دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه شیفته‌ی او اثر زهرا خزایی

رمان شیفته ی او

  • زبان فارسی
  • 82.5K 👁
  • 126 ❤️
  • 57 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه شیفته ی او

من رهام... دختری که توی خونه به شیطونِ بلا معروف بود. کله‌شق، یه‌دنده، همیشه خندون و بی‌خیالِ دنیا… همه‌ی زندگیم خلاصه می‌شد توی خنده با دوستام، دانشگاه، کل‌کل با داداشم و عشق کردن کنار خانواده‌ای که براشون می‌مُردم. من از اون دخترا نبودم که عاشق شن. اصلاً عشق و عاشقی توی قاموسم جایی نداشت. فکر می‌کردم هیچ مردی نمی‌تونه اون‌قدر مهم بشه که حالِ خوبمو ازم بگیره… تا روزی که یه سفر ساده برای اسکی، همه‌چی رو نابود کرد. اونجا… بین برف و سرما، چشمم به مردی افتاد که انگار اومده بود کلِ معادلات زندگیمو به هم بریزه. پویان… مردی که باعث شد رهای شلوغ و سرخوش، تبدیل بشه به دختری ساکت، مغرور و پر از فکر. دیگه کمتر خندیدم… کمتر شیطنت کردم… و برای اولین بار فهمیدم عاشق شدن می‌تونه آدمو هم‌زمان زنده و نابود کنه. اما پویان فقط یه عشق ساده نبود… ورودش به زندگیم، منو کشوند وسطِ بازی خطرناکی که آخرش یا باید دل می‌باختم،یا خودمو و...

