پارت سی و چهارم :

فکر کن من، منی که سالها درس خوندم تا وکیل بشم و بعد از اون با یه آدم متشخص تحصیل کرده باسواد و با پرستیژ وارد رابطه بشم، حالا یه زندانی تبهکار بد نام، برام نقشه بکشه و حد و مرز تعیین کنه؟ باورم نمی شه.
وقتی چشمام رو باز کردم، اون رو توی دو قدمی خودم دیدم، نه حالا که دارم چشمای سیاهش رو اینقدر از نزدیک می بینم، با اون مژه های ردیف و پرش، می فهمم که فاصله ی ما حتی کمتر از یک قدمه. عملا توی ص

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • 𝑀𝑙𝑢𝑜

    0

    من که میدونم این ادام یه ربطی به سایکو داره ولی نمیتونم ثابتش کنم

    ۳ هفته پیش
  • 𝑀𝑙𝑢𝑜

    0

    خب انتظار این یکیو نداشتم اخه روانپریش

    ۳ هفته پیش
  • دختر صحرا

    0

    هرچیه این آدام مرموز یه چی فهمید

    ۳ هفته پیش
  • دختر صحرا

    0

    روانپریشه؟🤔

    ۳ هفته پیش
  • دختر صحرا

    1

    دقیقا مسیری که شاید برای خیلیا عادی و راحت باشه، برای بعضیا خیلی سخت و ناهمواره

    ۳ هفته پیش
  • دختر صحرا

    0

    واقعا چه قدر براش سخت بوده بدون هیچ حمایتی

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️