تنتون هست اول زمین و سر بزنیم. سپردم چند تا اتاق براتون آماده کنن.
نگاهی به یکدیگر انداخته سر تکان دادند.
قیافه ام لو میداد عصبی ام و همچنان قصد دارم خود را آرام نشان دهم.
صحرا شانه بالا انداخت.
-با اینکه خستم ولی مگه میشه به تو نه گفت
ضربه ای به شانه اش زدم
-اغراق نکن..بریم
سمت زمین راه افتادیم..از زیر نگاه کارگرانی که با کنجکاوی نگاهمان میکردند گذشتیم.
رو به فاطمه چرخیدم
-چیزایی که خواسته بودم و آوردی
داخل کیفش را نگاهی انداخت. نامحسوس نفس راحتی کشید.
-بله داخل کیفه..الان میخوای
سر به تایید تکان دادم.
میدانستم اضطراب دارد..یک جور اضطراب اجتماعی..
تنها با کسانی که راحت بود عادی و بدون استرس رفتار میکرد.
-لازم به نگرانی نیست..از همتون میخوام حتی اگه جایی دچار اشتباه یا هر مشکلی شدین حتما بگین.
بعد مکثی، سر تکان داد
سعید قدمی نزدیکم شد..اشاره ای به زمین کرد.
-با فاطمه بریم بررسی کنیم
-اره..من همراه صحرا برگه ها رو چک کنم
فاطمه برگه هایی که مشخصات دستگاه آبدهی به زمین ها بود را به دستم داد.
-بیا بشینیم اینجا..
سمت صحرا چرخیدم. حتما فهمیده بود حال خوبی ندارم.. اگر پنهانم میکردم نفر اول او میفهمید چیزی شده
-بهتره قدم بزنیم
-سلام خانم مهندس..چشممون به جمالتون روشن شد
این صدا..این صدای بم و آشنا
مگر نیازی به فکر داشت!!
خشکم زد و قدم هایم ثابت ماند.
صحرا نگران و متعجب اول خیره من شد و بعد به پشت سرم..
قدرت چرخیدن نه، نمیخواستم بچرخم و نگاهش کنم.


بیشتر بخوانید
4.5 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 38 رای
5 ★
53%
4 ★
42%
3 ★
5%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان الهه ماه جلد دوم

  • نجمه

    0

    بسیار عالی من همراه او رندگی کردم

    ۳ روز پیش
  • حلما

    0

    عالی بود من که دوستش داشتم

    ۱ هفته پیش
  • roghii

    0

    بهترین رمانی بود که تاحالا خوندم دست نویسنده عزیز درد نکنه رمان خیلی عالی بود 🙂🫀🎀

    ۲ هفته پیش
  • آیلا

    0

    بی صبرانه منتظر رمان های بعدی هستیم نویسنده عزیز🎀 با تشکر 🤗

    ۲ هفته پیش
  • آیلا

    0

    بین دویست سیصد رمانی ک خوندم یکی از بهترینهاش بود خیلی ممنون از رمان زیبات نویسنده عزیز قلم خیلی قوی داری لذت بردم از خواندنش🎀

    ۲ هفته پیش
  • ساغر

    0

    رمان عالیی بود هم جلد اول و هم جلد دوم، واقعاا عالیی بود. رمانتون حتما باید چاپ بشه.

    ۳ هفته پیش
  • حلما

    0

    رمان متوسطی بود جلد اولش قشنگ تر بود

    ۳ هفته پیش
  • Zizi

    0

    عالی بود عالی من که لذت بردم هم از جلد اول هم از جلد دوم،دمت گرم🌹🌹

    ۳ هفته پیش
  • ایسان

    0

    عالی بیست افرین به نویسنده وقلم او

    ۱ ماه پیش
  • سحر

    0

    ممنون نویسنده عزیزخیلی زیبابود بالاخره بعدازچندماه موفق شدم جلددوم وراپیداکنم

    ۱ ماه پیش
  • Taraneh

    1

    خیلی خیلی زیبا بود از هر دو جلد لذت بردم بی صبرانه منتظر باقی رمان های جذاب شما با همین سبک زیبا هستم مچکرم🤍

    ۱ ماه پیش
  • سمانه

    0

    عالی بود قلمت خیلی خواستنی و جذاب و قدرتمند امیدوارم از این بهتر هم بشه منتظر رمان های بعدیتم

    ۱ ماه پیش
  • eli

    3

    رمان خیلی خوبی بود ،ممنونم ازت نویسنده ی زیبای هنرمند بی صبرانه منتظر رمان های به مراتب خفن ترت هستم😁❤️✨

    ۲ ماه پیش
  • الهه

    3

    رمان خوبی بود جلد اولش کمی حوصله سربر بود ولی توی جلد دوم جبران شد وداستان جذاب شد خیلی خوب هم تموم شد

    ۲ ماه پیش
  • jojo

    2

    رمان تون واقعا عالی بود ممنون

    ۲ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️