لیست کلیه پارتهای رمان نقش منفی : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 40
-
رمان نقش منفی - پارت 21
بخار حمام جوری درحال خفه کردنم بود که به سرگیجه افتادم. چشم های درحال سوختنم رو باز کردم و درد شدیدش رو به جون خریدم. دست انداختم حوله رو برداشتم و به تن کردم و با عجله خودم رو از توی حمام بیرون انداختم. هیچکس نبود! خودم بودم و خودم. درحالیکه از درد می نالیدم و اشکم سرازیر شده بود به اطراف نگاهی ...
بروزرسانی در : ۷۶ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 22
بی توجه به اون، دستم رو بالا آوردم و به میله گرفتم و گفتم: -گفتی قراره به سوالاتم جواب بدی. پوزخند شیطانی زد و نرم و آهسته دستاش رو مثل یک مار دور میله ها چرخوند و گفت: -باهام یه قرارداد ببند. و من بهت قول می دم تا وقتی که نفس توی سینه دارم، روی این قرار داد بمونم. یه قرارداد ابدی! با چشم هایی ب...
بروزرسانی در : ۷۳ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 23
زبونش رو روی لب پایینش کشید و با نیشخند روی لبش، سرش رو پایین نگه داشت. تاریکی درونش حالا بیش تر از هروقتی مشخص بود. -و ذهن من، قوی تر از هر موجودی روی این کره زمینه. رعشه ای به تنم افتاد و آب دهنم توی گلوم گیر کرد. این جمله ی به ظاهر ساده، بدجور بهم شوک داد. انگشتش رو بالا آورد، دو بار روی شقی...
بروزرسانی در : ۶۹ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 24
دست به سینه شد و اون نیمه تاریکی سلول، چیزی از جدی بودنش چهره اش رو کم نمی کرد. سرم رو بالا آوردم و با نهایت جدی بودی که توی کارم می شناختم، نگاهش کردم. -نمی شناختمش! بلاخره صداش در اومد. نفسم رو از سینه بیرون دادم و همونطور که نگاهم رو روی دستخط بهم ریخته ام چرخوندم، با خودم زمزمه کردم: -چه عجب...
بروزرسانی در : ۶۸ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 25
قبل از این که در اتاق رو ببندم، با دیدن اون اکیپ از دخترها، که از چند اتاق پایین تر بیرون اومدن، در رو تا نیمه بستم و از لای در، به حرکاتشون نگاه کردم. قهقه زنان و با لذت گفتن: -وای دیدی چه جیغ و دادی می زد؟ -قیافش دیدنی بود، همش می گف کمک کمک. و دستاش رو روی صورتش گذاشت و ادای من رو در آورد. ب...
بروزرسانی در : ۶۳ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 26
معذب سرم رو پایین انداختم و با چنگال شروع به بازی کردم. از آدام خوشم میومد، آروم و با شخصیت و مهربون بود. مرغ رشته شده رو بالا آوردم و توی دهنم گذاشتم و به چشم های ابی رنگش خیره شدم. -تو هنوز به من یه قهوه بدهکاری خانم بلو. خجالت زده خنده ای روی لبم شکل گرفت و با صدای آرومی گفتم: -خب راستش می خ...
بروزرسانی در : ۶۰ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 27
نگاه دختره به سمتم چرخید. دستاش رو از سینه اش جدا کرد و گفت: -ام سلام...نشد باهم درست و حسابی آَشنا بشیم. دستش رو به سمتم جلو آورد. زیر چشمی به آدام نگاهی انداختم. اگه آدام شاهد این لحظه نبود، تف توی دست دختره می انداختم، نه این که با این لبخند ژکوند، دستش رو فشار بدم و بگم: -مشکلی نیست، من ژاک...
بروزرسانی در : ۴۷ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 28
برق تلفن رو کشیدم و درحالیکه کیف دستی ام رو برمیداشتم، اتاق رو ترک کردم. روانشناسم بارها بهم هشدار داد، که هیچوقت هیچوقت جلساتم رو نصفه و نیمه رها نکنم. اما...کی به همچین موقعیتی نه می گفت؟ صدای تق تق پاشنه های کفشم توی راهروی خالی پیچیده می شد. نگاهم رو از در و دیوار گرفتم و نفسم رو از سین...
بروزرسانی در : ۴۱ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 29
به دیوار شیشه ای اتاق تکیه ای زدم و دست به سینه، درحالیکه یک تای ابروم رو بالا می دادم گفتم: -واقعا افرین داری. لبخند پر افتخاری زد. مشتش رو زیر گونه اش زد و آرنجش رو به دسته ی مبل تکیه داد و با لحن جذابی گفت: -می دونی ژاکلین، افراد زیادی این جمله رو به من گفتن. اما هیچکدوم به اندازه ی وقتی که ت...
