نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و پنجم :
دستم می لرزید، حالا قلبم هم بیشتر می لرزه. آب دهنم رو قورت دادم و لبخند زورکی روی لبم نشوندم و با لبخونی بهش گفتم:
-بیا این جا بشین.
ظرف غذاش رو برداشت و همونطور که خیره ام بود، به سمتم اومد و به رو به روم نشست. از این که درست کنارم نشسته، نفس راحتی کشیدم. وگرنه حتما می دید که دستم بدجور داره می لرزه. نفس عمیق یواشکی کشیدم و گفتم:
-به نظر خسته می رسی.
سرش رو تکون داد و گفت:
-یه م
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣
۳ هفته پیش𝑀𝑙𝑢𝑜
0من فکر میکردم بلو یه صحنه قتل دیده😐🤣
۳ هفته پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂 نه
۳ هفته پیشدختر صحرا
1سایکو بفهمه کله اش روی *** اشه
۳ هفته پیش𝑀𝑙𝑢𝑜
1منتظرم بفهمه کیس بعدیش واسه قتله صد در صد
۳ هفته پیش𝑀𝑙𝑢𝑜
0سایکو هرجا دلش می خواد میره اگه میتونی جلوشو بگیر
۳ هفته پیشدختر صحرا
1عالی بود ممنون نویسنده جان
۳ هفته پیشدختر صحرا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
دختر صحرا
1برم بزنمش ..چاق خیکی
۳ هفته پیشدختر صحرا
1مرتیکه بادمجون
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

𝑀𝑙𝑢𝑜
2مردک مفتخورر پلشت تو *** کی دیگه