نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و سوم :
تقریبا، تمام مردم دنیا اون رو می شناسن. بخاطر نبوغ و ذهن تاریکش! اما من، جور دیگه ای اون رو می شناسم. و نمی دونم بابت این قضیه، باید به خودم ببالم یا نه. اما تنها چیزی که ذهنم فعلا راجبش هشدار می داد، این بود که باید ازش دوری کنم. اما شغلم وابسته ی این آدم لعنتی با چشم های دوزخیش بود. و وسوسه ی درونم، من رو به سمتش می کشید.
همانطور که خیره ی نگاهش بودم، دستم رو جلو بردم و فکش رو محکم میون ان
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0باور کنین این آدام از سایک وحشتناک تره ..سر همون سایکو میگه نرو پیشش..