پارت سی و سوم :

تقریبا، تمام مردم دنیا اون رو می شناسن. بخاطر نبوغ و ذهن تاریکش! اما من، جور دیگه ای اون رو می شناسم. و نمی دونم بابت این قضیه، باید به خودم ببالم یا نه. اما تنها چیزی که ذهنم فعلا راجبش هشدار می داد، این بود که باید ازش دوری کنم. اما شغلم وابسته ی این آدم لعنتی با چشم های دوزخیش بود. و وسوسه ی درونم، من رو به سمتش می کشید.
همانطور که خیره ی نگاهش بودم، دستم رو جلو بردم و فکش رو محکم میون ان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار

    0

    وای ژاکلین عزیزم سایکو وقتی میگه همه چیز توعه جک تعریف نمی کنه دختر یکم عاقل باش طرف این آدام نرو منم حس خوبی بهش ندارم لج لجبازی هم نکن عزیز من😁💙💙

    ۲۴ ساعت پیش
  • مبینا

    1

    یه سوال پایان رمان خوشه یا تلخ ؟

    ۳ هفته پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    پایانای رمانای منو خوندی؟ جفتشو باهم تجربه میکنی🤣

    ۳ هفته پیش
  • فریده

    3

    ای کلک چندتا پرنده داری؟؟ 😀😀

    ۳ هفته پیش
  • دختر صحرا

    2

    راس میگیا..

    ۳ هفته پیش
  • دختر صحرا

    7

    باور کنین این آدام از سایک وحشتناک تره ..سر همون سایکو میگه نرو پیشش..

    ۳ هفته پیش
  • دختر صحرا

    2

    بزار وقتی عاشق و اسیرش شدی بهت می گم

    ۳ هفته پیش
  • دختر صحرا

    4

    خوشم نمیادا به سایکو جونم میخندی

    ۳ هفته پیش
  • دختر صحرا

    1

    دلتم بخواد

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️