پارت سی و پنجم :

دستم می لرزید، حالا قلبم هم بیشتر می لرزه. آب دهنم رو قورت دادم و لبخند زورکی روی لبم نشوندم و با لبخونی بهش گفتم:
-بیا این جا بشین.
ظرف غذاش رو برداشت و همونطور که خیره ام بود، به سمتم اومد و به رو به روم نشست. از این که درست کنارم نشسته، نفس راحتی کشیدم. وگرنه حتما می دید که دستم بدجور داره می لرزه. نفس عمیق یواشکی کشیدم و گفتم:
-به نظر خسته می رسی.
سرش رو تکون داد و گفت:
-یه م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر صحرا

    0

    عالی بود ممنون نویسنده جان

    ۲۱ دقیقه پیش
  • دختر صحرا

    0

    پس سایکو واقعی رفته بوده اتاقش

    ۲۲ دقیقه پیش
  • دختر صحرا

    0

    سایکو بفهمه کله اش روی *** اشه

    ۲۲ دقیقه پیش
  • دختر صحرا

    0

    برم بزنمش ..چاق خیکی

    ۲۳ دقیقه پیش
  • دختر صحرا

    0

    مرتیکه بادمجون

    ۲۳ دقیقه پیش
کپی شد!