بروزرسانی در : ۳۲ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 30
درحالیکه لباس آدام رو توی مشت خودم گرفته بودم، به سمت جلو حرکت کردیم. آدام خم شد و از توی کشویی، بیسم یکی از کارمندها رو بیرون کشید. درحالیکه با دقت و چشم هایی گرد، که توی اون نیمه تاریکی سالن بتونه همه جا رو رویت کنه، دکمه ی بیسیم رو زد و گفت: -کسی صدام رو داره؟ بعد از چند ثانیه خش دار شدن بیسی...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 31
عرق سرد روی تیغه ی کمرم سرازیر شد و آب دهنم رو به سختی قورت دادم. آهسته از جا بلند شدم. نباید به روی خودم میاوردم که صدایی شنیدم. وگرنه هر کسی که بود، بهم حمله می کرد. نفس توی سینه ام گیر کرد و زانوهام، وقتی که بلند شدم لرزیدن. باید...باید خیلی خونسرد به سمت در می رفتم و قبل از این که زندانی فرصت...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 32
با وحشت از جا پریدم، قفسه ی سینه ام تند تند بالا پایین می شد. با پاهای لرزان به سمت قفسه ی گوی هام حرکت کردم و زمزمه کنان گفتم: -پس...پس اون گوی هاوایی ام کو؟ نفس توی سینه ام گره خورد و دستام به لرزش افتاد، وقتی که بالا آوردم و به جای خالیش نگاه کردم. همه جا خاک نشسته بود، به جز جایی که اون گوی ق...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 33
تقریبا، تمام مردم دنیا اون رو می شناسن. بخاطر نبوغ و ذهن تاریکش! اما من، جور دیگه ای اون رو می شناسم. و نمی دونم بابت این قضیه، باید به خودم ببالم یا نه. اما تنها چیزی که ذهنم فعلا راجبش هشدار می داد، این بود که باید ازش دوری کنم. اما شغلم وابسته ی این آدم لعنتی با چشم های دوزخیش بود. و وسوسه ی د...
بروزرسانی در : ۲۴ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 34
فکر کن من، منی که سالها درس خوندم تا وکیل بشم و بعد از اون با یه آدم متشخص تحصیل کرده باسواد و با پرستیژ وارد رابطه بشم، حالا یه زندانی تبهکار بد نام، برام نقشه بکشه و حد و مرز تعیین کنه؟ باورم نمی شه. وقتی چشمام رو باز کردم، اون رو توی دو قدمی خودم دیدم، نه حالا که دارم چشمای سیاهش رو اینقدر از...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 35
دستم می لرزید، حالا قلبم هم بیشتر می لرزه. آب دهنم رو قورت دادم و لبخند زورکی روی لبم نشوندم و با لبخونی بهش گفتم: -بیا این جا بشین. ظرف غذاش رو برداشت و همونطور که خیره ام بود، به سمتم اومد و به رو به روم نشست. از این که درست کنارم نشسته، نفس راحتی کشیدم. وگرنه حتما می دید که دستم بدجور داره می...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 36
به وضوح دیدم که رنگ صورتش سفید نه، سبز شد! از بس که قالب تهی کرد. دست و پام رو جمع کردم و با اعتماد به نفس بینیم رو بالا دادم و گفتم: -من وکیلم آقای کوپر، از حق همه می تونم دفاع کنم! تند تند سرش رو تکون داد و گفت: -بله درسته باید هم همینطور باشین. خنده ی مضحکی زد و ادامه داد: -اتفاقا توی تست من...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 37
حس داغی شدیدی روی سینه ام احساس کردم و اخم تو هم رفت. سرم رو بالا آوردم تا به طرف بتوپم اما با دیدن آدام، که ابروهاش بالا رفته بود رو به رو شدم. -اوپس ببخشید، یهویی در رو باز کردم فکر نمی کردم کسی پشت در باشه. خشکم زده بود و بدون این که ناله ام به هوا بره، از درد نفسم توی سینه حبس شد. با دیدن س...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 38
نیم نگاهی به ساعتم انداختم، برای امشب دیگه کافی بود. چراغ ها رو با لذت خاموش کردم و حتی توی تاریکی هم باز به دفترم خیره شدم. این اولین دفتر واقعی من توی سابقه ی کاری ام بود. لبخندی روی لبم نشست وقتی که در رو بستم و اون رو برای اطمینان قفل کردم. وقتی که سرم رو چرخوندم، با دیدن آدام درست جلوی در دف...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 39
پاهام رو توی شن های گرم ساحل فرو می بردم. کف پام رو غلغک می دادن و پاهای سردم رو به گرما دعوت می کردن. کتش رو روی شونش انداخته و با نوک انگشت توی هوا نگهش داشته بود. بوی عطر مردونه اش توی مشامم می پیچید. بوی چوب صندل و یاس می داد. حتی عطرش هم مثل خودش ملیح و دوست داشتنی بود. کنار دریا ایستادم. ...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان نقش منفی - پارت 40
آدام با کنجکاوی و در سکوت بهم خیره شد. من تن و بدنم می لرزید، اما نه از سرما. کتش رو برداشت و روی شونه هام انداخت. بوی عطرش زیر بینیم پیچید و مستم کرد. این مرد بدجور خوش سلیقه بود، تا حالا ندیده بودم که یک نفر، توی همه چیز با سلیقه باشه، و اون هم یه مرد باشه. اما آدام تمام معادلات ذهنی من رو نس...
بروزرسانی در : ۷ ساعت پیش
- 1
- 2
