نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و دوم :
بی توجه به اون، دستم رو بالا آوردم و به میله گرفتم و گفتم:
-گفتی قراره به سوالاتم جواب بدی.
پوزخند شیطانی زد و نرم و آهسته دستاش رو مثل یک مار دور میله ها چرخوند و گفت:
-باهام یه قرارداد ببند. و من بهت قول می دم تا وقتی که نفس توی سینه دارم، روی این قرار داد بمونم. یه قرارداد ابدی!
با چشم هایی براق و مسخ کننده، جوری که انگار در حال سحر و جادو بود گفت:
-سوال، در برابر سوال.
و ز
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مبی
0عاشق قلمتم❤️
۱ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
ایجاننمم
۱ ماه پیشنگار
0وایی چه باحال چه قرار دادی خیلی خوب بود پارتی که دادی حدیث جونم🥰💙💙
۱ ماه پیشآتنا
0خیلی قشنگ بود مرسی حدیث جون✨💫
۱ ماه پیشباران
1چراتوانقدرساده ای دختر، چطوروکیل شدی، 😏😏
۱ ماه پیشدختر صحرا
1ممنون خیلی پارت خوبی بود
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0یه حس خیلی قوی بهم میگه سایکو از قبل و قبل تر ها اون و میشناسه خیلی باهوشه و تو تله ی این زرنگ خان گیر کرده ژاکلین ولی چرا شک هنوز مغزم پردازش نکرده