پارت اول

با صدای زنگ گوشیم، گوشیم رو از روی عسلی کنار تخت برداشتم نرگس بود پشت خط ، که گوشی رو برداشتم و بدون سلام گفتم:
_خبرت کجای دو ساعته علافم کردیا تا تو بیای برف ها آب میشن میمون
_رها خانم وقت شناس سر کوچتونم بپر بیا پایین منتظرم،
امروز جمعه بود و قرار بود با اکیپ دوستامون بریم اسکی دانهیل،خیلی هیجان داشتم واسه امروز از ساعت 6بیدار شده بودم منی که مثل کوالا تا ساعت 1 ظهر همیشه خوابم ...
بخاطر همین خیلی زود از خونه زدم بیرون....
بدو بدو خودم رو به ماشین نرگس رسوندم
چون نمیخواستم غر بزنه و بگه حالا تو دیر کردی دوست داشتم اون مقصر بشه و در دل گرامی به خودم خندیدم‌‌.!
در ماشین رو باز کردم نشستم تو ماشین و به نرگس گفتم:
دوست شفیقه بنده چطوری؟
_مگه میشه من بد باشم ! رو بهش گفتم
_پس پیش به سوی اسکی دانهیل...و سرمو رو از شیشه ماشین بیرون بردم و یه هووووو جانانه کشیدم که نرگس تعجب زده گفت:
_اهای نکبت بیا تو الان کافیه ی پلیس ببینمتون اون وقت میشه غوز بالا غوزا!
دیگه اسکی بی اسکی ها!
از ترس اینکه امروزه پر از هیجانم کنسل شه زود خودم رو پرت کردم روی صندلی ماشین...
با ترمز کردنه نرگس فهمیدم که رسیدیم و سریع از ماشین پیاده شدم و صندوق عقب رفتم !
وسایل اسکی رو پایین آوردم و شروع کردم به پوشیدن کلاه ایمنی و لباس و عینک و دستکش هام کردم.با آماده شدن من همزمان نرگس هم آماده شده بود چوب دستی هامون رو گرفتیم و آروم آروم حرکت کردیم به سمت اکیپ پنج نفرمون که این اکیپ رو
شیدا ، سمیرا و راهیل و نرگس و خوده بنده تشکیل داده بود اونام مثل ما آماده بودن برای اسکی! با سلام و احوال پرسیه اولیه خودمون رو رسوندیم به سر صخره
پر بود از دختر پسرای جوونی که درحال بازی بودن
هر ۵ تامون آماده بودیم برای حرکت با ۱ ۲ ۳
همگی چوب دستی هارو به زمین زدیم و اسکی روی برف رو شروع کردیم
_هو هو
نرگس داد زد:
_زهر مار بوزینه
_نکبته لاابالی ببین چه صفاییی داره
_ پس بچسب به اسکی دانهیلت میمون
همه ی مکالماتمون با صدای بلند بود که گفتم:
_میمون توی و هفت جَ
تا اومدم بقیه ی جملم رو کامل کنم و سُر خوردن روی برف رو به باغ وحش تبدیل کنم با جملاتم به راهیل،
با صدا زدن اسمم توسط راهیل با صدای بلند برق از سرم پروند!
_رهاااا حواست باشه جلوت رو نگاه کن
تا اومدم جلوم رو نگاه کنم
با برخورد محکمی که با یه نفر داشتم پخش زمین شدم.
سرم رو بالا گرفتم ببینم این بخت برگشته کیه که بامن تصادف کرد که با دیدن یه پسر چشم و ابرو مشکی با موهای مشکی رو به رو شدم!
_چته حیوون لهم کردی نمیتونی جلو خودتو بگیری
پسره:
_تو بودی که عین چیز سرت پایین بود و داشتی مکالمه با دوستت برقرار میکردی
_به شما چه ربطی داره مکالمات من؟
اصلا مگه تو فالگوش به حرفای ما داشتی گوش میکردی یا اسکی میکردی؟ ها؟
و طلبکارانه منتظر جوابش بودم!
که گفت:
_من از ردیف خودم داشتم میرفتم که تو چوب دستیت به طرف من خم شد و محکم پریدی روم کی مقصره من یا تو؟
خیلی پر رو ،رو بهش کردم گفتم:
_معلومه که تو مقصری پسره ی مزاحم.
با گفتن این جملم نرگس اومد دستم رو گرفت و بلندم کرد و گفت:
_ پاشو تا شر درست نکردی
_مگه میشه تو جای بری و یه جرو بحث و دعوا پیش نیوفته
دختر یکم اون زبونتو کوتاه کن!
عینکمو درآوردم و به نرگس گفتم:
_چته چته به رگبار سخنان گوهر بارت گرفتیم
از اول صبح میدونستم که روزم خوش نمیشه با دیر اومدن جنابعالی
نرگس اخمی کرد:
_خوبه پس حالا مقصر تمامیه اتفاقات امروز شدم بنده من رفتم.
_گمشو نبودت بهتره از بودنته خانوم با وقار
و نیشخندی زدم.
با رفتن نرگس، با کمک چوب دستی هام خودم رو ب طرف اون‌پسره تصادف گر رسوندم با دیدن چند تا پسر که دورش بودن اول خواستم پشیمون شم اما باید میرفتم یه چیزی بهش میگفتم تا دلم آروم بگیره:
_اهایی مزاحم ...
همه ی پسرا سرشون رو بلند کردن و بهم نگا کردن
که گفتم :
_با شما نیستم با اون دوست گرامیتونم که روزه من رو خراب کرده
پسره سر بلند کرد و گفت:
_عرضتون؟
رو بهش گفتم :
_امره!.
امروزم رو اسکی دانهیلم رو
صفا و خوش گذرونیم رو
همرو ازم گرفتی.!
فکر نکنی ازت میگذرما
برات دارم
پوزخندی زد وگفت:
_مثلا میخوای چیکار کنی تو یه علف بچه؟
_علف بچه خودتی وقتی یه درس خوب بهت دادم میفهمی کی علف بچست!
با گفتن هرجملم لباش به خنده کش میومد و چیزی نمیگفت بلاخره لب زد:
_پس بچرخ تا بچرخیم ببینم کی میخواد به طرفش درس بده
_میبینیم
یکی از دوستاش صداش زد
_پویان !
ول کن این دختره رو انگار امروز از دنده چپ بلند شده آخه به دوستشم می‌پرید.
رو بهش کردم و گفتم:
_تو یکی دیگه هیچی نگو و یکی از چوب دستی هام رو به سمتش پرت کردم!
که با زدن زیر خنده ی همشون مواجه شدم
و عاجزانه و درمانده رفتنشون رو به تماشا نشستم‌. با رسیدن به خونه خودم رو عین یه جنازه روی مبل پرت کردم
با اومدن مامانم گفتم:
_سلام مامان
_مامانم جلو اومد و گفت:
_سلام دختر این چه وضع خونه اومدنه
چرا چشمات انقد قرمز شده
_از امروز نگم برات مامان ترکیدم
مثلا قرار بود خوش بگذره ها
اما نگذشت
اون از اول صبح دیر رسیدن نرگس خانوم
اونم از بعدش
اخمی کرد و گفت:
_بعدش چی چیشده؟
_هیچی مادر من بیخیال... من میخوام برم دوش بگیرم بابا و اردلان کجان؟
مادرم بیخیال شده لب جنباند:
_بابات که شرکته
اردلان هم رفته دانشگاه
منم میخوام برم بیرون یه سری خرید دارم
آخه امشب دوستای بابات قراره بیان خونمون!
_دوستای بابام؟
کدوم دوستاش؟
_اقای احمدی و خانوادش قراره بیان
آخه از شرکای جدید شرکته
بابات دعوتشون کرده برای آشنای بیشتر
رو به مامانم کردم و گفتم:
_اخه امشب من اصلا حوصله ی مهمونی ندارم مامان.
_مگه میشه نیای رها بابات کلی دعوات میکنه امشب باید بیای و خیلی خانومانه رفتار کنی!
خندیدم
_خانومانه رفتار کردن که در شان من نیست
دوم خانومانه رفتار کردن برای کسای مشمول میشه که خواستگار میخواد بیاد
من رو چه به این رفتارا!
و پام رو روی پام انداختم و گاز بزرگی به سیب توی دستم زدم.
عاجزانه گفت:
_دختر تو دیگه بیست سالته مثل بچه ها رفتار نکن ، پاشو برو یه دوش بگیر و برای شب آماده شو
با گفتن حرفاش نشیمنگاه رو ترک کرد
یه گور بابای مهمونا حواله کردم و راه اتاقم رو در پیش گرفتم.
یک ساعتی میشد خوابیده بودم
بعد از یه آب تنیه خوب و خوابیدن توی وان آب گرم تمام خستگی هام از تنم بیرون رفته بود
از روی تختم بلند شدم و نشستم روش تا قشنگ دانلود شم
یادم اومد امشب شریک بابا مهمونمونه
رو به روی آینه و میز آرایشم رفتم
پوستم انقدر سفید بود که نیازی به کرم پودر نداشته باشم
با کشیدن یه خط چشم به چشمای سبز یشمی رنگم و یه رژ کالباسی آرایشم رو به اتمام رسوندم

