پارت بیست و دوم :

بی توجه به اون، دستم رو بالا آوردم و به میله گرفتم و گفتم:
-گفتی قراره به سوالاتم جواب بدی.
پوزخند شیطانی زد و نرم و آهسته دستاش رو مثل یک مار دور میله ها چرخوند و گفت:
-باهام یه قرارداد ببند. و من بهت قول می دم تا وقتی که نفس توی سینه دارم، روی این قرار داد بمونم. یه قرارداد ابدی!
با چشم هایی براق و مسخ کننده، جوری که انگار در حال سحر و جادو بود گفت:
-سوال، در برابر سوال.
و ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبی

    0

    عاشق قلمتم❤️

    ۳ هفته پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ایجاننمم

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    وایی چه باحال چه قرار دادی خیلی خوب بود پارتی که دادی حدیث جونم🥰💙💙

    ۳ هفته پیش
  • آتنا

    0

    خیلی قشنگ بود مرسی حدیث جون✨💫

    ۳ هفته پیش
  • باران

    1

    چراتوانقدرساده ای دختر، چطوروکیل شدی، 😏😏

    ۳ هفته پیش
  • دختر صحرا

    1

    ممنون خیلی پارت خوبی بود

    ۲ ماه پیش
کپی شد!