تگرگ به قلم زهرا خزائی
پارت شصت و نهم :
#پارت_۱۴۶
اتاق، توی سکوت سنگینی فرو رفته بود.
فقط صدای نفسهای نامنظم گلبرگ، سکوت رو میشکست.گلبرگ با دستهایی که هنوز میلرزیدن، دکمههای یک در میون کنده شده س مانتوش رو نامنظم بست.
انگشتهاش انقدر بیجون شده بودن که دو بار دکمه از بین انگشتاش سر خورد.
لعنت بهت..
زیر لب گفت و با پشت دست، اشکِ روی گونهش رو پاک کرد.
دلش نمیخواست حتی یک قطره
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا خزائی | نویسنده رمان
عزیزمنمیشه محدودیت داریم
۴ روز پیشمهسا
0بدون سانسورشو از کجا بخونیم
۲ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
تلگرام به این ایدی پیام بدید @bahar7908
۲ روز پیشNarjes
0*** بدون سانسورشو میزارید؟ یا نه کلا همینطور هست؟
۵ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
بله بدون سانسور
۵ روز پیشNarjes
0میشه لطف کنید ایدی تلگرامتونو بدید
۵ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
@bahar7908آیدی ادمین
۴ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
عزیزم شما برای خوندن سانسوری ها عضو شدید نه جلو عقب بودن رمان
۴ روز پیشفری
4یه جمله چندین بار تکرار شده
۵ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
وای همه اینو میگید واقعا نمیفخمم چرا
۵ روز پیشنیل
5چرا قسمتی از متن چند بار تکرار شده؟ یعنی شاهرخ بهش تعرض کرده؟ یا فقط لباسش رو ؟ نمیدونم چطور این سوال رو توی ذهنم حل کنم؟
۵ روز پیش
زهرا خزائی | نویسنده رمان
برای حلش میتونید تشریف بیارید چنل تلگرامی وی آی پی به این ایدی جهت دریافت پیام بزارید @bahar7908
۵ روز پیشمحیا
1لطفا تایم پارت ها رو بیشتر کنید این پارت آخرش همش چند جمله تکرار شد مثله دفعه قبل نمیشه که ممنون
۵ روز پیشمریم
4سلام نویسنده عزیز بازهم که تکرار جمله ها اینجوری که نمیشه
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
1تروخدا سانسور نکنید اصن نمیفهمم داستان چیشد