نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و پنجم :
دستم می لرزید، حالا قلبم هم بیشتر می لرزه. آب دهنم رو قورت دادم و لبخند زورکی روی لبم نشوندم و با لبخونی بهش گفتم:
-بیا این جا بشین.
ظرف غذاش رو برداشت و همونطور که خیره ام بود، به سمتم اومد و به رو به روم نشست. از این که درست کنارم نشسته، نفس راحتی کشیدم. وگرنه حتما می دید که دستم بدجور داره می لرزه. نفس عمیق یواشکی کشیدم و گفتم:
-به نظر خسته می رسی.
سرش رو تکون داد و گفت:
-یه م
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0عالی بود ممنون نویسنده جان