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان شیفته ی او
  • ...

    در پارت 19

    وایب رمانای قدیمی و میده یکم

    ۳ ماه پیش
  • سارینا

    در پارت 10

    سلام میشه بهم یه رمان عاشقانه ی خوشکل معرفی کنی؟

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    رمانهای من همه عاشقانه هستن سایه نشین دل ارباب قفس چکاوک ماه خاکستری رعیت ارباب زاده افلاس رسپینا

    ۳ ماه پیش
  • دوشیزه ناپاک من

    در پارت 10

    عزیزم دادم 👆

    ۵ روز پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    این رمان برای سالها پیشه و اولین رمان من 🥲

    ۳ ماه پیش
  • Mobina

    در پارت 11

    قلمت خیلی خوبه، تا اینجایی که خوندم خیلی خوشم اومد. اگه شما هم میدونید میشه رمانی رو معرفی کنید که شخصیت اول پسر کرد یا لر باشه؟

    ۳ ماه پیش
  • Narges

    در پارت 10

    میرآباد شخصیت پسره کورده

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    خیر میراباد نیست و شخصیت پسر هم کورد نیست

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 10

    رمان هیزا و داروغه نقش های اصلی مرد کرد هستن😊

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    خب ربطش به شیفته ی او چیه؟؟؟؟🙄

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 10

    ببخشید عزیزم یکی گفته بود رمان معرفی کنید نقش اصلی لری باشه خواستم جواب ایشونو بدم فکر کنم اشتباه ریپلای کردم 💔😅

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    باید عضویت رمان رو بگیرید بعد باز میشه طبق روز های پارتگزاری

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    نه گلم رمان اسطوره نیست و شخصیت پسر کورد هم نیست

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    عزیزم ویدئو ببینید سکه بگیرید تا مارت ها براتون باز بشه یا مبلغش رو به حسابی که گفته شده واریز وحید که قفل ها براتون باز بشن

    ۲ ماه پیش
  • المیرا حسین زاده

    0

    با وجود طنز بودن رمانش پر از عاشقانه های خالصه...ولی چقدر دلم سوخت به حال رها

    ۳ هفته پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    💚💚

    ۳ هفته پیش
  • سمانه

    0

    من روانی همچین رمانای هستم بخونید حتما بچه ها عالیه

    ۳ هفته پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    خوشحالم مورد پسند شماست

