نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و چهارم :
فکر کن من، منی که سالها درس خوندم تا وکیل بشم و بعد از اون با یه آدم متشخص تحصیل کرده باسواد و با پرستیژ وارد رابطه بشم، حالا یه زندانی تبهکار بد نام، برام نقشه بکشه و حد و مرز تعیین کنه؟ باورم نمی شه.
وقتی چشمام رو باز کردم، اون رو توی دو قدمی خودم دیدم، نه حالا که دارم چشمای سیاهش رو اینقدر از نزدیک می بینم، با اون مژه های ردیف و پرش، می فهمم که فاصله ی ما حتی کمتر از یک قدمه. عملا توی ص
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0هرچیه این آدام مرموز یه چی فهمید