    ۳ هفته پیش
  • المیرا حسین زاده

    0

    یه رمان طنز خیلی قشنگه

    ۳ هفته پیش
  • یانا

    در پارت 80

    درود درودها قلم دیگری از دیدگاه یک نویسنده جوان میبینم و دوست دارم دراین میان دنیای رها رو بهتر ببینم در این گذار🌱

    ۱ ماه پیش
  • یانا

    در پارت 80

    درود خوب وروان هست ومنتظر عاشقانه پویان هستم ببینم تا کجا پیش میره؟

    ۱ ماه پیش
  • صوره

    در پارت 230

    نه محبت و عشق را نمیشه با پول یا به هرنحوی گدایی کرد

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    میشه یه راه حلی بگید من ۷۰۰ تا سکه بتونم دربیارم تا ادامه رمان شیفته او رو بخونم من حیلی دوست دارم ادامش بخونم

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    ویدئو ببینید

    ۲ ماه پیش
  • زهرآ

    0

    از کجا راهنمایی کنید

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    به پشتیبانی پیام بدید راهنماییتون میکنن حتما

    ۲ ماه پیش
  • زهرآ

    0

    من چجوری پارت قفل شده رمان شیفته او رو باز کنم سکه ندارم تروخدا یا یاز کنید یا راه حلی بدید

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    راه حلی جز خرید سکه و اشتراک نداره

    ۲ ماه پیش
  • Tina

    0

    اسم ی رمانی رو میخواستم جریانش اینجور بودکه ی دختره بخاطر احتیاج به پول برای درمان مادرش میره به شرکتی ک اونجا مشغول به کار بوده درخواست وام میده بعد صاحب شرکت پسره بهش میگه بایدباهام ازدواج کنی پسره خیلی مظلوم بودیادمه جریانش این بود چون عقیم بود از همه خانوادش طرد شده بود فقط مامانبزرگش دوسش داشت

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    تا جایی که مشخصه این رمان افلاس بنده هستش ولی پسره بهش نمیگه باهام ازدواج کن اشتباه متوجه شدید

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    رمان جایی نرو بود

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    یعنی چی؟

    ۲ ماه پیش
  • هلیا

    0

    فکر کنم منظورت سنگ قلب مغرور باشه😊

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    یعنی چی

    ۲ ماه پیش
  • سلام ممنون از رمان ز

    در پارت 81

    چرا وقتی که نوشتین رمان رایگان هست به جای حساس خواندن رمان که میرسیم قفل میشه

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    رایگان نبوده که

    ۲ ماه پیش
  • مـهـــلــــا جعفری

    در پارت 150

    قسمت عاشق شدن رها و پویان خیلی دوست داشتم، شخصیت نرگس و اردلان و پویان و رها رو هم دوست دارم چون به رمان روحیه و جذابیت میدن و خیلی دوست دارم آخرش پویان و رها بهم برسن.

    ۲ ماه پیش
  • مهلا

    1

    سلام، رمان تون خیلی عالیه ممنونم، فقط توروخدا آخرش رها و پویان بهم برسن.

    ۲ ماه پیش
  • مهرو

    0

    سلام من براب داستان شما برای حق خرید سکه پول زدم بجی صد تومن یک میلیون زدم براشون نوشتم اشتباه شده مشخصاتم دادم پولم برگت نشد بماند برای ادامه خوندن داستان فعل هم نشد لطفا به اطلاعشون برسونید ممنونم.

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    چشم به پشتبانی اطلاع داده میشه

    ۲ ماه پیش
  • پشتیبان دنیای رمان

    خانم کیانفر عزیز شما همون 7 فروردین پاسخ دریافت کردید و 900 هزار تومان به حسابتون برگشت خورده اما متاسفانه چک نکردید چون اصلا با اپلیکیشن رمان رو مطالعه نمیکنید. وقتی عضو هستید فقط از طریق اپلیکیشن امکان مطالعه هست. نباید با مرورگر گوشی و از طریق وبسایت مطالعه کنید. پس با اپلیکیشن اندرویدی مطالعه کن

    ۲ ماه پیش
  • نفس

    در پارت 60

    خیلی سطحی وساده بود وخیلی ب دل نشست

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